تبلیغات
اخبار جهان اسلام - ریشه هاى وهّابیّت در قرون اولیه اسلامى
اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



فصل دوم

ریشه هاى تاریخى وهّابیّت

ریشه هاى وهّابیّت در قرون اولیه اسلامى

اگر امروز مى بینیم كه یكى از شاخص ترین مبانى اعتقادى وهّابیّت حرمت زیارت قبر پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام مى باشد، با نگاهى به گذشته درمى یابیم كه این موضوع یك پدیده جدیدى نیست؛ بلكه این تفكر انحرافى مخالف اسلام اصیل و سیره مسلمانان، در تاریخ سابقه داشته كه به برخى از آن ها اشاره مى كنم: 1. معاویه بن ابو سفیان متوفاى 60: در ملاقاتى كه مغیرة بن شعبه با معاویه داشت، به وى گفت: بنى هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده و از ناحیه آنان خطرى حكومت تو را تهدید نمى كند، چه بهتر كه نسبت به آنان سخت گیرى نكنى و آنان را مورد بذل و محبت قرار دهى. معاویه پاسخ داد: ابوبكر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامى نمانده است ولى هر روز پنج مرتبه فریاد «أشهد أن محمدا رسول اللّه» به گوش

(53)


مى رسد، «فأیّ عمل یبقى مع هذا لا أم لك!؟ لا واللّه إلا دفنا دفنا»؛ با این وضع دیگر چه چیزى براى ما بنى امیّه باقى مانده است به خدا سوگند تا نام پیامبر را دفن نكنم و از زبان ها نیندازم، آرام نخواهم گرفت(1). روزى معاویه همین كه صداى مؤذن را كه شهادت به رسالت پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله مى داد شنید، به صورت اعتراض گفت: للّه أبوك یا ابن عبد اللّه ، لقد كنت عالی الهمة ، ما رضیت لنفسك إلا أن یقرن إسمك باسم ربّ العالمین(2)؛ اى فرزند عبد اللّه، همّت بلندى داشتى، از كمتر از این كه نامت كنار نام خدا بیاید، رضایت ندادى. از این رو بود كه محمد رشید رضا از علماى بزرگ اهل سنّت، مى نویسد: یكى از دانشمندان بزرگ غربى گفته بود كه: «شایسته است كه ما مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در میدان پایتخت كشور قرار دهیم.» از وى علت این سخن را پرسیدند، پاسخ داد: لأنّه هو الذى حوّل نظام الحكم الإسلامى عن قاعدته الدیمقراطیّة إلى عصبیّة الغلب، ولو لا ذلك لعمّ الإسلام العالم كلّه، ولكنّا نحن الألمان وسائر شعوب أروبة عربا مسلمین(3)؛ زیرا معاویه بود كه سیستم


(1) موفقیات زبیر بن بكار، ص 576؛ مروج الذهب، ج 3، ص 454، شرح حوادث سال 212؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 5، ص 130 و النصائح الكافیة، ص 124. (2) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 10، ص 101. (3) تفسیر المنار، ج 11، ص 260؛ الوحى المحمدى، ص 232، محمود أبو ریة، ص 185 و مع رجال الفكر، ج 1، ص 299.

(54)


حكومت اسلامى را از نظام دموكراسى به نظام استبدادى تبدیل كرد؛ اگر معاویه این كار را نكرده بود اسلام سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم آلمان و سایر كشورهاى اروپایى همه مسلمان عربى بودیم. 2. مروان بن حكم متوفاى 61: حاكم نیشابورى و احمد بن حنبل نقل مى كنند: مروان، در مسجد نبوى، ابو ایوب انصارى، صحابه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله را مى بیند كه روى قبر حضرت نشسته و با ایشان راز دل مى گوید و اظهار عشق و ارادت مى كند، گردن او را گرفت و گفت: أتدری ما تصنع؟؛ مى فهمى دارى چه كار مى كنى؟ ابو ایّوب انصارى به او جواب مى دهد: «جئت رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله ] ولم آت الحجر، سمعت رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله ] یقول: لا تبكوا على الدین إذا ولیه أهله، ولكن ابكوا علیه إذا ولیه غیر أهله(1)؛ اینجا براى زیارت پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] آمده ام، براى دیدار خاك و سنگ نیامده ام. از پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] شنیدم كه مى فرمود: زمانى كه انسان هاى شایسته، در مسند حكومت نشستند، غصه ندارد؛ غصه و گریه روزى است كه مثل تو نااهلى در مسند قدرت قرار گرفته باشد.


(1) مستدرك على الصحیحین، ج 4، ص 515؛ مسند أحمد، ج 5، ص 22؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249، و مجمع الزوائد، ج 5، ص 245.

(55)


3. حجاج بن یوسف متوفاى 95: ابن ابى الحدید معتزلى شافعى(1) متوفاى 655، مى نویسد: حجاج بن یوسف ثقفى وقتى به مدینه آمد و مشاهده كرد كه مردم اطراف قبر پیامبر صلى الله علیه و آله پروانه وار مى چرخند، گفت: تبّا لهم! إنّما یطوفون بأعواد ورمة بالیة ، هَلاّ طافوا بقصر أمیر الموءمنین عبدالملك؟ ألا یعلمون أنّ خلیفة المرء خیر من رسوله؟!(2)؛ مرگ بر این ها كه بر اطراف استخوان هاى پوسیده پیامبر مى چرخند نستجیر باللّه چرا این ها نمى روند اطراف قصر عبدالملك بگردند، مگر نمى دانند كه عبدالملك خلیفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خدا است. مبرد، از پیشوایان ادبیات عرب متوفاى 286، مى نویسد: إنّ ذلك ممّا كفّرت به الفقهاء الحجاج ، وأنّه إنّما قال ذلك والناس یطوفون بالقبر؛(3) از این رو، فقهاء حجاج را كافر مى دانند، زیرا این سخن را در حالى گفت: كه مردم مشغول طواف قبر پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله بودند. 4. بَرْبَهارى متوفاى 329: حسن بن على بَرْبَهارى، عالم معروف حنبلى زیارت قبور، نوحه گرى و


(1) جهت آگاهى از مذهب ابن ابى الحدید رجوع شود به كتاب: وفیات الأعیان ابن خلكان، ج 7 ، ص 342 و فوات الوفیات ابن شاكر، ج2، ص 259. (2) شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242، النصائح الكافیة، ص 106. (3) الكامل فى اللغة والأدب، ج 1، ص 222 چاپ نهضت مصر.

(56)


مرثیه خوانى بر امام حسین علیه السلام را براى اولین بار منع كرد و زیارت حضرت را قدغن ساخت و دستور كشتن نوحه خوانان را صادر كرد(1). 5. ابن بَطَّه متوفاى 387: عبیداللّه بن محمد بن حمدان عكبرى، معروف به ابن بَطَّه، از فقهاى حنبلى است. بنا به نقل ابن تیمیّه، وى زیارت و شفاعت پیغمبر [ صلى الله علیه و آله ] را انكار كرد و معتقد بود كه سفر براى زیارت قبر پیغمبر [ صلى الله علیه و آله ] سفر معصیت مى باشد و باید نماز را در این سفر تمام خواند(2).

بنیانگذاران فرقه وهابیت

ابن تیمیّه بنیان گذار اندیشه وهّابیّت

احمد بن تیمیّه، نظریه پرداز وهابیت، در سال 661 ه . ق.(1) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد و تحصیلات اولیّه خود را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آن جا اقامت گزید. 1. اولین آثار انحراف ابن تیمیه: در سال 698 ه . ق. به تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد، به ویژه به هنگام تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى »(2)، در شهر حماة(3) براى خداوند تبارك وتعالى جایگاهى در فراز آسمان ها كه بر تخت سلطنت تكیه زده است، تعیین كرد(4). این تفسیر، مخالف آیاتى چون: «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ »(5) و «وَ لَمْ یَكُن لَّهُ


(1) الدرر الكامنة، ج 1، ص 144. (2) طه (20) آیه 5. «همان بخشنده اى كه بر عرش مسلّط است». (3) در 150 كیلومترى شهر دمشق واقع است. (4) او در كتاب العقیدة الحمویّة، صفحه 429 مى گوید: «إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شى ء وعلى كلّ شى ء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...». (5) شورى (42) آیه 11. «هیچ چیز همانند او نیست».

(62)


كُفُوًا أَحَدُ »(1) مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات منزّه ساخته است. 2. عكس العمل افكار باطل ابن تیمیه: انتشار افكار باطل ابن تیمیّه در دمشق و اطراف آن، غوغایى به پا كرد؛ گروهى از فقیهان علیه او قیام كرده و از جلال الدین حنفى، قاضى وقت، محاكمه ابن تیمیّه را خواستار شدند؛ ولى او از حضور در دادگاه امتناع ورزید. ابن تیمیّه همواره با آراى خلاف خود، افكار عمومى را متشنّج مى كرد و باورهاى عمومى را سست مى كرد، تا این كه در هشتم رجب سال 705 ه، قضات شهر، همراه ابن تیمیّه در قصر نایب السلطنه حاضر شدند و كتاب الواسطیّه وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با كمال الدین ابن زَمْلَكانى(2) و اثبات انحراف فكرى و عقیدتى ابن تیمیّه، او را به مصر تبعید كردند.


(1) إخلاص (112) آیه 4. «و براى او هیچ گاه شبیه و مانندى نبوده است». (2) ابن زملكانى، محمّد بن على كمال الدین متوفّاى 727، از فقهاى شافعى در عصر خویش بوده و ریاست مذهب شافعى به او محوّل گشت. الأعلام، ج 6، ص 284. یافعى در حقّ او مى گوید: امام علاّمه منحصر به فرد مفتى منطقه شامات، استاد شافعیه در عصر خویش، قاضى القضاة كه خبره و متخصّص در متون روایى و در آگاهى به مذهب و اصول آن بوده است. مرآة الجنان، ج 4، ص 178. ابن كثیر مى گوید: استاد شافعیه در عصر خود بوده كه ریاست تدریس و افتاء و مناظره به او واگذار گردید. و به هم دوره هاى خود در مذهب شافعى چیره گشت و برترى یافت. البدایه و النهایه، ج 14، ص 152.

(63)


در آن جا نیز به سبب نشر اندیشه هاى انحرافى، به دستور ابن محلوف مالكى، قاضى وقت به زندان محكوم گشت و سپس در 23 ربیع الأوّل سال 707 ه. ق. از زندان آزاد شد. 3. ابن تیمیّه پاى میز محاكمه: ابن كثیر مى نویسد: در شوّال 707 هجرى، صوفیّه به سبب جسارت هایى كه ابن تیمیّه به ابن عربى كرده بود به دولت مصر شكایت كردند و داورى بر عهده قاضى شافعى واگذار گردید و مجلس محاكمه اى تشكیل شد، ولى مطلب خاصّى علیه ابن تیمیّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت: «لایستغاث إلاّ باللّه، لایستغاث بالنبى استغاثة بمعنى العبارة، ولكن یتوسل به ویتشفع به»؛ استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر نمى شود طلب یارى كرد، ولى مى شود به او توسل جست و طلب شفاعت كرد. ولى قاضى بدر الدین احساس كرد كه وى در قضیّه توسّل، ادب را نسبت به پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] رعایت نمى كند، نامه اى به قاضى شافعى نوشت تا او را به مقتضاى شریعت مجازات نماید. قاضى شافعى نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیّه همان سخنى را گفتم كه به دیگر منحرفان مى گویم. آن گاه دولت مصر ابن تیمیّه را بین رفتن به دمشق، اسكندریه و یا زندان، مخیّر ساخت، ابن تیمیّه زندان را برگزید و روانه زندان شد(1).


(1) ابن كثیر به نقل از البرزالى مى گوید: «وفی شوّال منها شكى الصوفیة بالقاهرة على الشیخ تقی الدین وكلّموه فی ابن عربی وغیره إلى الدولة، فردّوا الأمر فی ذلك إلى القاضى الشافعی، فعقد له مجلس وادّعى علیه ابن عطاء بأشیاء فلم یثبت علیه منها شیء، لكنّه قال: «لایستغاث إلاّ باللّه، لا یستغاث بالنبی استغاثة بمعنى العبارة، ولكن یتوسّل به ویتشفع به إلى اللّه» فبعض الحاضرین قال لیس علیه فى هذا شئ. ورأى القاضى بدر الدین بن جماعة أنّ هذا فیه قلّة أدب، فحضرت رسالة إلى القاضی أن یعمل معه ما تقتضیه الشریعة، فقال القاضى قد قلت له ما یقال لمثله، ثم إن الدولة خیروه بین أشیاء إما أن یسیر إلى دمشق أو الإسكندریة بشروط أو الحبس، فاختار الحبس». بدایه ونهایه، ج 14، ص 51.

(64)


عاقبت در سال 708 ه . ق. از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر 709 ه . ق. به اسكندریّه مصر تبعید شود و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد. ابن كثیر مى نویسد: 22 رجب سال 720 ه . ق. ابن تیمیّه به دار السعاده احضار شد و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به سبب فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرّم سال 721 ه .ق. از زندان آزاد گردید(1). ابن حجر عسقلانى آورده است: ابن تیمیّه را جهت محاكمه نزد قاضى مالكى بردند، ولى در برابر


(1) «وفی یوم الخمیس ثانی عشرین رجب عقد مجلس بدار السعادة للشیخ تقی الدین بن تیمیّة بحضرة نائب السلطنة وحضر فیه القضاة والمفتیون من المذاهب وحضر الشیخ وعاتبوه على العود إلى الإفتاء بمسألة الطلاق ثمّ حبس فی القلعة فبقى فیها خمسة أشهر وثمانیة یوما، ثمّ ورد مرسوم من السلطان بإخراجه یوم الإثنین یوم عاشوراء من سنة إحدى وعشرین». البدایه و النهایه، ج 14، ص 111، حوادث سال 726.

(65)


پرسش هاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: این قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرار ورزید وى از پاسخ استنكاف كرد. آن گاه قاضى دستور داد وى را در قلعه اى حبس كردند. وقتى به قاضى خبر رسید كه برخى از افراد نزد ابن تیمیّه، رفت و آمد مى كنند، گفت: «اگر به خاطر كفرى كه از وى ثابت شده، كشته نشود، باید نسبت به وى سخت گیرى شود.» آن گاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال بدهند. پس از آن كه قاضى به شهر خویش برگشت در دمشق اعلام عمومى كردند: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابلة؛ هركس عقاید ابن تیمیّه را داشته باشد به ویژه حنبلى ها، خون و مالش حلال است». و این اعلامیه را توسّط یكى از علماى بزرگ اهل سنّت، به نام شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت كرد كه به دنبال آن حنبلى ها و افراد دیگرى كه در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام كردند كه ما بر مذهب و عقیده امام شافعى هستیم(1).


(1) «فادّعى على ابن تیمیّة عند المالكی فقال: هذا عدوّی ولم یجب عن الدعوى، فكرّر علیه فأصرّ، فحكم المالكی بحبسه فأقیم من المجلس وحبس فی برج. ثمّ بلغ المالكی أنّ الناس یتردّدون إلیه، فقال: یجب التضییق علیه إن لم یقتل وإلاّ فقد ثبت كفره فنقلوه لیلة عید الفطر إلى الجبّ وعاد القاضی الشافعی إلى ولایته ونودی بدمشق من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابلة، فنودی بذلك وقرى ء المرسوم وقرأها ابن الشهاب محمود فى الجامع ثمّ جمعوا الحنابلة من الصالحیّة وغیرها وأشهدوا على أنّهم على معتقد الإمام الشافعی». الدرر الكامنه، ج 1، ص 147.

(66)


انتقاد بزرگان اهل سنّت از ابن تیمیّه

1. ذهبى، پیروان ابن تیمیه را بیگانه، فرومایه و مكّار مى داند: ذهبى متوفّاى 774، دانشمند بلند آوازه اهل سنّت كه خود همانند ابن تیمیّه، حنبلى مذهب بود و در علم حدیث و رجال سرآمد عصر خویش بود، در نامه اى خطاب به وى مى نویسد: یا خیبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال ... فهل معظم أتباعك إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، كذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المكر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنى ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... ؛ اى بى چاره! آنان كه از تو متابعت مى كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند ... نه این است كه عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبك عقل، عوام، دروغ گو، كودن، بیگانه، فرومایه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن و با مقیاس عدالت بسنج. تا آن جا كه مى نویسد: فما أظنّك تقبل على قولی وتصغى إلى وعظی، فإذا كان هذا حالك عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكیف حالك عند أعدائك، وأعداوءك واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولیاءك فیهم فجرة كذبة جهلة(1)؛ گمان نمى كنم تو سخن مرا قبول كنى! و به نصیحت هاى من گوش فرا دهى! تو با من كه دوستت هستم این


(1) الإعلان بالتوبیخ، ص 77 و تكملة السیف الصقیل، ص 218.

(67)


چنین برخورد مى كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد؟ به خدا سوگند، در میان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوانند، چنان كه در میان دوستان تو افراد آلوده، دروغ گو، نادان و بى عار زیاد به چشم مى خورند. 2. ابن حجر و نسبت نفاق به ابن تیمیّه: ابن حجر عسقلانى(1) كه از اركان علمى و حافظ على الاطلاق اهل سنّت به شمار مى رود در باره ابن تیمیّه مى نویسد: وافترق الناس فیه شیعا، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذكر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلك كقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته... ؛ بزرگان اهل سنّت در باره ابن تیمیّه نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسیم است؛ زیرا او در كتاب العقیدة الحمویّة براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است. ومنهم من یَنسِبُه إلى الزندقة، لقوله: النبیّ [ صلى الله علیه و آله ] لایستغاث به، وأنّ فی ذلك تنقیصا ومنعا من تعظیم النبیّ¨] صلى الله علیه و آله ] ... ؛ و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم صلى الله علیه و آله كه این نیز


(1) سیوطى مى گوید: ابن حجر، شیخ الاسلام والإمام الحافظ فی زمانه، وحافظ الدیار المصریة؛ بل حافظ الدنیا مطلقا، قاضى القضاة؛ ابن حجر، شیخ الاسلام، پیشوا و حافظ زمان خویش در منطقه مصر؛ بلكه حافظ دنیا به شمار مى آمد. طبقات الحفاظ، ص 547.

(68)


تنقیص مقام نبوّت و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند. ومنهم من ینسِبُه إلى النفاق، لقوله فى علیّ ما تقدّم أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شیئا ولقوله: إنّه - أی علیّ - كان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مرارا فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه كان یحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شیخا یدری مایقول، وعلیّ أسلم صبیّا، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبكلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فى ذلك، فألزموه بالنفاق، لقوله [ صلى الله علیه و آله ] : ولایبغضك إلاّ منافق(1)؛ و بعضى به جهت سخنان زشتى كه در باره على[ علیه السلام [بیان داشته وى را منافق دانسته اند. چون وى گفته است: على بن ابى طالب[ علیه السلام ] بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را یارى نكرد، جنگ هاى او براى دیانت خواهى نبود، بلكه براى ریاست طلبى بود. اسلام ابوبكر، از اسلام على[ علیه السلام ] كه در دوران طفولیّت صورت گرفته باارزش تر است و هم چنین خواستگارى على[ علیه السلام [از دختر ابو جهل، نقص بزرگى براى وى به شمار مى رود. تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] به على[ علیه السلام ] فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد.


(1) الدرر الكامنة فى أعیان المائة الثامنة، ج 1، ص 155.

(69)


3. سُبْكى، ابن تیمیّه را بدعت گذار مى داند: سُبكى(1) متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان پرآوازه اهل سنّت و معاصر ابن تیمیّه مى نویسد: او در پوشش پیروى از كتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آن جا كه ازلى بودن عالَم را ملتزم شد و با این سخنان حتّى از 73 فرقه نیز بیرون رفت(2).


(1) سیوطى در باره سبكى مى گوید: «شیخ الإسلام، إمام العصر، وتصانیفه تدلّ على تبحره فی الحدیث؛ او شیخ الاسلام و پیشواى عصر خویش بوده و تألیفات او نشان دهنده مهارت او در علم الحدیث است». طبقات الحفّاظ، ص 55. ابن كثیر سلفى مى گوید: «الإمام العلامة ... قاضی دمشق ... برع فی الفقه والأصول والعربیة وأنواع العلوم ... انتهت إلیه رئاسة العلم فی وقته؛ سبكى امام و علاّمه، قاضى دمشق در علم فقه، اصول، عربیه و دیگر علوم سرآمد عصر خویش بوده است و ریاست علم در زمان خویش به وى منحصر شد. بدایه ونهایه: ج 1، ص 551، شماره 2251. (2) «لمّا أحدث ابن تیمیّة ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستترا بتبعیّة الكتاب والسنّة، مظهرا أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّة والتركیب فى الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فى فرقة من الفرق الثلاثة والسبعین التى افترقت علیها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة». طبقات الشافعیّه، ج 9، ص 253؛ السیف الصقیل، ص 177 و الدرّة المضیئة فى الردّ على ابن تیمیّه، ص 5.

(70)


4. حصنى دمشقى ابن تیمیّه را زندیق مى داند حصنى دمشقى(1) مى نویسد: ابن تیمیّه اى را كه دریاى علم توصیف مى كنند، برخى از پیشوایان، او را زندیق (ملحد) مطلق مى شمارند. علّت گفتار بعضى از پیشوایان هم این است كه تمام آثار علمى ابن تیمیّه را بررسى كرده و به اعتقاد صحیحى برنخورده است؛ مگر این كه وى در موارد متعدّد برخى از مسلمانان را تكفیر مى كند و برخى دیگر را گمراه مى داند. با این كه كتاب هاى وى آمیخته به تشبیه حقّ به مخلوقات و تجسیم ذات بارى تعالى و هم چنین جسارت به ساحت مقدّس رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] و شیخین و تكفیر عبد اللّه بن عباس است. وى ابن عباس را ملحد و عبد اللّه عمر را مجرم، گمراه و بدعت گذار مى داند، این سخنان ناروا را در كتاب الصراط المستقیم خود بیان كرده است(2).


(1) خیرالدین زركلى وهّابى در شرح حال حصنى دمشقى، مى گوید: «او امام و پیشوایى است فقیه، باتقوا و پرهیزكار، داراى تألیفات زیادى است كه یكى از آنها دفع شبه من شبّه وتمرّد مى باشد». الأعلام، ج 2، ص 69. شوكانى مى گوید: «با این كه خیلى ها از تشییع جنازه او مطلع نشده بودند به قدرى جمعیّت آمده بود كه تعداد آنها را جز خدا نمى داند». البدرالطالع، ج 1، ص 166. (2) «وإنّ ابن تیمیة الذی كان یوصف بأنّه بحر فى العلم، لا یستغرب فیه ما قاله بعض الأئمة عنه: من أنّه زندیق مطلق وسبب قوله ذلك أنّه تتبّع كلامه فلم یقف له على اعتقاد، حتّى أنّه فی مواضع عدیدة یكفّر فرقة ویضلّلها، وفى آخر یعتقد ما قالته أو بعضه. مع أنّ كتبه مشحونة بالتشبیه والتجسیم، والإشارة الى الإزدراء بالنبیّ[ صلى الله علیه و آله وسلم [والشیخین، وتكفیر عبد اللّه بن عباس رضى الله عنه وأنّه من الملحدین، وجعل عبد اللّه بن عمر رضى الله عنهما من المجرمین، وأنّه ضالّ مبتدع، ذكر ذلك فی كتاب له سمّاه الصراط المستقیم والرد على أهل الجحیم». دفع الشبه عن الرسول، تحقیق جماعة من العلماء، ص 125.

(71)


حصنى دمشقى در جاى دیگر مى نویسد: وقال (ابن تیمیّة): «من استغاث بمیّت أو غائب من البشر... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك»، هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحدا فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان قاتله اللّه عزّ وجلّ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضى الله عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأكرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بیقین وزندقة محقّقة(1)؛ ابن تیمیّه گفته است: هر كس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه كند ... ظالم، گمراه و مشرك است. از این سخن ابن تیمیّه، بدن انسان مى لرزد، این سخن، پیش از زندیق حرّان، ابن تیمیّه از دهان كسى در هیچ زمان و هیچ مكانى بیرون نیامده است. این زندیق نادان و خشك، داستان عمر رضى الله عنه را وسیله اى براى رسیدن به نیّت ناپاكش در بى اعتنایى به ساحت حضرت رسول اكرم، سیّد اوّلین و آخرین، قرار داده و با این سخنان بى اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است و


(1) دفع الشبه عن الرسول، ص 131.

(72)


مدّعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین كفر و در واقع زندقه و نفاق است. 5. قاضى شافعى پیروان ابن تیمیّه را مهدور الدم مى داند: ابن حجر عسقلانى متوفّاى 852 و شوكانى متوفّاى 1255، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنّت مى نویسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلام كنند كه: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله»(1)؛ هر كس معتقد به عقاید ابن تیمیّه باشد، خون و مالش حلال است». 6. ابن حجر مكّى، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر مى شمارد: ابن حجر مكّى متوفّاى 974، از دانشمندان بزرگ اهل سنّت، در باره ابن تیمیّه مى نویسد: ابن تیمیّة عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلك صرّح الأئمّة الذین بیّنوا فساد أحواله وكذب أقواله ... وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّة والمالكیّة والحنفیّة... والحاصل أنّه لا یقام لكلامه وزن بل یرمى فى كلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله و أجارنا من مثل طریقته(2)؛ خدا او را خوار، گمراه، كور و كر گردانیده است و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وى از شافعى ها، مالكى ها و


(1) الدرر الكامنة، ج 1، ص 147؛ البدر الطالع، ج 1، ص 67 و مرآة الجنان، ج 2، ص 242. (2) الفتاوى الحدیثه، ص 86.

(73)


حنفى ها، بر فساد افكار و اقوال او تصریح دارند ... سخنان ابن تیمیّه فاقد ارزش بوده و او فردى بدعت گذار، گمراه، گمراه گر و غیرمعتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وى حفظ نماید. 7. اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه كفر است: شوكانى از علماى بزرگ اهل سنّت مى گوید: صرّح محمّد بن محمّد البخاری الحنفیّ المتوفّى سنة 841 بتبدیعه ثمّ تكفیره، ثمّ صار یصرّح فی مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تیمیّة أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر(1)؛ محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت گذارى و تكفیر ابن تیمیّه بى پرده سخن گفته است، تا آن جا كه در مجلس خود تصریح نموده است كه اگر كسى ابن تیمیّه را «شیخ الاسلام» بداند، كافر است. 8. ابن بَطوطه ابن تیمیّه را دیوانه مى خواند: ابن بطوطه، جهان گرد نامى مراكشى در سفرنامه اش مى نویسد: وكان بدمشق من كبار الفقهاء الحنابلة تقی الدین بن تیمیّة كبیر الشام یتكلّم فى الفنون إلاّ أنّ فى عقله شیء(2)؛ در دمشق یكى از بزرگان فقهاى حنبلى به نام ابن تیمیّه را دیدم كه در فنون مختلف سخن مى گوید، ولى عقل او سالم نبود.


(1) بدر الطالع، ج 2، ص 260. (2) رحله ابن بطوطه، ج 1، ص 57.

(74)


عوامل انزواى ابن تیمیّه و علل گسترش مجدّد افكار او

افكار باطل ابن تیمیّه در منطقه شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادها و اعتراض هاى عالمان و دانشمندان مذاهب مختلف رو به رو شد كه در نتیجه، باعث انزواى ابن تیمیّه، گردید و افكار و عقاید وى نیز به بوته فراموشى سپرده شد. ولى در قرن دوازدهم به عللى این افكار در منطقه نجد توسط محمد بن عبد الوهاب انتشار یافت: 1. منطقه نجد، بى بهره از تمدّن و فرهنگ بود و فاقد شخصیت هاى علمى بود كه جهت مبارزه با افكار انحرافى محمد بن عبد الوهاب به پا خیزند. 2. در میان قبایل منطقه «نجد» بر سر حكمرانى منازعات شدیدى بود، محمّد بن عبد الوهّاب از این موقعیّت استفاده كرد و با محمد بن سعود جد اعلاى ملك فهد پیمان نظامى و فرهنگى بست كه فرزند سعود از افكار وى حمایت كند، وى نیز با فتواهاى آن چنانى خود، زمینه كشورگشایى را براى او فراهم سازد. 3. پشتیبانى قدرت هاى استعمارى، بویژه مستشاران نظامى بریتانیا در گسترش فرهنگ وهابیت نقش فعال داشت.

(75)


نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب

1. سازماندهى افكار انحرافى ابن تیمیه: محمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد. او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آن گاه براى ادامه تحصیل ره سپار مدینه منوّره شد. وى در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى آورد كه نشان دهنده انحراف فكرى او بود به گونه اى كه برخى از استادان او نسبت به آینده اش، اظهار نگرانى مى كردند. گفتنى است كه وى مبتكر و بنیان گذار فرقه وهّابیّت نبود، بلكه قرن ها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن از سوى برخى از عالمان حنبلى مانند ابن تیمیّه و شاگردان او اظهار شده بود، ولى با توجّه به مخالفت هاى آشكار عالمان اهل سنّت و شیعه، در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهم ترین كارى كه محمّد بن عبدالوهّاب انجام داد این بود كه عقاید ابن تیمیّه را به صورت یك فرقه و یا مذهب جدیدى درآورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت. 2. علاقه محمّد بن عبد الوهّاب به مدّعیان دروغین نبوّت: او در آغاز كار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند مُسَیْلمه كذّاب، سَجاج، اسود عَنْبسى و طُلَیحه اسدى علاقه ویژه اى داشت(1).


(1) كشف الارتیاب، ص 12، به نقل از خلاصة الكلام.

(76)


3. آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن: محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد و عقایدش را اظهار نمود كه با مخالفت شدید بزرگان بصره رو به رو شد. دكتر منیر العجلانى مى نویسد: وتجمّع علیه أناس فى البصرة من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها(1)؛ مردم بصره علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون كردند. او سپس به بغداد، كردستان، همدان و اصفهان روانه شد(2) و سرانجام به زادگاه خویش بازگشت. وى در زمان حیات پدرش جرئت اظهار عقاید خویش را نداشت؛ ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 درگذشت، محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(3). ولى اعتراض عمومى مردم كه نزدیك بود خونش را بریزند، او را ناگزیر كرد تا به زادگاه خویش، عُیَیْنَه بازگردد و براساس پیمانى كه با امیر آنجا،


(1) تاریخ العربیّة السعودیّه، ص 88. (2) او چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد و یك سال در كردستان و دو سال در همدان اقامت گزید واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهّابیّت مبانى فكرى و كارنامه عملى، ص 36. (3) ر. ك: زعماء الإصلاح فى عصر الحدیث، ص 10؛ تاریخ العربیّة السعودیّه، ص 89 و تاریخ نجد آلوسى، ص 111.

(77)


عثمان بن مَعْمَر بست كه هر دو بازوى یك دیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشید كه حاكم عُیَیْنَه به دستور فرمانرواى اَحساء، وى را از شهر عیینه اخراج كرد. محمّد بن عبد الوهّاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را براى اقامت برگزید و با محمّد بن سعود، حاكم درعیّه پیمان جدیدى بست كه حكومت از آنِ محمّد بن سعود باشد و تبلیغ به دست محمّد بن عبدالوهّاب. 4. تخریب زیارتگاه صحابه و قبر برادر خلیفه دوم: نخستین كارى كه محمّد بن عبد الوهّاب انجام داد، ویران كردن زیارتگاه هاى صحابه و اولیا در اطراف عُیَیْنه بود كه از جمله آنان، تخریب قبر زید بن خطّاب برادر خلیفه دوم بود(1) كه با واكنش شدید عالمان و بزرگان رو به رو شد، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون كرد. همان طورى كه در بخش «عصر ظهور افكار محمّد بن عبد الوهّاب» اشاره شد، در قرن دوازدهم هجرى موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى براى مسلمانان پیش آمده بود كه كشورهاى اسلامى از هر سو مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشتند، كیان امّت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و آمریكا تهدید مى شد. در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همكارى بر ضدّ دشمن مشترك داشتند، ولى متأسّفانه محمّد بن عبدالوهّاب مسلمانان را به جرم توسّل به انبیا و اولیاى الهى، مشرك و بت پرست


(1) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ص 9؛ براهین الجلیّة فى رفع تشكیكات الوهابیّه، ص 4؛ هذه هى الوهابیّه، ص 125 و السلفیّة بین أهل السنّة والامامیّه، ص 307.

(78)


قلمداد كرد و فتوا به تكفیر آنان داد، خونشان را حلال، كشتن آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگى به حساب آورد و پیروان او به استناد این فتوا، هزاران مسلمان بى گناه را به خاك وخون كشیدند كه در قسمت بعدى به تفصیل بیان خواهد شد.

برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب

1. پیش بینى گمراهى او از سوى استادانش: احمد زینى دحلان، مفتى بزرگ مكّه مكرّمه متوفّاى 1304 مى گوید: فأخذ عن كثیر من علماء المدینة منهم الشیخ محمّد بن سلیمان الكردى الشافعی والشیخ محمّد حیاة السندى الحنفی وكان الشیخان المذكوران وغیرهما من أشیاخه یتفرّسون فیه الإلحاد والضلال، ویقولون: سیُضَلّ هذا، ویُضِلُّ اللّه به مَنْ أبعده وأشقاه، فكان الأمر كذلك، وما أخطأت فراستهم فیه(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز از محضر بسیارى از عالمان مدینه مانند شیخ محمّد سلیمان كردى شافعى و شیخ محمّد حیاة سندى حنفى بهره علمى برد. این دو استاد، در آغاز، آثار بى دینى و گمراهى را در وى احساس مى كردند و مى گفتند كه وى گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت پیشه به گمراهى كشیده خواهند شد و پیش بینى آنان نیز درست از آب درآمد.


(1) الدرر السنیّة فى الردّ على الوهّابیّه، ص 42.

(79)


2. پدر محمّد بن عبد الوهّاب گمراهى او را حدس مى زد: احمد زینى دحلان مى نویسد: وكان والده عبد الوّهاب من العلماء الصالحین فكان أیضا یتفرّس فی ولده المذكور الإلحاد ویذمّه كثیرا ویحذّر الناس منه(1)؛ و هم چنین پدر وى عبد الوهّاب كه از علماى صالح به شمار مى رفت همانند دیگر علما در فرزندش، آثار الحاد و بى دینى را حدس مى زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وى برحذر مى داشت. 3. برخورد تند برادر محمّد بن عبد الوهّاب با وى: زینى دحلان مفتى مكه مكرّمه مى نویسد: وكذا أخوه سلیمان بن عبد الوهّاب، فكان ینكر ما أحدثه من البدع والضلال والعقائد الزائغة، وتقدّم أنّه ألّف كتابا فی الردّ علیه(2)؛ سلیمان، برادر محمّد بن عبد الوهّاب نیز بدعت ها، گمراهى ها و عقاید منحرف او را انكار مى كرد و كتابى در ردّ افكار او نوشت. و در جاى دیگر مى نویسد: كان محمّد بن عبد الوهّاب الذى ابتدع هذه البدعة یخطب للجمعة فی مسجد الدرعیّة ویقول فی كلّ خطبة: ومن توسّل بالنبی فقد كفر، وكان أخوه الشیخ سلیمان بن عبد الوهّاب من أهل العلم فكان ینكر علیه إنكارا شدیدا فی كلّ ما یفعله، أو یأمر به، ولم یتّبعه فى شئ ممّا ابتدعه.


(1) همان. (2) همان.

(80)


وقال له أخوه سلیمان یوما: كم أركان الإسلام یا محمّد بن عبدالوهّاب؟! فقال: خمسة. فقال: أنت جعلتها ستّة، السادس من لم یتّبعك فلیس بمسلم، هذا عندك ركن سادس للإسلام(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در مسجد دِرعیّه خطبه مى خواند و در هر خطبه اى مى گفت: توسّل به پیامبر كفر است. برادرش شیخ سلیمان، سخنان او را سخت انكار مى كرد و در هیچ یك از بدعت هایش از وى پیروى نمى كرد. روزى سلیمان از برادرش محمّد پرسید: اسلام چند ركن دارد؟ محمّد، جواب داد: پنج ركن. سلیمان گفت: ولى تو مى گویى هر كس وهّابى نباشد و از تو پیروى نكند، كافر است و این را ركن ششم اسلام قرار داده اى. 4. ترس برادر محمّد بن وهّاب از دستور كشتن وى: أحمد زینى دحلان مى افزاید: ولمّا طال النزاع بینه وبین أخیه خاف أخوه أن یأمر بقتله فارتحل إلى المدینة المنورّة وألّف رسالة فی الردّ علیه وأرسلها له فلم ینته. وألّف كثیر من علماء الحنابلة وغیرهم رسائل فى الردّ علیه وأرسلوها له فلم ینته(2)؛ چون اختلاف میان سلیمان با برادرش محمّد به درازا كشید، سلیمان از بیم این كه برادرش دستور كشتن او را بدهد، به مدینه منوّره كوچ كرد و رساله اى در ردّ او نوشت و


(1) الدرر السنیّة فى الردّ على الوهّابیّه، ص 39. (2) همان، ص 40.

(81)


برایش فرستاد. بسیارى از علماى حنبلى و غیر حنبلى نیز رساله هایى در ردّ سخنان او نوشتند و براى وى فرستادند، امّا هیچ یك فایده اى به حال او نبخشید.

پیشگویى رسول گرامى (ص) از ظهور وهّابیّان

در كتب معتبر اهل سنّت روایاتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله آمده كه اشاره به ظهور فرقه وهّابیّت شده است همان گونه كه بخارى در صحیح خود از عبداللّه عمر نقل مى كند كه گفت: ذَكَرَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِی الثَّالِثَةَ: هُنَاكَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ(1)؛ روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارك گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تكرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله ها(3) و فتنه ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد كرد.


(1) صحیح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، كتاب الفتن، ب 16 ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ. (2) نجد در اطراف ریاض و محل ظهور فرقه وهّابیّت مى باشد. (3) شاید اشاره به تزلزل عقاید مردم مى باشد.

(82)


عینى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحیح بخارى مى نویسد: مراد از شاخ شیطان، امّت و حزب شیطان مى باشد(1). و هم چنین بخارى در صحیح خود از ابو سعید خُدرى از پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] نقل كرده كه فرموده است: یَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَیَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ یُجَاوِزُ تَرَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ كَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ، ثُمَّ لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتَّى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ . قِیلَ مَا سِیمَاهُمْ. قَالَ سِیمَاهُمُ التَّحْلِیقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبِیدُ»(2)؛ افرادى از ناحیه مشرق، قیام مى كنند و قرآن تلاوت مى كنند و حال آن قرآن كه از گلوگاه آنان تجاوز نمى كند (در قلب آنان تاثیر نمى گذارد) و از قرآن بهره نمى برند، این گروه از دین خارج مى شوند همان گونه كه تیر از كمان خارج مى شود و دیگر به طرف دین برنمى گردند مانند تیر كه به سوى كمان برنمى گردد. از پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] پرسیدند كه: این فرقه چه نشانه اى دارند؟ فرمود: چهره این گروه با سرهاى تراشیده، مشخص مى شود. زینى دحلان مفتى مكّه مكرمه ضمن اشاره به این حدیث مى نویسد: ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفة لأنّهم كانوا یأمرون كلّ من اتّبعهم أن یحلق رأسه ولم یكن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعة الذین كانوا قبل زمن هوءلاء(3)؛ پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله كه «سر تراشیدن» را از نشانه بارز این طائفه شمرده شده،


(1) وبنجد یطلع قرن الشیطان أی: أمّته وحزبه. عمدة القارى، ج 7، ص 59. (2) صحیح بخارى، ج 8، ص 219، ح 7562. (3) فتنة الوهابیة، ص 19.

(83)


صراحت در فرقه وهّابیّت دارد زیرا تنها این فرقه هستند كه به پیروان خود دستور مى دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یك از فرقه هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابیّت دیده نشده است. در ادامه مى نویسد: وكان السیّد عبد الرحمن الأهدل مفتی زبید یقول: لا حاجة إلى التألیف فی الردّ على الوهابیّة بل یكفی فی الردّ علیهم قوله صلى اللّه علیه وسلم سیماهم التحلیق؛ فإنّه لم یفعله أحد من المبتدعة غیرهم؛ سیّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبید، مى گفت: در نقد عقائد وهّابیّت نیازى به تألیف كتاب نیست؛ بلكه همین حدیث پیامبر [ صلى الله علیه و آله ] كه ویژگى هاى این فرقه را «سر تراشیدن» معرفى كرده، براى بطلان عقیده آنان كفایت مى كند؛ زیرا غیر از وهّابیّت هیچ یك از فرقه هاى بدعت گذار این ویژگى را ندارند. واتّفق مرّة أنّ امرأة أقامت الحجّة على ابن الوهّاب لمّا أكرهوها على أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حیث إنّك تأمر المرأة بحلق رأسها ینبغی لك أن تأمر الرجل بحلق لحیته؛ لأنّ شعر رأس المرأة زینتها وشعر لحیة الرجل زینته، فلم یجد لها جوابا(1)؛ روزى محمد بن عبد الوهاب به یك زن دستور داد كه سرش را بتراشد، آن زن به وى گفت: تو كه مى گویى زنان باید سر خود را بتراشند؛ باید دستور دهى مردان هم ریش خود را بتراشند؛ زیرا ریش مرد، همانند موى زن، زینت او محسوب


(1) فتنة الوهابیة، ص 19.

(84)


مى شود. محمد بن عبد الوهاب در پاسخ این زن عاجز ماند.

كتاب هاى اهل سنّت در بطلان عقاید ابن تیمیّه

برخى از شخصیّت هاى بزرگ اهل سنّت و معاصر ابن تیمیّه، مطالب وى را به نقد كشیده و برخى دیگر كتاب هایى مستقل در بطلان نظریّات او تألیف كردند، مانند: تقى الدین سُبكى متوفاى 756، دو كتاب به نام هاى «الدرّة المضیّة فى الردّ على ابن تیمیّة» و «شفاء السقام فى زیارة خیر الأنام» در نقد افكار وى نوشته است. بر كتاب «شفاء السقام» ملاّ على قارى فقیه مشهور حنفى مقیم مكه متوفّاى 1014، شرح محقّقانه اى نوشته كه «شرح شفاء السقام» نام گرفته است. محمّد بن ابى بكر اخنایى متوفّاى 763 كتابى به نام «المقالة المرضیّة فى الردّ على ابن تیمیة» نوشت و با احادیث معتبر و ادلّه محكم، نظریّه ابن تیمیّه را ردّ كرد و ابن تیمیّه وقتى آن كتاب را دید پاسخى به نام «ردّ أخنائى»، بر او نوشت. على بن محمّد سَمْهُودى شافعى مصرى متوفّاى 911، شیخ الاسلام مدینه، كتاب گران سنگى به نام «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» نوشت و در باره زیارت، شفاعت، توسّل و استغاثه به حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله بحث مفصل و محقّقانه اى كرد. افزون بر كتاب هاى یاد شده، كتاب هاى دیگرى را هم عالمان اهل سنّت در نقد افكار ابن تیمیّه نوشته اند كه به برخى از آن ها اشاره مى شود: «خیر الحجّة فى الردّ على ابن تیمیه فى العقاید» تألیف احمد بن

(85)


حسین بن جبریل شهاب الدین شافعى. «الدرة المضیئة فى الرد على ابن تیمیة» تألیف محمّد بن على شافعى دمشقى كمال الدین معروف به ابن زملكانى متوفّاى 727. «دفع شبه من شبّه و تمرّد» نوشته تقى الدین ابوبكر حصنى دمشقى متوفّاى 829 ه. این كتاب از مكتبة الازهریة للتراث به صورت افست چاپ شده است، و در سال 1418 با تحقیقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول (ص)» چاپ شده است. «الردّ على ابن تیمیّة» تألیف عیسى بن مسعود منكاتى. «الردّ على ابن تیمیّه فى الاعتقادات» تألیف محمّد حمید الدین حنفى دمشقى فرغانى. «ردّ على الشیخ ابن تیمیّة» تألیف شیخ نجم الدین بن ابى الدر البغدادى. «رسالة فى الردّ على ابن تیمیّه فى التجسیم و الاستواء والجهة» تألیف شیخ شهاب الدین احمد بن یحیى كلابى حلبى، متوفّاى 733، معاصر ابن تیمیّه. «رسالة فى الردّ على ابن تیمیه فى مسألة حوادث لا أوّل لها» تألیف شیخ بهاءالدین عبد الوهّاب بن عبد الرحمن اخمینى شافعى، معروف به مصرى متوفّاى 763. این كتاب با تحقیقات و شرح عبارات سعید عبد الطیف از عمان اردن، دار السراج در سال 1419 ه. / 1998 م چاپ شده است. «رسالة فى مسئلة الزیارة فى الردّ على ابن تیمیة» تألیف محمّد بن على مازنى. «سیف الصقیل فى ردّ ابن تیمیّة و ابن قیّم» تألیف تقى الدین السبكى،

(86)


متوفّاى 756، این كتاب هم در مصر چاپ شده است. «شرح كلمات الصوفیة أو الردّ على ابن تیمیّة» تألیف محمود الغراب. و موضوع آن ردّ گفته هاى ابن تیمیّه درباره ابن عربى و صوفیّه است. «فتاوى الحدیثیّة» تألیف احمد شهاب الدین بن حجر هیثمى مكى، متوفّاى 974، به صورت افست از استانبول تاریخ 1414 ه ./ 1994 م، چاپ شده است. در ردّ این كتاب، ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى، متوفّاى 1317 ه . كتابى به نام «جلاء العینین فى محاكمة الأحمدین» نوشته است. «المقالات السنیّة فى كشف ضلالات ابن تیمیّه» تألیف شیخ عبد اللّه بن محمّد بن یوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو (یكى از مناطق صومال آفریقا) متوفّاى 1328. این كتاب در دار المشاریع بیروت چهارمین بار در سال 1419 ه . / 1998 م چاپ شده است. «نجم المهترین برجم المعتدین فى رد ابن تیمیّه» تألیف: فخر ابن معلم قرشى.

كتاب هاى عالمان شیعى در باره ابن تیمیّه

علاّمه تهرانى در كتاب گران سنگ خود «الذریعه» كتاب هاى متعدّدى از عالمان شیعه را نام مى برد كه در پاسخ به كتاب منهاج السنّه ابن تیمیّه نوشته شده است، مانند: كتاب «الإنصاف فى الانتصاف لأهل الحق من الإسراف» تألیف یكى از علماى بزرگ قرن هشتم است كه در سال 757 ه. به پایان رسیده كه

(87)


متأسّفانه نام نویسنده آن ثبت نشده است(1) و نسخه اى از این كتاب در كتاب خانه بزرگ ایران موجود است(2). «إكمال المنّة فى نقض منهاج السنّه» از شیخ سراج الدین حسن یمانى مشهور به فدا حسین. «منهاج الشریعه» تألیف دانشمند مجاهد، سیّد مهدى موسوى قزوینى متوفّاى 1358. «البراهین الجلیّه فى كفر ابن تیمیّه» تألیف دانشمند فرزانه سیّد حسن صدر كاظمى متوفّاى 1354. «الإمامة الكبرى والخلافة العظمى» در 8 جلد، تألیف سیّد محمّد حسن قزوینى متوفّاى 1380. و ایشان كتاب دیگرى نیز دارد به نام «البراهین الجلیّة فى رفع تشكیكات الوهابیّه» كه به تازگى آن را نویسنده توانمند جناب آقاى دوانى رضوان اللّه علیه به نام فرقه وهّابى و پاسخ شبهات آن ها ترجمه كرده است.


(1) شیخ آغا بزرگ تهرانى مى نویسد: «لم یذكر المؤلف اسمه بل ذكر فى أوّله ابن تیمیّه تعصب فی القول والخطاب فى نقضه لمنهاج الكرامة وقال بالهوى المحض وهو دأب المفلس العادم للحجة، الذاهب التایة عن المحجة.» الذریعه، ج 11، ص 122. (2) كتاب خانه آستان قدس رضوى در مشهد، به شماره 5643، كتاب خانه ملّى تهران، به شماره 485 ع؛ كتاب خانه دانشكده حقوق تهران، به شماره 130، به نقل از مجلّه تراثنا، شماره 17، ص 153.

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin