تبلیغات
اخبار جهان اسلام - مراجع عظام تقلید و تفكر انحرافى وهّابیّت(بخش اول)
اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



وهّابیّت عامل تفرقه میان امّت ها

امّت اسلامى با همه اختلافات فكرى كه در گرایش هاى مذهبى داشت، با الهام از رهنمودهاى حیات بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوّت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو كلمه توحید و توحید كلمه در برابر تهاجم سنگین دشمنان قسم خورده اسلام استوار بماند، ولى با كمال تأسّف با پایه ریزى مبانى فكرى وهّابیّت در قرن هفتم و هشتم، این وحدت درهم شكسته شد و با اتّهام نادرست بدعت و شرك به مسلمانان، ضربه هاى جبران ناپذیرى به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت و با نابودى آثار بزرگان دین و ممانعت از شعائر اسلامى و جلوگیرى از توجّه مردم به انبیا و اولیاى الهى، اهداف شوم دشمنان دیرینه اسلام را عملى ساخت. ابن تیمیّه و شكاف میان امّت اسلامى: پیشرفت اسلام در اروپا و شكست آندلس براى غرب صلیبى، بسیار تلخ و ناگوار بود. از این رو، در اندیشه انتقام بود تا این كه در سال هاى پایانى قرن پنجم، پاپ، رهبر كاتولیك ها در شهر روم، با فرمان حمله به فلسطین، قبله اوّل مسلمانان، صدها هزار مسیحىِ برافروخته از كینه دیرینه صلیبى

(13)


را بر ضدّ توحید از اروپا به راه انداخت، تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند و به دنبال آن جنگ هاى مشهور صلیبى كه حدود 200 سال (489 690) به طول انجامید و میلیون ها كشته و مجروح برجاى گذاشت، آغاز گشت. در آن زمانى كه مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند، امّت اسلامى با طوفان سهمگین ترى، یعنى حمله مغولان به رهبرى چنگیز، مواجه گردید كه آثار ارزشمند اسلامى را نابود و یا غارت كردند. پنجاه سال بعد از آن (656 ق.) به دستور هولاكو، نواده چنگیز، بغداد به خاك و خون كشیده شد و طومار خلافت عبّاسى درهم پیچیده شد. سپس بر سر حلب و موصل (657 660 ق.) همان بلا آمد كه بر بغداد گذشت. ابن اثیر، مورّخ مشهور مى نویسد: «... مصایب وارده بر مسلمانان از سوى مغول آن چنان سهمگین بود كه مرا یاراى نوشتن آن نیست و اى كاش مادر مرا نمى زایید و اى كاش پیش از حادثه مرده بودم و شاهد این فاجعه نبودم»(1). گفتنى است در طول سلطه مغول فرستادگان سلاطین همواره مى كوشیدند تا با جلب نظر مغولان و هم دستى آنان، امّت اسلامى را از دو سو تار و مار كنند. افزون بر این، مادر و همسر هولاكو مسیحى بودند و سردار بزرگش، كیتوبوقا، در شامات نیز مسیحى بود. هم چنین اباقاخان، (663 680) فرزند هولاكو با دختر امپراتور روم


(1) ابن اثیر مى نویسد: «ذكر خروج التتر إلى بلاد الإسلام: لقد بَقیتُ عدة سنین معرضا عن ذكر هذه الحادثة، استعظاما لها كارها لذكرها فأنا أُقَدّم إلیه [رجلا [وأُوءخّر أخرى، فمَن الذى یسهل علیه أن یكتب نعى الإسلام والمسلمین ومَن الذى یَهُون علیه ذكر ذلك، فیالیت أمّی لم تلدنی ویالیتنی متّ قبل هذا وكنت نسیا منسیّا». الكامل فى التاریخ، ج 12، ص 358.

(14)


شرقى ازدواج كرد و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر ضدّ مسلمانان متّحد شد و به مصر و شام لشكر كشید. ناگوارتر از همه، ارغون نوه هولاكو (683 690) به وسوسه وزیر یهودى اش سعد الدوله ابهرى در اندیشه تسخیر مكه و تبدیل آن به بت خانه افتاد و مقدّمات این دسیسه را نیز فراهم ساخت كه خوشبختانه با بیمارى ارغون و قتل سعد الدوله، آن فتنه بزرگ عملى نشد(1). در چنین زمان حسّاسى كه كشورهاى اسلامى در تب و تاب درگیرى هاى ویرانگر مى سوخت و مسلمانان مورد حمله هاى ناجوانمردانه شرق و غرب قرار گرفته بودند، ابن تیمیّه نظریّه پرداز وهّابیّت به نشر افكار خود پرداخت و شكاف تازه اى در امّت اسلامى ایجاد كرد. محمّد بن عبد الوهّاب و ضربه بر وحدت اسلامى: «محمّد بن عبد الوهّاب» بنیان گذار و مروّج افكار وهّابیّت در قرن دوازدهم، مسلمانان را به جرم توسّل به انبیا و اولیاى الهى، مشرك قلمداد كرد و فتوا به تكفیر آنان داد و خونشان را حلال و كشتن آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگى به حساب آورد كه در نتیجه این فتوا، هزاران مسلمان بى گناه به خاك وخون كشیده شدند. آرى، طرح مجدّد افكار ابن تیمیّه به وسیله «محمّد بن عبدالوهّاب» در


(1) براى آگاهى بیشتر، ر.ك: وهّابیّت، مبانى فكرى و كارنامه عملى، تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیة اللّه العظمى سبحانى، ص 21 و 24. و براى آگاهى از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیان بر ضدّ إسلام، ر.ك: عباس اقبال آشتیانى، تاریخ مغول، ص 197، 226 و 191 به بعد.

(15)


بدترین شرایط تاریخى و اوضاع بسیار نامناسب سیاسى صورت گرفت؛ چرا كه امّت اسلام از چهار سو مورد تهاجم شدید استعمارگران صلیبى قرار داشت و جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت كلمه داشت. انگلیسى ها بخش عظیمى از هند را با زور و تزویر از چنگ مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوكت امپراتورى مسلمانان تیمورى، خواب تسخیر پنجاب، كابل و سواحل خلیج فارس را مى دیدند و لشگر آنان گام به گام به سمت جنوب وغرب ایران پیشروى مى كرد. فرانسوى ها به رهبرى ناپلئون، مصر، سوریه و فلسطین را با قوّه قهریّه اشغال كرده و در حالى كه به امپراتورى مسلمانان عثمانى چنگ و دندان نشان مى دادند، در اندیشه نفوذ به هند بودند. روس هاى تزارى كه مدّعى جانشینى سزارهاى مسیحى روم شرقى بودند، با حملات مكرّر به ایران و عثمانى، مى كوشیدند تا قلمرو حكومت خویش را از یك سو تا قسطنطنیّه و فلسطین و از سوى دیگر تا خلیج فارس گسترش دهند و بدین منظور اشغال نظامى متصرّفات ایران و عثمانى در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه هاى خود قرار داده بودند. حتّى آمریكایى ها نیز چشم طمع به كشورهاى اسلامى شمال آفریقا دوخته و با گلوله باران شهرهاى لیبى و الجزایر، سعى در رخنه و نفوذ به جهان اسلام داشتند، جنگ اتریش و عثمانى بر سر صربستان و همكارى ناوگان جنگى هلند با انگلیسى ها در محاصره نظامى پایتخت الجزایر نیز در همین دوران بحرانى صورت پذیرفت(1).


(1) همان.

(16)


مفتیان سعودى، زمینه ساز تفرقه: امروز كه دشمنان قسم خورده اسلام از مسیحیّت، یهود، آمریكا و صهیونیسم، كمر به نابودى اسلام و ملّت مسلمان بسته اند و اساسى ترین طرح هانیتنگتون، مغز متفكّر كاخ سفید و دكتر مایكل، نظریّه پرداز سازمان سیا، ایجاد تفرقه میان مسلمانان مى باشد، مى بینیم كه مفتیان سعودى عملاً در خدمت بیگانگان قرار گرفته اند و با صدور فتاواى نادرست و مبتنى بر موهومات و تخیّلات، راه هرگونه وحدت میان امّت اسلامى را مسدود كرده و زمینه تفرقه در میان مسلمانان را بیش از پیش فراهم مى سازند. بن باز و عدم امكان تقریب: از مفتى اعظم عربستان، شیخ عبد العزیز بن باز استفتا شده: «با توجّه به آگاهى شما از گذشته شیعیان، نظرتان در باره تقریب میان شیعه و اهل سنّت چیست؟(1)» در پاسخ گفته است: التقریب بین الرافضة وبین أهل السنّة غیر ممكن؛ لأنّ العقیدة مختلفة ... فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنّه لا یمكن الجمع بین


(1) «من خلال معرفة سماحتكم بتاریخ الرافضة، ما هو موقفكم من مبدأ التقریب بین أهل السنة وبینهم؟»

(17)


الیهود والنصارى والوثنیین وأهل السنّة، فكذلك لا یمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنّة؛ لاختلاف العقیدة التى أوضحناها(1)؛ تقریب میان شیعه و اهل سنّت ممكن نیست؛ زیرا عقاید این دو با هم دیگر سازگارى ندارد و هم بستگى میان آنان امكان پذیر نیست. همان گونه كه نمى شود یهود، نصارى و بت پرستان را با اهل سنّت در یك جا جمع كرد و تقریب ایجاد كرد؛ هم چنین به سبب اختلاف اعتقادى كه میان شیعه و اهل سنّت هست، تقریب میان آنان امكان پذیر نیست. هم چنین در كتاب مسألة التقریب(2) كه با حمایت حاكمان مكه و مدینه در همین سال هاى اخیر منتشر شد، نخستین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را اثبات مسلمان بودن شیعه دانسته اند. آمریكا، یهود و شیعه دشمن مشترك اهل سنّت: عبدالعزیز قارئ از علماى بزرگ مدینه منوّره، طى مصاحبه اى گفت: نحن الآن فی زمن عصیب طوقنا العدو المشترك وهو ذو ثلاث شعب: الیهود، وامریكا، والروافض، وهذا العدوّ نبت من أحداث العراق الجسام وما وقع فی لبنان أنّه یستهدف أهل السنّة جمیعا على اختلاف مذاهبهم فهل یصحّ أن نتشاجر نحن أهل الدائرة الواحدة المستهدفة دائرة أهل السنّة والجماعة، ألاّ یجب أن ننتكاتف ضدّ الأخطار التى تتهدّدنا جمیعا؟ ... إنّ من یقول إنّ أهل السنّة والجماعة مذهب واحد یلزمه أن


(1) مجموع فتاوا و مقالات بن باز، ج 5، ص 156. (2) براى آگاهى بیشتر، ر. ك: مسألة التقریب بین أهل السنّة والشیعه، ج 2، ص 253 ، (چاپ پنجم).

(18)


یخرج هذه المذاهب الأربعة من دائرة أهل السنّة والجماعة، وهم فعلاً یعتقدون ذلك ویعتبرون تعدّد هذه المذاهب الفقهیّة مظهر انحراف(1)؛ ما امروز در برابر دشمن مشتركى قرار داریم كه داراى سه زاویه مى باشد: آمریكا، یهود و روافض (شیعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلى این دشمنان، اهل سنّت و جماعت هستند و ما باید در برابر این دشمنان متّحد باشیم. تا آن جا كه مى گوید: كسانى كه بر این باورند كه اهل سنّت داراى یك مذهب هستند باید تلاش كنند اعتقاد به مذاهب چهارگانه را از محدوده اهل سنّت و جماعت خارج كنند؛ وگرنه این مذاهب چهارگانه فقهى، وسیله انحراف جامعه خواهد بود.

مراجع عظام تقلید و تفكر انحرافى وهّابیّت

آن چه كه هر انسان مسلمان و آزاده را آزار مى دهد، فتواهاى مخالف شرع و عقل است و صاحبان این فتاوا نمى دانند كه خواسته یا ناخواسته در خدمت كسانى هستند كه با ایجاد تفرقه میان مسلمانان هدفى جز نابودى اسلام ندارند.

نظر امام خمینى قدس سره :

امام خمینى قدس سره مى فرمایند: مگر مسلمانان نمى بینند كه امروز مراكز وهابیت در جهان به كانون هاى فتنه و جاسوسى مبدل شده اند كه از یك طرف اسلام اشرافیّت، اسلام ابوسفیان، ... و اسلام آمریكایى را ترویج میكنند و


(1) جریدة الرسالة الجمعة، 7 رجب 1426 ه . الموافق 12 أغسطس 2005 م.

(19)


از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش آمریكاى جهان خوار میگذارند(1). و در وصیتنامه سیاسى الهى خود مى نویسند: و مى بینیم كه ملك فهد هر سال مقدار زیادى از ثروت هاى بى پایان مردم را صرف طبع قرآن كریم و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مى كند و وهابیت، این مذهب سراپا بى اساس و خرافاتى را ترویج مى كند؛ و مردم و ملت هاى غافل را سوق به سوى ابرقدرت ها مى دهد و از اسلام عزیز و قرآن كریم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مى كند(2).

نظر آیت اللّه العظمى فاضل لنكرانى قدس سره :

حضرت آیت اللّه العظمى فاضل لنكرانى فرمودند: براى همه آگاهان روشن است كه وهابیت، كه به اتفاق همه گروه هاى مسلمین، از اسلام خارج است و مولود كفر و یهود مى باشد، هیچ فلسفه وجودى به جز مخالفت با اسلام و قرآن و ایجاد تفرقه میان مسلمین ندارد. این گروه نه تنها به دنبال هدم مظاهر مقدس شیعه، بلكه در صدد از بین بردن همه آثار و مقدسات اسلامى، از جمله مرقد نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم است؛ و روزى قرآن و كعبه مقدسه را نشانه خواهند رفت(3).


(1) صحیفه امام ج 21 ص 80، پیام امام خمینى به مناسبت سالگرد كشتار مكه. (2) وصیت نامه سیاسى و الهى امام خمینى، 26بهمن 1361 - 1 جمادى الاولى 1403 (3) پیام معظم له به مناسبت تخریب مجدد حرمین شریفین عسكریین علیهماالسلام ، 23/3/86.

(20)


نظر مقام معظم رهبرى:

مقام معظم رهبرى مى فرماید: از اول، وهّابیّت را براى ضربه زدن به وحدت اسلام و ایجاد پایگاهى مثل اسرائیل در بین جامعه ى مسلمان ها به وجود آوردند. همچنان كه اسرائیل را براى این كه پایگاهى علیه اسلام درست كنند، به وجود آوردند، حكومت وهّابیّت و این روءساى نجد را به وجود آوردند تا داخل جامعه ى اسلامى، مركز امنى داشته باشند كه به خودشان وابسته باشد و مى بینید هم كه وابسته اند. الان این سلاطینى كه در بقعة الاسلام وهّابى هستند، از این كه به وابستگى و رفاقت و طرفدارى خودشان از سیاست هاى دشمنان اسلام - یعنى آمریكا - تصریح كنند، ابایى ندارند و آن را پوشیده نمى دارند(1).

نظر آیت اللّه العظمى مكارم شیرازى:

آیت الله العظمى مكارم شیرازى فرمودند: دشمنان اسلام، وهابیون را براى تفرقه افكنى و سوء استفاده از مسلمانان در منطقه بسیج كردند(2). پیدایش فرقه وهابیت یكى از مشكلات و چالش هاى بزرگى است كه دین مبین اسلام در طول تاریخ خود با آن روبرو شده و به وسیله


(1) پایگاه اطلاع رسانى دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبرى farsi.khamenei.ir. (2) سایت: salaf.blogfa.com/post-406.aspx//:http به نقل از خبرگزارى ایرنا، دوشنبه پنجم آذر 1386.

(21)


آن عقب افتاده است(1).

نظر حضرت آیة اللّه العظمى صافى:

حضرت آیت اللّه صافى گلپایگانى مى نویسد: هنگامى كه كتاب العواصم من القواصم را خواندم، از تلاش نویسنده آن براى تفرقه میان مسلمانان شگفت زده شدم و به حقّ سوگند، به ذهنم خطور نمى كرد كه در عصر حاضر یك مسلمانى براى دور كردن مسلمانان از هم دیگر و ایجاد اختلاف میان آنان این چنین كوشش كند و همه مصلحان و منادیان وحدت را به نادانى و دروغ گویى و نفاق و حیله، متّهم سازد، بالاترین مصیبت این جاست كه این كتاب توسّط دانشگاه بزرگ مدینه منوّره چاپ و منتشر شده است. آرى، مادامى كه كتاب هایى همانند الخطوط العریضة، الشیعة والسنة و العواصم من القواصم، به وسیله دانشگاه اسلامى مدینه منوّره چاپ و منتشر مى شود و عداوت و دشمنى با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را آشكار نموده و حقایق تاریخى را انكار كرده و هرگونه وحدت میان مسلمانان را زیر سؤال برده و با منادیان


(1) بیانات معظم له در ابتداى درس خارج به مناسبت سال روز تخریب قبور ائمه بقیع، هشتم شوال 1427، دهم آبان 1385.

(22)


وحدت به مخالفت برخاسته، چگونه مى شود به تقریب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمین دست یافت؟(1) همچنین در دیدار اعضاى ستاد بازسازى عتبات عالیات، فرمودند: وهابیان نه تنها با اهل بیت پیامبر علیهم السلام بلكه با شخص رسول اللّه صلى الله علیه و آله دشمنى دارند و در صدد از بین بردن نام و تاریخ اسلام برآمده اند. یاد و نام ائمه اطهار علیهم السلام از بین رفتنى نیست و آن چیزى كه به زودى خاموش مى شود، فتنه وهابیت در جهان است و تنها جنایت هاى آن هاست كه در تاریخ باقى مى ماند(2). براى این كه روشن شود كه تفكر وهّابیّت در ایجاد تفرقه مخالف قرآن و سنّت مى باشد، نخست موضوع وحدت از منظر قرآن و سنّت را بحث مى كنیم و آن گاه به عوامل تفرقه و نتایج شوم آن خواهیم پرداخت.

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

1. وحدت، رمز پیروزى ملت ها: شكى نیست كه یكى از عوامل پیشرفت ملّت ها و رمز پیروزى آنان، پیوند و اتّحاد بوده است. همان گونه كه با اتّحاد قطرات آب، مخزن بزرگ سد، تشكیل و با پیوستن جوى هاى كوچك به هم دیگر رودخانه هاى عظیم ایجاد مى شود، با اتّحاد انسان ها نیز صفوف بزرگى تشكیل مى شود كه دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فكر تجاوز به آنان را براى همیشه


(1) براى آگاهى بیشتر، ر. ك: آیة اللّه العظمى صافى گلپایگانى، صوت الحق، ص 17. (2) سایت موءسسه آموزش مذاهب اسلامى، www.mazaheb.com، خبر گزارى فارس،www.farsnews.net

(23)


از سر بیرون مى كند: «... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ»(1)؛ ... تا به وسیله فراهم ساختن امكانات، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید. قرآن مجید، ملل اسلامى را به سوى یگانه عامل وحدت، تمسك به حبل اللّه دعوت مى كند و از هرگونه تفرقه برحذر مى دارد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(2)؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید. تمام مسلمانان را امّت واحد و داراى هدف واحد و خداى واحد مى داند: «إِنَّ هَـذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَ حِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»(3)؛ قطعا این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پیرو یك هدف) و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش كنید! قرآن، امّت اسلامى را با هم برادر به حساب آورده و انتظار دارد كه روابط میان آنان همانند روابط دو برادر با یك دیگر صمیمانه باشد و در صورت بروز كوچك ترین اختلاف، دستور صلح و آشتى مى دهد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(4) ؛ موءمنان برادر یك دیگرند پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه كنید، باشد كه مشمول رحمت او شوید! 2. تفرقه بدترین عذاب آسمانى:


(1) انفال (8) آیه 60. (2) آل عمران (3) آیه 103. (3) أنبیاء (21) آیه 92. (4) حجرات (49) آیه 10.

(24)


از سویى دیگر، خداوند، اختلاف و پراكندگى و به جان هم افتادن را یكى از بدترین عذاب ها به شمار مى آورد: «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىآ أَن یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ»(1)؛ بگو او تواناست كه از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى دیگر بچشاند. ابن اثیر مى گوید: «مراد از «شِیَعا» همان تفرقه میان امّت اسلامى است»(2). و به پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله دستور مى دهد كه با افرادى كه دچار تفرقه شده و در اختلاف خود اصرار مى ورزند، رابطه نداشته باشد: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىْ ءٍ إِنَّمَآ أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا یَفْعَلُونَ »(3)؛ كسانى كه آیین خود را پراكنده ساختند و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه اى با آن ها ندارى! سر و كار آن ها تنها با خداست سپس خدا آن ها را از آن چه انجام مى دادند، باخبر مى كند. او به مسلمان ها فرمان مى دهد كه همانند مشركانى كه دچار تفرقه شده وبه اختلاف خود مى بالند، نباشند: «وَ لاَ تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِینَ * مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ كَانُوا شِیَعًا كُلُّ حِزْبِ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ »(4)؛ نباشید از كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و به دسته ها و گروه ها تقسیم شدند! و (عجب این كه) هر گروهى به آن چه نزد آن هاست (دل بسته و)


(1) انعام (8) آیه 65. (2) النهایة فى غریب الحدیث، ج 2، ص 520. (3) انعام (8) آیه 159. (4) روم (30) آیه 32.

(25)


خوش حالند! 3. نگرانى رسول گرامى صلى الله علیه و آله از اختلاف امّت: هرگونه اختلاف میان امّت اسلامى موجب نگرانى حضرت بود؛ سیوطى و دیگران آورده اند: مردى به نام «شاس بن قیس» كه پرورش یافته دوران جاهلیّت بود و كینه و حسد مسلمانان در سینه اش شعله مى كشید، یك نفر جوان یهودى را تحریك كرد كه میان دوقبیله بزرگ اسلامى اوس و خزرج، اختلاف ایجاد كند. این یهودى جنگ ها و درگیرى هاى زمان جاهلیّت را براى افراد دو قبیله یادآور شد و آتش فتنه را روشن ساخت به طورى كه آنان شمشیر به دست گرفته و در برابر هم صف آرایى كردند. رسول گرامى صلى الله علیه و آله از این قضیه مطلع شد، به همراه تعدادى از مهاجران و انصار در محل درگیرى حاضر شد و فرمود: یا معشر المسلمین، اللّه اللّه، أبدعوى الجاهلیّةِ وأنا بین أَظْهُرِكم؟ بعد إذ هداكم اللّه إلى الإسلام وأكرمكم به، وقَطَع به عنكم أمرَ الجاهلیّةِ، وَاسْتَنْقَذَكم به من الكفر، وألَّف به بینكم، تَرْجِعُون إلى ما كنتم علیه كفّارا؛ اى مسلمانان، آیا خدا را فراموش كرده اید و شعار جاهلیّت سر مى دهید با این كه هنوز در میان شما حضور دارم. پس از آن كه خداوند شما را به نور اسلام هدایت كرد و به شما ارزش داد و فتنه هاى دوران جاهلیّت را ریشه كن ساخت و از كفر، رهایى بخشید و میان شما الفت و برادرى برقرار كرد، شما دوباره مى خواهید به دوران كفر جاهلى برگردید؟

(26)


در اثر سخنان رسول گرامى صلى الله علیه و آله متوجّه شدند كه این فتنه، توطئه شیطانى است، از این كار خویش پشیمان شده و سلاح ها را به زمین گذاشتند و در حالى كه اشك از دیدگانشان جارى بود، دست در گردن هم انداختند و هم دیگر را غرق بوسه ساخته و در معیت رسول گرامى صلى الله علیه و آله به طرف منازل خود بازگشتند(1). 4. دعوت به اختلاف، از آثار شوم جاهلیت: پس از پیروزى مسلمانان در جنگ بنى المصطلق، میان مردى از انصار و مهاجر اختلاف افتاد، مرد انصارى فریاد برآورد و قبیله خود را به كمك خواست و مرد مهاجر نیز با فریاد خود مهاجران را به استمداد طلبید، وقتى این سخن به گوش پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله رسید، فرمود: این سخن زشت و قبیح را كنار بگذارید، چون این رفتارِ دوران جاهلیّت مى باشد و خداوند متعال، مؤمنان را برادر یك دیگر قرار داده و از یك حزب و یك گروه به حساب آورده، تمام فریاد خواهى ها در هر زمان و مكان، باید به صلاح اسلام و مسلمانان صورت گیرد، نه این كه به صلاح یك دسته و به ضرر دسته دیگر انجام پذیرد و پس از این، هر كس چنین شعار جاهلى سر دهد،


(1) «فعرف القوم أنها نزغة من الشیطان وكید من عدوهم لهم فألقوا السلاح وبكوا وعانق الرجال بعضهم بعضا ثمّ انصرفوا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم سامعین مطیعین قد أطفأ الله عنهم كید عدوّ اللّه شاس». در المنثور، ج 2، ص 57؛ جامع البیان، ج 4، ص 32؛ فتح القدیر، ج 1، ص 368؛ تفسیر آلوسى، ج 4، ص 14 و أسد الغابه، ج 1، ص 149.

(27)


مورد نكوهش قرار گرفته و تعزیر خواهد شد(1).

على (ع) بزرگ منادى و عامل وحدت

على علیه السلام پس از رحلت پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله خلافت و امامت را حقّ مسلّم خویش مى دانست و معتقد بود كه ربایندگان خلافت، در حقّ او جفا كرده اند: «ما زلت مظلوما منذ قَبَض اللّهُ نَبِیَّه صلى الله علیه و آله »(2). او براى اثبات حقّانیّت خود از هیچ كوششى دریغ ننمود و براى رسیدن به حقّ مسلّم خود از همه یارى طلبید(3)، حتّى همسر خود را سوار بر


(1) «دعوها فإنّها منتنة ... یعنى أنّها كلمة خبیثة، لأنّها من دعوى الجاهلیّة واللّه سبحانه جعل الموءمنین إخوة وصیّرهم حزبا واحدا، فینبغى أن تكون الدعوة فى كلّ مكان وزمان لصالح الإسلام والمسلمین عامّة لا لصالح قوم ضدّ الآخرین، فمن دعا فى الإسلام بدعوى الجاهلیة یُعزّر». سیره نبویّه، ج 3، ص 303، غزوه بنى المصطلق و مجمع البیان، ج 5، ص293، رسائل و مقالات، ج 1، ص 431. (2) ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 283، الشافى فى الإمامه، ج 3، ص 110. ر.ك: الامامة والسیاسه، تحقیق الشیرى، ج 1 ص 68، تحقیق الزینى، ج 1، ص 49 و بحارالأنوار، ج 29، ص 628. (3) ابن قتیبه دینورى نقل مى كند: على علیه السلام در همان روزهاى اوّل رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و نشستن ابوبكر بر مسند خلافت مهاجران را مورد خطاب قرار داد و حقّانیّت خود را براى آنان بازگو كرد و شایستگى خود را براى مسند خلافت مطرح نمود. سخنان حضرت آن چنان در مخاطبان تأثیر گذاشت كه بشیر بن سعد گفت: یاعلى! اگر انصار پیش از بیعت با ابوبكر این سخن تو را مى شنید، حتّى دو نفر در حقّانیّت تو اختلاف نمى كرد. مشروح سخنان حضرت این چنین است: «اللّه اللّه یا معشر المهاجرین! لاتخرجوا سلطان محمّد فى العرب عن داره وقعر بیته، إلى دوركم وقعور بیوتكم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فى الناس وحقّه، فواللّه یا معشر المهاجرین، لنحن أحقّ الناس به. لأنّا أهل البیت، ونحن أحقّ بهذا الأمر منكم ما كان فینا القارئ لكتاب اللّه، الفقیه فی دین اللّه، العالم بسنن رسول اللّه، المضطلع بأمر الرعیّة، المدافع عنهم الأمور السیّئة، القاسم بینهم بالسویّة، واللّه إنّه لفینا، فلا تتّبعوا الهوى فتضلّوا عن سبیل اللّه، فتتزدادوا من الحقّ بعدا». بشیر بن سعد الأنصارى گفت: «لو كان هذا الكلام سمعته الأنصار منك یا على قبل بیعتها لأبى بكر، ما اختلف علیك اثنان». الامامة والسیاسه، تحقیق الزینى، ج 1، ص 19.

(28)


مركبى نموده و به درِ خانه مهاجران رفت و از آنان استمداد نمود(1) ولى متأسّفانه به نداى حضرت پاسخ مثبت ندادند و حضرت جز اهل بیت خویش، كمك و یاورى نداشت و مصلحت ندید كه آنان را در مقابل شمشیر مخالفان قرار دهد(2). على علیه السلام چشم خود را در حالى كه پر از خار بود فرو بست و با استخوانى مانده در گلو، جام تلخ خانه نشینى را نوشید(3).


(1) ابن قتیبه مى گوید: «وخرج علی كرم اللّه وجهه یحمل فاطمة بنت رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله وسلم [ على دابّة لیلاً فى مجالس الأنصار تسألهم النصرة، فكانوا یقولون: یا بنت رسول اللّه! قدمضت بیعتنا لهذا الرجل ولو أنّ زوجك وابن عمك سبق إلینا قبل أبى بكر ما عدلنا به. فیقول علی كرم اللّه وجهه : أفكنت أدع رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله وسلم ] فی بیته لم أدفنه، وأخرج أنازع الناس سلطانه؟ فقالت فاطمة: ماصنع أبوالحسن إلا ما كان ینبغى له، ولقد صنعوا ما للّه حسیبهم وطالبهم». الامامه والسیاسه، تحقیق الزینى، ج 1، ص 19. (2) على علیه السلام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: «فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِى مُعِینٌ إِلاّ أَهْلُ بَیْتِى فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ»؛ پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله و بى وفایى یاران به اطراف خود نگاه كرده یاورى جز اهل بیت خود ندیدم كه اگر یارى كنند، كشته خواهند شد و به مرگ آنان رضایت ندادم. (3) مولا على علیه السلام فرمود: «وَ أَغْضَیْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ؛ چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلویى كه استخوان شكسته در آن گیر كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو بردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل، شكیبایى نمودم». نهج البلاغه، خطبه 217.

(29)


آرى، امیر مومنان علیه السلام همین كه احساس كرد زمینه براى احقاق حقّ مسلّمش فراهم نیست و قیام او جز تفرقه میان امّت اسلامى حاصل دیگرى ندارد(1) سخت ترین مصیبت ها را كه به مانند تحمّل خار در چشم بود و جانكاه ترین دوران را كه به منزله استخوان در گلو بود، سپرى نمود(2)، ولى حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامى پاشیده شود و حاصل تلاش بیست و سه ساله پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله توسّط منافقان و از دین برگشتگان و سیلى خوردگان از اسلام، از بین برود؛ بلكه در هر موردى كه تشخیص مى داد ره نمودهاى او به صلاح اسلام و جامعه اسلامى است از هر گونه مساعدت مضایقه نكرد(3).


(1) على علیه السلام فرمود: «وأیم اللّه لولا مخافة الفرقة بین المسلمین ... لكنّا على غیر ما كنّا لهم علیه؛ اگر ترس تفرقه میان مردم نبود با هیئت حاكمه طور دیگر برخورد مى كردم». ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 307 و مفید ارشاد، ج 1، ص 245. (2) حضرت در خطبه سوم نهج البلاغه مى فرماید: «صبرت وفى العین قذى وفى الحلق شجى أرى تراثى نهبا»؛ صبر پیشه كردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلویم بود و مى نگریستم كه چگونه حقّ و میراث مرا به غارت مى برند. (3) نهج البلاغه، نامه 62: «حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاْءِسْلاَمِ، یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ [ صلى الله علیه و آله وسلم ] فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاْءِسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِیهِ ثَلْما أَوْ هَدْما... فَنَهَضْتُ فِى تِلْكَ الاْءَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ، وَاطْمَأَنَّ الدِّینُ وَتَنَهْنَهَ؛ تا آن جا كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى خواهند دین محمد صلى الله علیه و آله را نابود سازند، پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرف دارانش را یارى نكنم، رخنه اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم ... پس در میان آن آشوب و غوغا بپاخاستم تا آن كه باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد».

(30)


على علیه السلام با این كه در باره خلیفه اوّل و دوّم نظریه مثبتى نداشت و بنا به نقل صحیح مسلم كه معتبرترین و صحیح ترین كتاب اهل سنّت بعد از قرآن است؛ على علیه السلام معتقد بودند كه آن دو دروغ گو، فریب كار و خائن هستند(1). ولى وجود این اعتقاد هم باعث نشد كه حضرت بدون داشتن نیروى كافى در برابر آنان بایستد و موجب ضعف و تباهى امّت اسلامى شود.

آثار شوم اختلاف از دیدگاه على علیه السلام

1. عامل انحراف فكرى: على علیه السلام بر این باور بود كه «الْخِلاَفُ یَهْدِمُ الرَّأْیَ»(2)؛ انسان در محیط آرام مى تواند نظریه درست ارائه دهد ولى در جوّ آكنده از برخورد و


(1) بنا به نقل مسلم، عمر بن خطّاب خلیفه دوم، جناب عباس و حضرت على علیه السلام را خطاب كرده و مى گوید:«فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ] صلى الله علیه و آله ] قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله ... فَرَأَیْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَوَلِیُّ أَبِیبَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا... ؛ پس از رحلت رسول گرامى [ صلى الله علیه و آله ]كه ابوبكر گفت خلیفه پیامبر است نظر شما دو نفر این بود كه وى دروغ گو، گنه كار، فریب كار و خائن هست و هم چنین پس از فوت ابوبكر، من (عمر) گفتم كه خلیفه پیامبر و ابوبكر هستم، شما مرا نیز دروغ گو، گنه كار، فریب كار و خائن دانستید. صحیح مسلم، ج 5 ص 152، ح 4468، كتاب الجهاد، باب 15، حكم الفئ. (2) نهج البلاغه، حكمت 215.

(31)


اختلاف، دچار انحراف و كج فكرى مى شود. 2. نشانه بطلان قطعى یكى از دو طرف: على علیه السلام معتقد بود كه دچار اختلاف شدن همان پیمودن راه باطل بیش نیست و مى فرمود: مَا اخْتَلَفَ دَعْوَتان إلاّ كانَتْ إحْداهُما ضَلالَة(1)؛ اگر دو نظریّه در برابر هم قرار گرفت، قطعا یكى از آن دو باطل است. یعنى همواره حقّ در برابر باطل است و این دو هرگز با هم جمع نمى شوند. 3. زمینه ساز تسلط شیطان: على علیه السلام براى این كه نشان بدهد كه تفرق گرایى، نتیجه اى جز طعمه شیطان شدن نیست، مى فرمود: وَالْزَمُوا السَّوَادَ الاْءَعْظَمِ فَإِنَّ یَدَ اللّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ. وَ إِیَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ(2)؛ ملازم جامعه اسلامى باشید، چون دست خدا همواره با جماعت است و از تفرقه به پرهیزید، زیرا گروه اندك، طعمه شیطان مى شود، همان طورى كه گوسفند رها شده از گلّه، نصیب گرگ مى شود.


(1) نهج البلاغه، حكمت 183. (2) نهج البلاغه، خطبه 126.

(32)


4. نشانه پلیدى باطن: على علیه السلام براى اثبات پستى و پلیدى تفرقه و اختلاف مى فرمود: «وَإِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِینِ اللّهِ، مَا فَرَّقَ بَیْنَكُمْ إِلاَّ خُبْثُ السَّرَائِرِ، وَسُوءُ الضَّمَائِرِ»(1)؛ همانا شما برادران دینى یكدیگرید؛ چیزى جز درون پلید، و نیّت زشت، شما را از هم جدا نساخته است. 5. زمینه ساز فتنه: على علیه السلام به خوبى مى دانست كه شیطان با فراهم ساختن زمینه اختلاف، بستر فتنه را مى گستراند و مى فرمود: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَیُعْطِیَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ، وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ»(2)؛ همانا شیطان، راه هاى خود را به شما آسان جلوه مى دهد، تا گره هاى محكم دین شما را یكى پس از دیگرى بگشاید، و به جاى وحدت و هماهنگى، بر پراكندگى شما بیفزاید. 6. وجوب نابودى اختلاف افكن: على علیه السلام فرمود: «أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَى هذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَلَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هذِهِ»(3)؛ آگاه باشید هر كس كه مردم را به این شعار «تفرقه و


(1) نهج البلاغه خطبه 113. (2) نهج البلاغه خطبه 121. (3) نهج البلاغه خطبه 127.

(33)


جدایى» دعوت كند او را بكُشید هر چند كه زیر عمامه من باشد.

منبع:انجمن گفتگوی دینی


آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin