اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



2. تكفیر مسلمان مخالف سنّت پیامبر اكرم (ص)

تكفیر مسلمانان همان گونه كه مخالف قرآن هست، مخالف با سنّت پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله نیز مى باشد كه به برخى از روایاتى كه در معتبرترین كتاب هاى اهل سنّت آمده اشاره مى كنیم: الف: نهى شدید از تكفیر مسلمانان: على علیه السلام و جابر از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله نقل كرده اند كه فرمود:


(1) وقرأ علی وابن عباس وعِكْرِمَة وأبو العالیة ویحیی بن یَعْمَر وأبو جعفر: بفتح المیم [لَست مَؤْمَنا] من الأمان. زاد المسیر، ج 2، ص175.

(158)


... أهل لا إله إلاّ اللّه لا تكفّروهم بذنب ولا تشهدوا علیهم بشرك(1)؛ گوینده «لا اله إلاّ اللّه» را به خاطر گناهى تكفیر نكنید و آنان را به شرك متهم ننمایید. عائشه مى گوید: از پیامبر گرامى شنیدم كه فرمود: لاتُكَفِّروا أحَدا من أهْلِ القِبْلَة بِذَنْبٍ وإنْ عَمِلُوا بِالْكَبائر(2)؛ هیچ یك از اهل قبله را به خاطر گناه، تكفیر نكنید اگرچه گناهان بزرگ انجام داده باشد. ب: كفر كسى كه دیگران تكفیر كند: بخارى از ابوذر نقل مى كند كه از پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] شنیدم كه فرمود: لاَ یَرْمِی رَجُلٌ رَجُلاً بِالْفُسُوقِ، وَلاَ یَرْمِیهِ بِالْكُفْرِ، إِلاَّ ارْتَدَّتْ عَلَیْهِ، إِنْ لَمْ یَكُنْ صَاحِبُهُ كَذَلِكَ(3)؛ اگر كسى فردى را به گناه و یا كفر متهم كند و آن فرد اهل گناه و كفر نباشد، آن گناه و كفر به خود گوینده برمى گردد. عبد اللّه عمر از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل كرده كه فرمود: أیُّما رَجُلٍ مسلم كَفَّر رجُلاً مُسْلِماً فَإنْ كانَ كافِرا، وَإلاّ كانَ هُوَ الكافِرُ(4)؛ هر مسلمانى مسلمان دیگرى را به كفر متهم سازد، اگر او


(1) المعجم الأوسط، ج 5، ص 96، مجمع الزوائد، ج 1، ص 106. (2) مجمع الزوائد، ج 1، ص 106 و 107. (3) صحیح بخارى، ج 7، ص 84، ح 6045، كتاب الأدب، ب 44 ، باب مَا یُنْهَى مِنَ السِّبَابِ وَاللَّعْنِ. (4) كنز العمال، ج 3، ص 635 از سنن أبى داود و مسند أحمد، ج 2، ص 22 با اندك تفاوت.

(159)


كافر نباشد، خود گوینده كافر مى گردد. عبد اللّه عمر نیز از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله نقل كرده كه فرمودند: كُفُّوا عَنْ أهْلِ لا إلهَ إلاّ اللّهُ لا تُكَّفِرُوهُمْ بِذَنْبٍ، مَنْ أكْفَرَ أهْلَ لا إلهَ إلاّ اللّه فَهُوَ إلَى الْكُفْرِ أقْرَب(1)؛ از تكفیر گویندگان «لااله إلاّ اللّه» دست بردارید و آنان را به خاطر گناه، به كفر متهم نكنید، آن كس كه اهل توحید را به كفر نسبت دهد خود او به كفر نزدیك تر است. ج: حرمت قتل اهل قبله: بخارى در صحیح خود از انس بن مالك از رسول خدا [ صلى الله علیه و آله ] نقل مى كند كه فرمود: مَنْ صَلَّى صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَأَكَلَ ذَبِیحَتَنَا، فَذَلِكَ الْمُسْلِمُ الَّذِی لَهُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَذِمَّةُ رَسُولِهِ، فَلاَ تُخْفِرُوا اللَّهَ فِی ذِمَّتِهِ(2)؛ كسى كه مانند ما نماز بخواند و به طرف قبله بایستد و از گوشت ذبح شده ما بخورد پس او مسلمان است و در پناه خدا و رسول، عهد خدا را درباره او نشكنید. د: حرمت قتل كسى كه از ترس اسلحه، اسلام بیاورد:


(1) معجم الكبیر، ج 12، ص 211؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 106؛ جامع الصغیر، ج 2، ص 275؛ كنز العمال، ج 3، ص 635 و فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 5، ص 12. (2) صحیح بخارى، ج 1، ص 102، ح 391، كتاب الصلاة، باب فضل استقبال القبلة.

(160)


مسلم در صحیح خود از اسامة بن زید نقل مى كند كه گفت: پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] ما را به جنگ قبیله اى فرستاد، هنگام صبح در میان قبیله حُرَمة از جُهَینه بودیم، مردى از افراد قبیله را تعقیب كردم، گفت: «لا اله إلاّ اللّه»، با نیزه او را از پا درآوردم، احساس كردم كار بدى كرده ام و لذا به پیامبر گزارش دادم، فرمود: أَقَالَ لاَإِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ؛ آیا كسى را كه لا اله إلاّ اللّه گفت، كشتى؟ عرض كردم: اى رسول خدا صلى الله علیه و آله إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفًا مِنَ السِّلاَحِ؛ ! او براى حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت. حضرت فرمود: أَفَلاَ شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لاَ. فَمَازَالَ یُكَرِّرُهَا عَلَىَّ حَتَّى تَمَنَّیْتُ أَنِّی أَسْلَمْتُ یَوْمَئِذٍ؛ مگر تو قلبش را شكافتى تا بدانى كه راست مى گوید یا خیر؟ پیامبر این سخن را مُدام تكرار مى كرد و من آرزو كردم كه اى كاش امروز مسلمان مى شدم. سعد بن وقّاص مى گوید: من هیچ مسلمانى را نمى كشم تا ذوالبطین یعنى اُسامه او را بكشد. شخصى پرسید: مگر خداوند نفرموده است: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَتَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ»؛ كافران را بكشید تا فتنه اى نباشد و همه دین براى خدا باشد. سعد وقّاص گفت: «ما جنگ كردیم تا فتنه اى نباشد، ولى تو و یارانت جنگ مى كنید تا فتنه باشد»(1). ه: حرمت قتل كسى كه پس از كشتن مسلمانان، اسلام بیاورد: در روایت دیگرى نقل مى كند كه:


(1) صحیح مسلم، ج1، ص 67، ح 180، كتاب الإیمان، ب 40، باب تَحْرِیمِ قَتْلِ الْكَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.

(161)


اسامة بن زید یكى از مشركان را پس از آن كه «لا اله إلاّ اللّه» به قتل رساند، وقتى به پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] قضیه را خبر دادند، حضرت اسامه را احضار نمود و به او فرمود: چرا وى را كشتى؟ پاسخ داد: یَا رَسُولَ اللَّهَ أَوْجَعَ فِی الْمُسْلِمِینَ وَقَتَلَ فُلاَنًا وَفُلاَنًا - وَسَمَّى لَهُ نَفَرًا - وَإِنِّی حَمَلْتُ عَلَیْهِ فَلَمَّا رَأَى السَّیْفَ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ؛ یارسول اللّه، قلب مسلمانان را به درد آورد، تعدادى از مسلمانان را كشت، هنگامى كه خواستم وى را به قتل رسانم، چشمش كه به شمشیر افتاد، «لا اله إلاّ اللّه» گفت. پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] فرمود: با این حال وى را كشتى؟ پاسخ داد: آرى(1). روز قیامت با «لا اله إلاّ اللّه» چه خواهى كرد؟ در ادامه حدیث آمده كه حضرت چندین بار فرمود: فَكَیْفَ تَصْنَعُ بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ إِذَا جَاءَتْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ فرداى قیامت با كلمه «لا اله إلاّ اللّه» چه خواهى كرد؟ عرضه داشت: یا رسول اللّه برایم طلب مغفرت كن(2).

3. تكفیر مسلمین خلاف سیره پیامبر (ص) است

تكفیر مسلمانان همان طور كه مخالف سنّت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى باشد، مخالف با سیره آن حضرت نیز مى باشد، همان گونه كه: در صحیح بخارى انس بن مالك از رسول خدا [ صلى الله علیه و آله ] نقل مى كند كه


(1) صحیح مسلم، ج1، ص 67، ح 1801. (2) صحیح مسلم، ج 1، ص 68، ح 181، كتاب الإیمان، باب تَحْرِیمِ قَتْلِ الْكَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.

(162)


فرمودند: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ. فَإِذَا قَالُوهَا وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا، وَذَبَحُوا ذَبِیحَتَنَا، فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَیْنَا دِمَاوءُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ؛(1) مأمور به جنگیدن با مردم هستم تا لا اله إلاّ اللّه بگویند، هرگاه آن را بر زبان جارى كردند و مانند ما نماز خواندند و رو به قبله ایستادند و حیوانات را مانند ما ذبح كردند، خون و اموال آنان بر ما حرام مى شود مگر حق خدا كه حسابشان بر اوست. ابن عباس مى گوید: عُقْبَة بن ابى مُعَیْط هر گاه از سفر بر مى گشت، مردم مكه را جهت صرف غذا به خانه خود دعوت مى كرد. با پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] زیاد هم نشین بود و از سخنان حضرت خوشش مى آمد، به هنگام برگشت از سفرى، غذایى تهیه نمود و پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] را نیز دعوت نمود. حضرت فرمود: ما أنَا بِالذِی آكِلٌ مِنْ طْعامِكَ حَتّى تَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَأنِّی رَسُولُ اللّه؛ اگر به وحدانیت خداوند و رسالت من گواهى ندهى، از غذاى تو میل نخواهم كرد. عقبه گفت: برادر زاده غذا بخور! حضرت فرمود: ما أنَا بِالَّذِی أَفْعَلُ حَتّى تَقُولُ! فَشَهِدَ بِذلكَ وَطَعُمَ مِن طَعامِهِ؛ لب به غذا نمى زنم مگر این كه اسلام اختیار كنى! عقبه به وحدانیّت خداوند و رسالت پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] گواهى داد،


(1) صحیح بخارى، ج 1، ص 102، ح 392، كتاب الصلاة، باب فضل استقبال القبله.

(163)


تا حضرت از غذاى او میل نمود(1). نظیر این روایت را ابن شهر آشوب در مناقب نقل كرده است(2).

4. تكفیر مسلمانان مخالف روش صحابه

بخارى در صحیح خود از میمون بن سیاه نقل كرده كه از انس بن مالك پرسید: مَا یُحَرِّمُ دَمَ الْعَبْدِ وَمَالَهُ فَقَالَ مَنْ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَصَلَّى صَلاَتَنَا، وَأَكَلَ ذَبِیحَتَنَا، فَهُوَ الْمُسْلِمُ، لَهُ مَا لِلْمُسْلِمِ، وَعَلَیْهِ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ(3)؛ چه چیز خون انسان و مالش را حرام مى كند: گفت: شهادت به یگانگى خدا و رو به قبله شدن و همانند ما نماز خواندن و خوردن گوشت حیوانى كه ما آن را ذبح كرده ایم، پس چنین كسى مسلمان است و هر حقوقى مسلمان دارد، او هم دارد.

5 . تكفیر مسلمان مخالف نظریه علماى اهل سنّت

نظر شافعى رئیس مذهب شافعیّه: امام شافعى متوفاى 204، گفته است: أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابیة؛ لأنّهم یشهدون بالزور


(1) در المنثور، ج 5، ص 68. تفسیر آلوسى، ج 19، ص 11. (2) مناقب آل أبى طالب، ج1، ص 118. (3) صحیح بخارى، ج 1، ص 103، ح 393، كتاب الصلاة، باب فضل استقبال القبله.

(164)


لموافقیهم(1)؛ شهادت تمام اهل بدعت را قبول مى كنم جز خَطّابیّه زیرا این ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خویش جایز مى شمارند. نظر اشعرى رئیس اشاعره: ابو الحسن اشعرى متوفاى 324، مؤسس مذهب اشاعره، مى نویسد: اِخْتَلَفَ المُسْلِمُون بَعْدَ نَبِیِّهِمْ صلى الله علیه وسلم فی أَشْیاء ضَلَّلَ بَعْضُهُم بَعْضا ، وبَرِى ءَ بَعْضُهُم من بعضٍ فَصاروا فِرَقا مُتَبایِنِین وأحزابا مُتَشَتِّتِین إلاّ أنّ الإسلامَ یَجْمْعُهُم ویَشْتَمِلُ عَلَیْهِم(2)؛ بعد از پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] میان مسلمانان در بسیارى از امور اختلاف پدید آمد به طورى كه برخى از آنان دیگرى را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با این كه به فرقه هاى مخالف و احزاب پراكنده منشعب شدند ولى اسلام همه را فرا مى گیرد و شامل مى شود. زاهر بن احمد سرخسى متوفاى 389، از دوستان نزدیك ابوالحسن اشعرى نقل مى كند كه اشعرى، هنگام وفاتش به من دستور داد كه تمام اصحاب و پیروان او را كه جمع كردم، به آنان گفت: اِشْهَدُوا عَلَیَّ أنَّنِی لا أُكَّفِرُ أحدا من أهل القِبْلَةِ بِذَنْبٍ ، لأنّی رأیتُهُم كُلَّهُم یُشیرُون إلى مَعْبُودٍ واحدٍ والإسلامُ یَشْمُلُهم ویَعُمُّهُم(3)؛ گواه


(1) مجموع نووى، ج 4، ص 254، شرح صحیح مسلم، ج 1، ص 60، البحر الرائق، ج 1، ص 613 و حاشیة ردّ المحتار ابن عابدین، ج 4، ص 422. (2) مقالات الإسلامیّین، ج1، ص 2. (3) الیواقیت والجواهر، ص 58.

(165)


باشید كه هیچ یك از اهل قبله را به خاطر گناهى كه از وى سر مى زند تكفیر نمى كنم؛ زیرا همه آنان به خداى واحد عقیده دارند و اسلام بر همه آنان صدق مى كند. ناسازگارى تكفیر با إیمان: شیخ الاسلام سُبْكى متوفاى 756، از علماى پرآوازه اهل سنّت مى گوید: إنَّ الإقدامَ عَلى تكفیرِ الموءمنین عُسَرٌ جِدّا ، وَكُلُّ من كان فی قَلبِه إیمانٌ یَسْتَعْظِم القولُ بِتَكْفیر أهلِ الأهواء والبِدَعِ، مع قولهم لا إله إلاّ اللّهُ ، محمدٌ رسولُ اللّه ، فَإنَّ التكفیر أمرٌ هائلٌ عظیمُ الخَطَر(1)؛ اقدام بر تكفیر مؤمن جدا سخت است و هر انسان با ایمانى، تكفیر صاحبان هوا و اهل بدعت را كه شهادتین مى گویند كار بسیار دشوارى مى داند زیرا تكفیر كار خیلى سخت و پر خطر مى باشد. نظر عموم متكلّمین و فقها: قاضى عضد الدین ایجى متوفاى 756، مى نویسد: جمهور المتكلمین والفقهاء على أنّه لا یكفّر أحد من أهل القبلة... لم یبحث النبی عن اعتقاد من حكم بإسلامه فیها ولا الصحابة


(1) همان .

(166)


ولاالتابعون ، فعلم أنّ الخطأ فیها لیس قادحا فی حقیقة الإسلام(1)؛ عموم متكلمان و فقیهان بر این عقیده هستند كه هیچ یك از اهل قبله را نمى شود تكفیر كرد ... پیامبر گرامى هرگز از اعتقادات كسى كه مسلمان مى شد، سؤال نفرمود و سیره صحابه نیز چنین بود، بنا بر این خطا و اشتباه عقیدتى یك مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمى رساند. پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و صحابه تفتیش عقاید نمى كردند: تفتازانى متوفاى 791، مى گوید: إن مخالف الحق من أهل القبلة لیس بكافر ما لم یخالف ما هو من ضروریات الدین كحدوث العالم وحشر الأجساد، واستدل بقوله: إن النبی ومن بعده لم یكونوا یفتّشون عن العقائد وینبهون على ماهو الحق؛(2) نمى شود اهل قبله اى را كه مخالف حق باشد، كافر دانست، مگر این كه ضروریات دین (همانند: حدوث عالم و قیامت وحشر موجودات) را انكار نماید. زیرا پیامبر گرامى[ صلى الله علیه و آله ] و صحابه بعد از آن حضرت، از عقاید مردم تفتیش نمى كردند و آن چه را كه به ظاهر حق بود، از مردم مى پذیرفتند. سبّ و بغض صحابه كفر نیست: ابن عابدین متوفاى 1252 از علماى بزرگ حنفى مى گوید: اتّفق الأئمّة على تضلیل أهل البدع أجمع وتخطئتهم، وسَبُّ أحَدٍ من الصحابَةِ وَبُغضُهُ لا یكون كُفْرا ، لكن یُضَلَّل الخ. وذكر فی فتح القدیر: أنَّ الخوارجَ الذین یستحِلُّون دِماءَ المسلمین


(1) المواقف، ج 3، ص 560 و شرح مواقف، ج 8، ص 339. (2) شرح المقاصد، ج 5، ص 227 و البحر الرائق از ابن نجیم، ج 1، ج 612.

(167)


وأموالَهُم ویُكَفِّرون الصَحابَةَ، حُكْمُهُم عند جمهورِ الفقهاء وأهل الحدیث، حكم البغاة. وذهب بعضُ أهل الحدیث إلى أنَّهم مرتدّون. قال ابن المنذر: ولا أعلم أحدا وافقَ أهلَ الحدیثِ على تكفیرِهِم ، وهذا یقتضی نقل إجماع الفقهاء(1)؛ همه پیشوایان دینى در گمراهى اهل بدعت اتفاق نظر دارند؛ ولى ناسزا گفتن به صحابه و دشمنى آنان موجب كفر نیست بلكه نشانه گمراهى است. شوكانى (متوفاى 1250)، در فتح القدیر گفته است: خوارجى كه خون و مال مسلمین را مباح مى دانند و صحابه را كافر مى شمارند، آنان نزد اكثر فقها و اهل حدیث حكم بغات را دارند. برخى از اهل حدیث گفته اند كه این ها مرتد هستند. ابن منذر گفته است: كسى از فقیهان در این تكفیر با اهل حدیث موافق نیستند، پس بنابراین اجماع فقیهان ثابت مى باشد. مجتهد در خطاى مسائل اعتقادى و فقهى مأجور است: ابن حزم متوفاى 456 از علماى بزرگ اهل سنّت مى گوید: وَذَهَبتْ طائفةٌ إلى أنّهُ لا یُكَفَّرُ وَلا یُفَسَّقُ مُسْلِمٌ بقولٍ قالَهُ فی اعتقادٍ، أو فُتْیا ، وإنَّ كُلَّ مَنْ اجتَهَدَ فِی شئٍ مِن ذلك فَدانَ بِما رَأى أَنَّهُ الحقّ فَإنَّهُ مَأجورٌ عَلى كُلِّ حالٍ، إن أصابَ فَأجران، وإنْ أخْطَأَ فَأجرٌ واحدٌ. قال: وهذا قَولُ ابن أبی لَیْلى وأبی حَنیفة والشافِعی وسُفْیان الثَورِی وداود بن علی وَهُوَ قَولُ كُلُّ مَنْ عَرَفْنا له قولاً فی هذه المَسْأَلةِ مِنَ الصَحابَةِ (رضی اللّه عنهم) لا نَعْلَمُ مِنهم خِلافا فی


(1) حاشیه رد المحتار، ج 4، ص 422.

(168)


ذلكَ أصْلاً(1)؛ نظر عدّه اى از علما این است كه یك مسلمان به خاطر اعتقاد باطل و یا فتواى نادرست نباید تكفیر و یا حكم به فسق او شود؛ زیرا هر عالمى در اثر اجتهاد به یك نظریه اى برسد و او را حق بداند، در هر حال مأجور است، اگر اجتهادش درست باشد دو پاداش و اگر خطا باشد یك پاداش به وى خواهند داد. این سخن كه گفتیم، نظریه بزرگانى همانند: ابن ابى لیلى و ابو حنیفه و شافعین و سفیان ثورى و داود بن على است و همچنین نظریه آن دسته از صحابه كه در این زمینه سخن گفته اند همین است و اختلافى نیست. محمد رشید رضا متوفاى 1354، مى نویسد: إنّ من أعظم ما بُلِیت به الفِرَقُ الإسلامیة رَمْیُ بَعضُهُم بعضا بالفسق والكفرِ مع أنّ قَصْدَ كُلٍّ، الوصولُ إلى الحقِّ بِما بَذَلوا جُهْدَهم لتأییده واعتقاده والدعوة إلیه ، فالمجتهد وإن أخطأ معذور(2)؛ از بزرگ ترین بلایى كه ملّت اسلامى گرفتار آن هستند، متّهم ساختن هم دیگر به فسق و كفر مى باشد، با این كه هدف تمام آنان از تلاش و اجتهاد و دعوت رسیدن به حق است و مجتهدان گرچه خطا كنند، مأجور هستند. ابن تیمیة تئوریسین وهّابیّت، متوفاى 728، مى گوید: كان أبو حنیفة والشافعی وغیرهما یقبلون شهادة أهل الأهواء إلاّ الخطّابیّة ویصحّحون الصلاة خلفهم ... أئمة الدین لا یكفّرون


(1) الفصل، ج 3، ص 247، باب من یكفر ولا یكفر. (2) تفسیر المنار، ج 17، ص 44.

(169)


ولایفسّقون ولایوءثمون أحدا من المجتهدین المخطئین، لا فی مسائل علمیّة ولا عملیّة ... كتنازع الصحابة: هل رآى محمد رَبَّهُ... وأهلُ السنّة لا یبتدعون قولاً ولا یكفّرون من اجتهد فأخطأ كما لم تكفّر الصحابةُ الخوارجَ مع تكفیرهم لعثمانَ وعلیٍّ وَمَنْ والاهما(1)؛ ابوحنیفه، شافعى و دیگران، شهادت اهل بدعت را جز خطّابّیه، قبول مى كنند و نماز خواندن پشت سر آنان را صحیح مى دانند، پیشوایان دینى هیچ یك از مجتهدان را به خاطر اشتباه در مسایل علمى، تكفیر و تفسیق نمى كنند، همانند اختلاف صحابه در این كه: آیا پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] خداوند را دیده یا خیر؟ و اهل سنّت سخنى بدعتى برخلاف صحابه نمى زنند و مجتهدان را به خاطر خطا تكفیر نمى كنند؛ همان طورى كه صحابه، خوارج را تكفیر نمى كنند با این كه خوارج، عثمان، على و دوستداران آنان را كافر مى دانستند.

وهّابیّت خود گرفتار تكفیر تندروها

وهّابیّت پس از طى بیش از 270 سال حكومت و تكفیر و كشتار مسلمانان بى گناه به اتهامات واهى، خود گرفتار دام همان تكفیرى شد كه در مسیر مسلمانان پهن كرده بود.


(1) مجموع فتاوى ابن تیمیّه، ج 4، ص 209، (ج 15، ص 207) فتاواى الألبانى، ص 292.

(170)


بیانیه هیأت كبار علماء در محكومیت تكفیر

هیئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف و تاریخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكیل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غیر آن، از تكفیر و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونریزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، مورد بررسى قرار داد و نظر به اهمیّت این موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و نابود كردن اموال و ایجاد رعب و وحشت در مردم و ایجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصمیم گرفت حكم این موضوع را طىّ بیانیه اى به عنوان خیرخواهى و اداى تكلیف و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهیم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همین دلیل نكات زیر را یادآور مى شود و از خداوند توفیق مى طلبد: تكفیر همانند حلال وحرام، حكم شرعى است: أوّلاً: التكفیر حكم شرعى، مردّه إلى اللّه ورسوله، فكما أنّ التحلیل والتحریم والإیجاب، إلى اللّه ورسوله، فكذلك التكفیر، ولیس كلّ ما وصف بالكفر من قول أو فعل، یكون كفرا أكبر، مخرجا عن الملّة. ولمّا كان مردّ حكم التكفیر إلى اللّه ورسوله لم یجز أن نكفّر إلاّ من دلّ الكتاب والسنّة على كفره دلالة واضحة، فلا یكفی فی ذلك مجرّد الشبهة والظنّ، لِما یترتب على ذلك من الأحكام الخطیرة، وإذا كانت الحدود تدرأ بالشبهات، مع أنّ ما یترتّب علیها أقلّ ممّا یترتّب على التكفیر، فالتكفیر أولى أن یدرأ بالشبهات؛ ولذلك حذّر النبى من الحكم بالتكفیر على

(171)


شخص لیس بكافر، فقال: «أیّما امرى ء قال لأخیه: یا كافر، فقد باء بها أحدهما، إن كان كما قال وإلاّ رجعت علیه». 1. تكفیر یك حكم شرعى است باید معیارش از سوى خدا و رسول او تعیین گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب، باید از سوى خدا باشد. هم چنین در برخى از موارد در كتاب و سنّت كلمه كفر در گفتار و رفتار آدمى اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دین اسلام مى شود، نیست. از آن جایى كه باید حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد، جایز نیست كسى را تكفیر كنیم مگر این كه دلیل روشنى از كتاب سنّت بر كفر او گواهى دهد و هرگز با گمان و احتمال نمى شود كفر كسى را ثابت كنیم، زیرا احكام سنگینى بر این حكم تكفیر مترتب مى شود. وقتى كه ما معتقدیم طبق قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» با وجود شبهه، حكم حدود مرتفع مى شود، مسلّم مسأله «تكفیر» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] همگان را از تكفیر كسى كه واقعا كافر نیست، برحذر داشت و فرمود: هركس به برادر مسلمانش بگوید: اى كافر! اگر راست بگوید، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگوید، عذاب به خودش باز مى گردد. وقد یرد فی الكتاب والسنّة ما یفهم منه أنّ هذا القول أو العمل أو الاعتقاد كفر، ولا یكفّر من اتصف به، لوجود مانع یمنع من كفره، وهذا الحكم كغیره من الأحكام التى لاتتمّ إلاّ بوجود أسبابها وشروطها، وانتفاء موانعها كما فی الارث، سببه القرابة مثلاً وقد لا یرث بها لوجود مانع كاختلاف الدین، وهكذا الكفر یكره علیه المؤمن فلا یكفّر به.

(172)


وقد ینطق المسلم بكلمة الكفر لغلبة فرح أو غضب أو نحوهما فلا یكفّر بها لعدم القصد، كما فی قصّة الذی قال: «اللّهمّ أنت عبدى وأنا ربّك» أخطأ من شدّة الفرح. گاه در كتاب و سنّت تعبیرى دیده مى شود كه فلان سخن یا عمل یا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو كفر او را مى گیرد و این حكم همانند احكام دیگرى است كه بدون تحقق اسباب و شرایط و نفى موانع، حاصل نمى گیرد، مانند ارث كه اختلاف در دین مانع ارث (فرزند كافر از پدر مسلمان) مى شود. هم چنین، گاه یك مسلمان را مجبور به اداى كلمات كفرآمیز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود و نیز گاهى انسان سخن كفرآمیزى بر اثر شدّت خوشحالى یا غضب و مانند آن مى گوید و این موجب كفر او نمى شود چون قصدى نداشته، مثل این كه كسى از شدّت خوشحالى مى گوید: «خداوندا تو بنده منى و من پروردگار توأم!». والتسرّع فی التكفیر یترتّب علیه أمور خطیرة من استحلال الدم والمال، ومنع التوارث وفسخ النكاح، وغیرها ممّا یترتّب على الردّة، فكیف یسوغ للمؤمن أن یُقدِم علیه لأدنى شبهة . . . وجملة القول أنّ التسرّع فی التكفیر له خطره العظیم؛ لقول اللّه عزّ وجلّ: «قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَ حِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَابَطَنَ وَالإِْثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَـنًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »(1) آثار خطرناكى بر شتاب در تكفیر مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص و جلوگیرى از ارث او و جدایى از همسرش


(1) اعراف (7) 33.

(173)


و غیر این ها كه از آثار ارتداد است، بنابراین چگونه جایز است مسلمان به كمترین شبهه اى چنین نسبتى به كسى بدهد (و این همه مسئولیّت را بپذیرد؟). حاصل این كه: شتاب در تكفیر خطرات عظیمى دارد زیرا خداوند متعال مى فرماید: بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است و (همچنین) گناه و ستم بناحق را و اینكه چیزى را كه خداوند دلیلى براى آن نازل نكرده، شریك او قرار دهید و به خدا مطلبى نسبت دهید كه نمى دانید. طبق این آیه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دلیل نسبت به خداوند حرام شمرده است. حرمت قتل، غارت و... بر خواسته از تكفیر: ثانیا: ما نَجَم من هذا الاعتقاد الخاطى ء من استباحة الدماء وانتهاك الأعراض، وسلب الأموال الخاصّة والعامّة، وتفجیر المساكن والمركبات، وتخریب المنشآت، فهذه الأعمال وأمثالها محرّمة شرعا باجماع المسلمین؛ لما فی ذلك من هتك لحرمة الأنفس المعصومة، وهتك لحرمة الأموال، وهتك لحرمات الأمن والاستقرار، وحیاة الناس الآمنین المطمئنین فی مساكنهم ومعایشهم، وغدوهم ورواحهم، وهتك للمصالح العامّة الّتى لا غنى للناس فی حیاتهم عنها. 2. آنچه از این عقیده باطل (نسبت شرك به مسلمین) حاصل شده، یعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آن ها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسایل نقلیّه و مراكز ادارى و

(174)


تجارى، این اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمین حرام و گناه است، زیرا سبب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنیّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بین مى برد و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند، برباد مى دهد. وقد حفظ الإسلام للمسلمین أموالهم وأعراضهم وأبدانهم، وحرّم انتهاكها، وشدّد فی ذلك، وكان من آخر ما بلغ به النبى أمّته فقال فی خطبة حجّة الوداع: «إنّ دماءكم وأموالكم وأعراضكم علیكم حرام كحرمة یومكم هذا فی شهركم هذا، فی بلدكم هذا». ثمّ قال: «ألا هل بلغت؟ اللّهمّ فاشهد». متفق علیه. وقال: «كلّ المسلم على المسلم حرام دمه وماله وعرضه». وقال علیه الصلاة والسلام: «اتّقوا الظلم فإنّ الظلم ظلمات یوم القیامة». این در حالى است كه إسلام، اموال، اعراض و نفوس مسلمین را محترم شمرده و به هیچ كس اجازه تجاوز به حریم آن ها نمى دهد و از آخرین امورى كه پیغمبر اكرم[ صلى الله علیه و آله ] در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد این بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر یكدیگر محترم است مانند احترام امروز (روز عید قربان) و احترام این ماه (حرام) و احترام این سرزمین مقدّس (مكّه)؛ سپس (براى تأكید) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را باید بگویم) گفتم. این حدیث مورد اتّفاق همه محدّثان است. و نیز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نیز فرمود: از ظلم بپرهیزید كه ظلم در قیامت ظلمات است. وقد توعّد اللّه سبحانه من قتل نفسا معصومة بأشدّ الوعید، فقال

(175)


سبحانه فی حقّ المؤمن: «وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَــلِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا »(1). وقال سبحانه فی حقّ الكافر الذی له ذمّة، فی حكم قتل الخطأ: «إِلاَّآ أَن یَصَّدَّقُوا فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ»(2). فإذا كان الكافر الذی له أمان إذا قتل خطأ، فعلیه الدیة والكفّارة، فكیف إذا قتل عمدا، فان الجریمة تكون أعظم، والإثم یكون أكبر. وقد صحّ عن رسول اللّه أنّه قال: «من قتل معاهدا لم یرح رائحة الجنة». و نیز خداوند سجان، كسى را كه خون بى گناهى را بریزد به اشدّ مجازات تهدید كرده و فرمود: «هركس فرد باایمانى را عمدا به قتل برساند، مجازاتش دوزخ است و براى همیشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظیمى براى او فراهم ساخته است». و نیز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمین زندگى مى كند، فرموده «باید دیه و كفّاره بدهید». با این حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به یقین جرم او عظیم تر و گناه آن سنگین تر خواهد بود. در حدیث صحیح از پیغمبر اكرم[ صلى الله علیه و آله ] آمده است كسى كه غیر مسلمانى را كه با مسلمین پیمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنید.


(1) نساء (4) آیه 93. (2) نساء (4) آیه 92.

(176)


بیزارى اسلام از آثار شوم تكفیر: ثالثا: إنّ المجلس اذ یبین حكم تكفیر الناس بغیر برهان من كتاب اللّه وسنّة رسوله وخطورة اطلاق ذلك، لما یترتّب علیه من شرور وآثام، فإنّه یعلن للعالم أنّ الإسلام برى ء من هذا المعتقد الخاطى ء، وأنّ ما یجرى فی بعض البلدان من سفك الدماء البریئة، وتفجیر المساكن والمركبات والمرافق العامّة وخاصّة، وتخریب المنشآت هو عمل إجرامى، والإسلام برى ء منه. 3. این مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفیر مردم بدون دلیل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهمیّت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بیان داشته به تمام مردم جهان اعلام مى كند كه اسلام از این گونه عقیده هاى باطل بیزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ریختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و وسایط نقلیه و مراكز عمومى و خصوصى و تخریب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گیرد، عملى جنایت كارانه مى داند كه اسلام از آن بیزار است. وهكذا كلّ مسلم یؤمن باللّه والیوم الآخر برى ء منه، وإنّما هو تصرّف من صاحب فكر منحرف، وعقیدة ضالّة، فهو یحمل إثمه وجرمه، فلا یحتسب عمله على الإسلام، ولا على المسلمین المهتدین بهدى الإسلام، المعتصمین بالكتاب والسنّة، المستمسكین بحبل اللّه المتین، وانّما هو محض إفساد وإجرام تأباه الشریعة والفطرة؛ ولهذا جاءت نصوص الشریعة قاطعة بتحریمه، محذّرة من مصاحبة أهله. همچنین هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ایمان دارد از این اعمال (تكفیر و تفجیر) بیزار مى باشد و این كارها تنها كار كسانى است كه داراى

(177)


افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آن هاست و هرگز نباید به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدایت اسلام هدایت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پیرو قرآن مجیدند، گذارد. این كارها فساد و جنایت بزرگى است كه شریعت اسلام و فطرت پاك انسانى آن ها را نمى پذیرد. لذا روایات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحریم كرده و از همنشینى با این گونه افراد بازداشته است...» سپس در این بیانیّه آیات و روایاتى را ذكر كرده كه نشان مى دهد اسلام دین محبّت و دوستى و تعاون در نیكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكیمانه و پرهیز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، و در پایان بیانیه آمده است: خداوند متعال را به اسماى حسنا و صفات والایش مى خوانیم كه گرفتارى را از مسلمانان برطرف نماید و مسئولین كشورهاى اسلامى را به آن چه صلاح ملت ها وكشورها است توفیق دهد، و بتوانند فساد و فسادگران را ریشه كن نمایند و خداوند آنان را در یارى دین خود و اعتلاى كلمه حق، نصرت دهد و كار مسلمانان را اصلاح نماید و به وسیله آنان حق را یارى نماید همانا خداوند ولى و توانا بر آن است، درود خداوند بر پیامبر ما محمد و آل او و اصحاب او باد(1).


(1) اصل بیانیّه را این جانب سال 1383، از عربستان آورده و در اختیار فقیه فرزانه و استاد گرانقدر حضرت آیت اللّه العظمى سبحانى قرار دادم كه معظم له در كتاب «معجم طبقات المتكلمین»، جلد 4، صفحه 100 نقل كردند و حضرت آیت اللّه العظمى مكارم شیرازى در كتاب «وهّابیّت بر سر دوراهى» آورده اند و از آن جایى كه ترجمه این بزرگوار خیلى سلیس و روان بود، با اندك تصرّفى نقل كردیم.

(178)


امضا كنندگان بیانیه: رئیس مجلس و مفتى اعظم عربستان: عبد العزیز بن عبد الله بن باز. صالح بن محمد اللَحِیدان، راشد بن صالح بن خنین، محمد بن ابراهیم ابن جبیر، عبد اللّه بن سلیمان المنیع، عبد اللّه بن عبد الرحمن الغَدَیان، د.صالح بن فوزان الفوزان، محمد بن صالح العثیمین، عبد اللّه بن عبد الرحمن البسام، حسن بن جعفر العتمی، عبد العزیز بن عبد اللّه بن محمد آل الشیخ، (ایشان پس از فوت بن باز، مفتى اعظم عربستان مى باشد) ناصر ابن حمد الراشد، محمد بن عبد اللّه السبیل، د.عبد اللّه بن محمد بن ابراهیم آل الشیخ، محمد بن سلیمان البدر، عبد الرحمن بن حمزة المرزوقی، د.عبد الله بن عبد المحسن التركی، محمد بن زید آل سلیمان، د.بكر بن عبد اللّه أبو زید، د.عبد الوهاب بن ابراهیم أبو سلیمان، د.صالح بن عبد الرحمان الأطرم، حسن بن جعفر العتمى، د.بكر بن عبد اللّه ابو زید.

حمله شدید پادشاه عربستان به شیوخ تكفیرى وهابى

ملك عبداللّه پادشاه عربستان، مفتیان تكفیركننده وهّابى را گمراه و گمراه كننده خواند و آنان را به ارتكاب گناهانى عظیم تر از شرك متهم نمود. به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، وى در پیامى كه به مناسبت افتتاح نوزدهمین همایش فقهى اتحادیه جهان اسلام «الدورة التاسعه عشرة للمجمع الفقهى برابطة العالم الإسلامی» كه در تاریخ 12 تا 18 آبان 1386 برگزار شد، صادر نمود، شركت كنندگان در این مجمع را به ایستادن

(179)


در مقابل مفتیان گمراه و گمراه كننده اى فرا خوانده است كه امّت اسلامى را در فتنه عظیم قتل، انفجار، انتحار، تكفیر و انحراف انداخته اند. شاه عربستان افرادى كه آن ها را شیوخ ماهواره و اینترنت نامید را به افتراء بستن بر خداوند متهم كرد و افزود: كار اینان از بزرگ ترین مصیبت ها و كبیرترین گناهان كبیره و چیزى عظیم تر از شرك به خداوند است. ملك عبد اللّه در این پیام آورده است: برخى از این مفتیان كه در چشم به هم زدنى فتوا صادر مى كنند، حتى پس از اینكه اشتباهشان معلوم مى شود، فتوایشان را پس نمى گیرند؛ این نشانه تكبر آن ها و تسلیم شدنشان در برابر تلبیسات شیطان است. گفتنى است این همایش علمى براى آنچه قانونمند كردن صدور فتواهاى دینى در ماهواره و اینترنت خوانده مى شود، برگزار شده است(1).

مفتى أعظم عربستان عملیات انتحارى در عراق را محكوم كرد

به گزارش شیعه نیوز به نقل از خبرگزارى مهر، شیخ عبدالعزیز آل شیخ مفتى عربستان در بیانیه خود كه در خبرگزارى عربستان منتشر شد، در اظهاراتى كه نشان دهنده نگرانى وى از ادامه شركت اتباع سعودى در عملیات انتحارى و مسلحانه در عراق كه اگرچه به بهانه مقابله با اشغالگران انجام مى شود، اما در حقیقت اكثریّت ملّت عراق یعنى شیعیان قربانى آن هستند، گفت: «سالیانى است كه فرزندان عربستان به بهانه جهاد در راه خدا از كشور خارج مى شوند و این جوانان شور و اشتیاق به دین خود دارند،


(1) شیعه نیوز، 15 آبان 86.

(180)


اما قدرت تشخیص میان حق و باطل را ندارند». او افزود: «این موضوع سبب شده تا این جوانان به عنوان وسیله اى در دست طرف هاى مشكوك و ابزارى براى دستگاه هاى خارجى شوند كه به بهانه جهاد با آن ها بازى مى كنند و از آن ها براى رسیدن به اهداف پلید خود استفاده مى كنند و دسیسه هاى خود را اجرا مى كنند به گونه اى كه جوانان ما به كالایى براى خرید و فروش طرف هاى شرقى و غربى براى رسیدن به اهداف و مقاصدى كه زیان فراوانى به اسلام و مسلمانان وارد مى كند، تبدیل شده اند». مفتى عربستان همچنین گفت كه این جوانان به خاطر فریب خوردن عملیات پلیدى را انجام مى دهند كه ارتباطى با دین ندارد. شیخ عبدالعزیز آل الشیخ با اعتراف به حمایت هاى مالى گسترده شیوخ پولدار از تروریست هاى تكفیرى در عراق، از ثروتمندان كشورش خواست تا در هزینه كردن دارایى خود محتاط بوده و به سمت حمایت از گروه هاى تروریستى كشیده نشوند. وى گفت: به صاحبان پول و سرمایه توصیه مى كنم كه در هزینه كردن دارایى خود محتاط باشند تا این دارایى ها سبب زیان رساندن به مسلمانان نشود(1).


(1) شیعه نیوز، 10 مهر 86، از خبرگزارى مهر.

منبع:انجمن گفتگوی دینی

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات