اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



فصل پنجم

وهّابیّت و تكفیر مسلمانان

1. ابن تیمیه و تكفیر مسلمانان و كشتن آنها:

خطرناك ترین چیزى كه ابن تیمیّه، نظریّه پرداز و بنیان گذار فكرى وهّابیّت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنّج و عقاید مردم را جریحه دار كرد، متّهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود. او رسما اعلام كرد: من یأتی إلى قبر نبیّ أو صالح، ویسأله حاجته ویستنجده... فهذا شرك صریح ، یجب أن یُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل(1)؛ هركس كنار قبر پیامبر[ صلى الله علیه و آله ] یا یكى از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرك است. پس واجب است چنین شخصى را وادار به توبه كنند و اگر توبه نكرد، باید كشته شود. 2. محمّد بن عبد الوهّاب و تكفیر مسلمین و جهاد با آنان: محمّد بن عبد الوهّاب ناشر مجدّد افكار ابن تیمیّه مى گوید: وإنّ قَصْدَهم الملائكة والأنبیاء والأولیاء، یریدون شفاعتهم


(1) زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص 156 و الهدیّة السنیّه، ص 40.

(137)


والتقرّبَ إلى اللّه بذلك، هو الذی أحلّ دماءَهم وأموالَهم(1)؛ همانا هدف آنان وسیله تقرّب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است. تا آن جا كه مى گوید: إنّ هذا الذى یسمّیه المشركون فى زماننا (كبیر الاعتقاد) هو الشرك الذی نزل فیه القرآن وقاتل رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله ] الناس علیه. فاعلم أنّ الشرك الأوّلین أخف من شرك أهل زماننا بأمرین: أحدهما: أنّ الأوّلین لایشركون ولایدعون الملائكة والأولیاء والأوثان مع اللّه إلاّ فی الرخاء، وأمّا فی الشدّة فیخلصون للّه الدعاء... . الأمر الثانى: أنّ الأوّلین یدعون مع اللّه أناسا مقرّبین عند اللّه، إمّا أنبیاء وإمّا أولیاء، وإمّا ملائكة، أو یدعون أشجارا أو أحجارا مطیعة للّه لیست عاصیة. وأهل زماننا یدعون مع اللّه أناسا من أفسق الناس ... أنّ الذین قاتلهم رسول اللّه صلى الله علیه و آله أصحّ عقولاً وأخفّ شركا من هؤلاء(2). محمّد بن عبد الوهّاب مى گوید: این (توسّل) كه مشركان عصر ما به آن معتقدند، همان شركى است كه در قرآن آمده و پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله [براى همین، با مردم جنگیده است.


(1) كشف الشبهات، ص 58؛ مجموع مؤلّفات الشیخ محمّد بن الوهّاب، ج 6، رسالة كشف الشبهات»، ص 115. (2) مجموع مؤلّفات محمّد بن عبد الوهّاب، ج 6، «رسالة كشف الشبهات»، ص 124.

(138)


باید توجّه داشت كه شرك مشركان نخستین (زمان پیامبر) به دو دلیل، سبك تر از شرك مسلمانان عصر ما هست. نخست: مشركان و بت پرستان در حال خوشى و رفاه، ملائكه و بت ها را صدا مى كردند و هنگام گرفتارى مخلصانه خدا را مى خواندند. ولى مسلمانان مشرك در هر دو حال خوشى و ناخوشى غیر خدا را مى خوانند. دلیل دیگر: بت پرستان و مشركان زمان رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ]، افرادى را مى خواندند (مى پرستیدند) كه نزد خداوند مقرّب بودند مانند: پیامبران، اولیا، ملائكه و یا درخت و سنگ هایى را مى خواندند كه مطیع خدا بودند. ولى مشركان عصر ما (یعنى مسلمانان غیر وهّابى) به افرادى متوسّل مى شوند و صدا مى زنند كه فاسق ترین مردمند. پس با این توضیح روشن شد كه مشركان و بت پرستان زمان پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] عقلشان سالم تر از عقل مشركان عصر ما و شركشان، سبك تر از شرك این ها بوده است. 3 . اطلاق مشرك، كافر وبت پرست بر مسلمانان: محمّد بن عبد الوهّاب در رساله «كشف الشبهات» بیش از 24 بار، مسلمانان را مشرك خوانده و بالغ بر 25 مورد مسلمانان را كافر، بت پرست، مرتد، منافق، منكر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدّعیان اسلام، اهل باطل، نادان و شیاطین دانسته است و هم گفته است كه كافران نادان

(139)


و بت پرستان، از این مسلمانان داناتر مى باشند و شیطان، پیشواى ایشان و سرسلسله آن هاست(1). 4. شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت: احمد زینى دحلان، مفتى مكه مكرّمه مى نویسد: كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، یقول له: حجّ ثانیا! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض. وإذا أراد أحد الدخول فی دینه، یقول له بعد الشهادتین: اشهد على نفسك إنّك كنت كافرا، وعلى والدیك أنّهما ماتا كافرین، وعلى فلان وفلان، ویسمّى جماعة من أكابر العلماء الماضین أنّهم كانوا كفّارا، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان یصرّح بتكفیر الأمّة منذ ستّمائة سنة، ویكفّر من لایتّبعه، ویسمّیهم المشركین، ویستحلّ


(1) سیّد محسن الأمین مى گوید: «وقد أطلق محمّد بن عبد الوهّاب فی رسالة «كشف الشبهات إسم الشرك والمشركین على عامّة المسلمین عدى الوهّابیّین فیما یزید عن أربعة وعشرین موضعا وأطلق علیهم إسم الكفر والكفّار وعبّاد الأصنام والمرتدّین والمنافقین وجاحدی التوحید وأعدائه وأعداء اللّه ومدّعى الإسلام وأهل الباطل والذین فی قلوبهم زیغ والجهّال والجهلة والشیاطین وإنّ جهّال الكفّار عبدة الأصنام أعلم منهم وإنّ إبلیس إمامهم ومقدّمهم، إلى غیر ذلك من الألفاظ الشنیعة فیما یزید عن خمسة وعشرین موضعا.» كشف الارتیاب ص 147، به نقل ازكشف الشبهات، ص 57ـ72. ر. ك: مجموع مؤلفات محمّد بن عبد الوهّاب، ج 6، ص 114؛ رسالة كشف الشبهات، ص 143 و رسالة القواعد الأربع.

(140)


دماءهم وأموالهم(1)؛ چنان چه كسى به مذهب وهّابیّت درمى آمد و قبلاً حجّ واجب انجام داده بود، محمّد بن عبد الوهّاب به وى مى گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروى؛ چون حجّ گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است. او به كسى كه مى خواست وارد كیش وهّابیّت بشود، مى گفت: پس از شهادتین باید گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نیز در حال كفر از دنیا رفته اند و هم چنین باید گواهى دهى كه علماى بزرگ گذشته، كافر مرده اند، چنان چه گواهى نمى داد، وى را مى كشتند. آرى! او بر این باور بود كه تمام مسلمانان در طول دوازده قرن گذشته كافر بوده اند و هركسى را كه از مكتب وهّابیّت پیروى نمى كرد، او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد. 5. حكم به كفر و ارتداد امّت: سلیمان برادر محمّد بن عبد الوهّاب مى نویسد: این امور (توسّل به پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] كه تو موجب شرك و كفر مسلمانان مى دانى) پیش از احمد بن حنبل و در زمان پیشوایان


(1) الدرر السنیّه، ج 1، ص 46؛ الفجر الصادق لجمیل صدقى الزهاوى، ص 17 و كشف الارتیاب، ص 135 به نقل از: خلاصة الكلام دحلان، 229 330.

(141)


اهل سنّت هم مطرح بود، برخى آن را انكار مى كردند و با این كه در سراسر بلاد اسلام مردم متوسّل مى شدند، ولى هیچ یك از پیشوایان، آنان را كافر و مرتد نمى دانستند و دستور جهاد با آن ها نمى دادند و بلاد مسلمانان را به همان گونه كه تو مى گویى، بلاد شرك و یا دارالحرب (جهاد) نمى نامیدند؛ ولى تو كارَتْ به جایى رسیده، كسانى كه متوسّلان به پیامبر گرامى[ صلى الله علیه و آله ] را تكفیر نكنند نیز، كافر مى دانى، گرچه خود به آن حضرت توسّل نجویند. تو مى پندارى كه علماى اسلام اتّفاق نظر دارند كه واسطه قرار دادن پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] نزد خدا، موجب كفر مى شود، اینك هشت صد سال از زمان ائمه چهارگانه مى گذرد، از هیچ عالمى از علماى اسلام نقل نشده است كه این امور را كفر دانسته باشد. واللّه! لازم قولكم: إنّ جمیع الأمّة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله ، علماوءها، وأمراوءها، وعامّتها، كلّهم كفّار، مرتدّون...؛ به خدا سوگند، لازمه سخن تو این است كه تمام امّت بعد از زمان احمد بن حنبل، علما، امرا و عامه مردم، همه كافر و مرتدّند. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ »! و هزاران فریاد از این سخن هاى شما. و یا بر این خیال هستید همان گونه كه برخى از عوام شما به زبان مى آورد : إنّ الحجّة ما قامت إلاّ بكم، وإلاّ قبلكم لم یعرف دین الإسلام؛ پیش از شما كسى دین اسلام را نشناخته است و اسلام راستین توسّط شما معرفى مى شود(1).


(1) «إنّ هذه الأمور حدثت من قبل زمن الإمام أحمد فی زمان أئمة الإسلام وأنكرها من أنكرها منهم ولا زالت حتّى ملأت بلاد الإسلام كلّها وفعلت هذه الأفاعیل كلّها التى تكفّرون بها، ولم یرو عن أحد من أئمة المسلمین أنّهم كفّروا بذلك، ولا قالوا: هوءلاء مرتدّون، ولا أمروا بجهادهم، ولا سمّوا بلاد المسلمین بلاد شرك وحرب، كما قلتم أنتم؛ بل كفّرتم من لم یكفّر بهذه الأفاعیل، وإن لم یفعلها. أیظنّون أنّ هذه الأمور من الوسائط التى فى العبارة الذى یكفّر فاعلها إجماعا، وتمضی قرون الأئمة من ثمان مائة عامّ ومع هذا لم یرو عن عالم من علماء المسلمین أنّها كفر؛ بل ما یظنّ هذا عاقل؛ بل واللّه لازم قولكم: إنّ جمیع الأمّة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله ، علماوءها، وأمراوءها، وعامّتها، كلّهم كفّار، مرتدّون، فإنّا للّه وإنّا إلیه راجعون، وا غوثاه إلى اللّه ثمّ وا غوثاه، أم تقولون كما یقول بعض عامّتكم إنّ الحجّة ما قامت إلاّ بكم، وإلاّ قبلكم لم یعرف دین الإسلام». الصواعق الإلهیّة فى الردّ على الوهابیّه، ص 38.

(142)


6. تطبیق آیه اكمال بر آیین وهّابیّت: دریادار سرتیپ «ایّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نیروى دریایى در دولت عثمانى مى نویسد: سعود بن عبد العزیز، پس از تصرّف مدینه منوّره، همه اهالى مدینه را در مسجد النبىّ گرد آورد و درهاى مسجد را بست و این گونه سخن آغاز نمود: یا أهالی المدینة! إنّ دینكم الیوم قد كمل وغمرتكم نعمة الإسلام ورضی اللّه عنكم طبق قوله تعالى: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ»(1) فذرو أدیان آبائكم الباطلة ولاتذكروهم بإحسان أبدا، واحذروا أن تترحّموا علیهم؛ لأنّهم ماتوا على الشرك بأسرهم(2)؛ هان اى مردم مدینه! براساس آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ»دین و آیین شما امروز به كمال رسید، به نعمت اسلام مشرّف شدید، حضرت احدیّت از شما راضى و خشنود گردید، دیگر ادیان باطل نیاكان خود را رها كنید و هرگز از آن ها به نیكى یاد


(1) مائده (5) آیه 3. (2) تاریخ الوهّابیّه، ص 126.

(143)


نكنید، از درود و رحمت فرستادن بر آن ها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آن ها به آیین شرك درگذشته اند(1). 7. فتواى ابن جبرین بر كفر شیعه: از ابن جبرین كه از مفتیان بزرگ سعودى است، پرسیدند: «آیا به فقراى شیعه مى شود زكات داد؟» پاسخ داد: طبق نظر علماى اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شیعیان بدون شك به چهار دلیل كافرند: 1. آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویى مى كنند و معتقدند كه قرآن تحریف شده و مى گویند: دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند، كافر است و منكر آیه شریفه «وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(2) مى باشند. 2. به سنّت پیامبر و احادیث صحیح بخارى و صحیح مسلم نیز طعنه مى زنند و به احادیثى كه در این دو كتاب آمده عمل نمى كنند؛ چون بر این عقیده اند كه روایات این كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند و معتقدند كه پس از پیامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او و تعداد اندكى مانند: سلمان و عمّار، همه كافر و مرتد شدند. 3. شیعیان، اهل سنّت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنّت نماز بخوانند، آن را اعاده مى كنند؛ بلكه آنان


(1) تاریخ وهّابیان، 107. (2) حِجْر (15) 9، ما قرآن را نازل كردیم و قطعا حافظ او هستیم.

(144)


معتقدند كه اهل سنّت نجسند و اگر با یكى از اهل سنّت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند، كسانى كه مسلمان ها را كافر مى دانند خود شایسته تر به كفرند، همان گونه كه آنان ما را كافر مى دانند، ما نیز آنان را كافر مى دانیم. 4. شیعیان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفات ویژه خداوند، توصیف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند. آنان در اجتماعات اهل سنّت (جمعه و جماعت) شركت نمى كنند و به نیازمندان اهل سنّت یا صدقه نمى دهند و اگر هم بدهند كینه فقراى ما در درون سینه آن ها ست و تمام این كارها از باب تقیّه است. تا آن جا كه گفته است: «من دفع إلیهم الزكاة فلیخرج بدلها؛ حیث أعطاها من یستعین بها على الكفر، وحرب السنّه(1)؛ اگر كسى به


(1) سوال: «ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشیعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفریق الزكاة إذا دفعها للرافضی الفقیر أم لا؟» جواب: «لقد ذكر العلماء فی موءلّفاتهم فى باب أهل الزكاة أنهّا لاتدفع لكافر، ولامبتدع، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة: الأول: طعنهم فی القرآن، وإدّعاوءهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثیه، كما فی كتابهم الذى ألّفه النورى وسمّاه فصل الخطاب فى إثبات تحریف كتاب ربّ الأرباب وكما فی كتاب الكافى، وغیره من كتبهم، ومن طعن فى القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى: «وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» حجر (15) آیه 9. الثانى: طعنهم فی السنّة وأحادیث الصحیحین، فلا یعملون بها؛ لأنّها من روایة الصحابة الذین هم كفّار فی اعتقادهم، حیث یعتقدون أنّ الصحابة كفروا بعد موت النبی [ صلى الله علیه و آله وسلم ] إلاّ علیّ وذرّیته، وسلمان وعمّار، ونفر قلیل، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهیر الصحابة الذین بایعوهم فقد ارتدّوا، فهم كفّار، فلا یقبلون أحادیثهم، كما فی كتاب الكافی وغیره من كتبهم. الثالث: تكفیرهم لأهل السنّة، فهم لا یصلّون معكم، ومن صلّى خلف السنّی أعاد صلاته؛ بل یعتقدون نجاسة الواحد منّا، فمتى صافحناهم غسّلوا أیدیهم بعدنا، ومن كفّر المسلمین فهو أولى بالكفر، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى. الرابع: شركهم الصریح بالغلّو فی علیّ وذرّیته، ودعاوءهم مع اللّه، وذلك صریح فی كتبهم، وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تلیق إلابربّ العالمین، وقد سمعنا ذلك فى أشرطتهم. ثمّ إنّهم لا یشتركون فى جمعیّات أهل السنّة، ولا یتصدّقون على فقراء أهل السنّة، ولو فعلوا فمع البغض الدفین، یفعلون ذلك من باب التقیّة، فعلى هذا، من دفع إلیهم الزكاة فلیخرج بدلها ؛ حیث أعطاها من یستعین بها على الكفر، وحرب السنّة، ومن وكلّ فى تفریق الزكاة حرم علیه أن یعطى منها رافضیّا، فإن فعل لم تبرأ ذمّته، وعلیه أن یغرم بدلها، حیث لم یوءدّ الأمانة إلى أهلها، ومن شكّ فى ذلك فلیقرأ كتب الردّ علیهم، ككتاب القفاری فی تفنید مذهبهم، وكتاب الخطوط العریضة للخطیب وكتاب إحسان إلهى ظهیر وغیرها. واللّه الموفق». اللوءلوء المكین من فتاوى فضیلة الشیخ ابن جبرین، ص 39.

(145)


شیعیان زكات بدهد قبول نیست؛ زیرا او با این كارش، به كسى كمك كرده كه كفر را تقویت مى كند و با پیامبر در حال جنگ است». 8. اعلام رسمى جهاد علیه شیعه: از شیخ عبد الرحمان بَرّاك از مفتیان سعودى استفتا شده: «هل یمكن أن یكون هناك جهاد بین فئتین من المسلمین (السنة مقابل الشیعة)؟ آیا امكان جهاد میان اهل سنّت و شیعه وجود دارد؟ وى پاسخ داده است:

(146)


... إن كان لأهل السنة دولة وقوّة وأظهر الشیعة بِدَعَهم، وشركَهم، واعتقاداتِهم، فإنّ على أهل السنة أن یجاهدوهم بالقتال...(1)؛ ... اگر اهل سنّت داراى دولت مقتدرى باشند و شیعه بدعت ها و برنامه هاى شرك آمیز و عقاید خود را اظهار نمایند (مانند اعتقاد به وصایت على علیه السلام بعد از پیامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسین علیه السلام و توسّل به امیر المؤمنین و حسین علیهماالسلام ) در این صورت بر اهل سنّت واجب است كه علیه شیعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برسانند. عین همین فتوا از شیخ عبد اللّه بن جبرین نیز صادر شده است(2). 9. فتواى هیئت عالىِ افتاى سعودى بر كفر شیعه: هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسشى در باره شیعه نوشته است: إنّ كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الذین لدیه من الجعفریة یدعون علیّا والحسن والحسین وسادتهم فهم مشركون مرتدّون عن الإسلام(3)؛ همان گونه كه در پرسش آمده است، آنان كه «یاعلى» و «یاحسین» مى گویند، مشرك و از ملّت اسلام خارجند. و این فتوا به امضاى چهار تن از اعضاى هیئت عالى سعودى به شرح


(1) سایت المنجد، سوءال شماره 10272، و سایت edaa.net. (2) رجوع شود به سایت: talal-sm.maktoobblog.com و forum.maktoob.com. (3) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 373، فتواى شماره 3008.

(147)


ذیل رسیده است: رئیس هیئت: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز. اعضاى هیئت: عبد الرزاق عفیفى، عبد اللّه بن غَدَیان و عبداللّه بن قعود. 10. زرقاوى وفتواى جهاد علیه شیعه: زرقاوى، رهبر وهّابیّان عراق، طىّ اطّلاعیه اى كه از طریق اینترنت منتشر گردید اعلام كرد: مخالفان (شیعیان) افعى ها، دشمنان در كمین نشسته و عقرب هاىِ حیله گرند. ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حیله گرى كه لباس دوست بر تن كرده و به هم دلى دعوت مى كند، ولیكن شرور است و ارث اختلاف درونى را به میراث برده، مى پردازیم. یك ناظر جست وجوگر درك مى كند كه شیعیان خطرى آشكار و حقیقى اند. پیام تاریخ كه واقعیّت نیز آن را تصدیق نموده، این امر را روشن ساخته كه تشیّع، دینى جدا از اسلام است و با یهود، تحت شعار اهل كتاب و مسیحیان ملاقات مى كنند، شرك نمایانِ شیعیان تا جایى است كه قبرها را مى پرستند و در اطراف قبور ائمّه، طواف مى كنند؛ به حدّى رسیده اند كه یاران پیامبر[ صلى الله علیه و آله ] را كافر مى دانند و به مادر موءمنان و صالحان این امّت، دشنام مى دهند و قرآن كریم را جعل مى كنند. و در كتب شیعیان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحى

(148)


براى آن گروه ادّعا شده است و این یكى از تصاویر كفر و كفرشناسى است. كسانى كه گمان مى كنند شیعیان مى توانند میراث تاریخى و كینه سیاه خود را فراموش كنند، در توهّم به سر مى برند و این همانند آن است كه این افراد، (متوهّمان) از مسیحیان بخواهند صلیب كشیدن مسیح را فراموش كنند، آیا یك عاقل، چنین كارى مى كند؟ این قوم علاوه بر كفر خود، براى افزایش بحران حكومت و موازین نیرو در دولت، از مكر و حیله سیاسى استفاده كرده، تلاش مى كنند براى تثبیت شرایط محیطى جدید خود، با استفاده از پلاكاردهاى سیاسى و سازمان هاى خود با هم پیمانانشان همكارى كنند. این قوم خیانت كار در طول تاریخ، اهل تسنّن را به مبارزه مى طلبیده و در هنگام سقوط رژیم صدام، شعار «انتقام از تكریت تا انبار» را سر مى داد كه این مسئله خود بر میزان كینه آن ها نسبت به اهل تسنّن دلالت مى كند(1). 11. فتواى مفتیان وهّابى بر حرمت دفاع و دعا براى حزب اللّه: در جریان حمله وحشیانه اسرائیل به لبنان و دفاع شجاعانه حزب اللّه، شیخ عبداللّه بن جبرین، مفتى تندرو وهّابى، براى اثبات همسو بودن خود با آمریكا و صهیونیسم، دشمنان قسم خورده اسلام، فتوا داد كه هرگونه پشتیبانى و دفاع از حزب اللّه جایز نیست و دعاى براى پیروزى آنان حرام


(1) سایت بازتاب «BAZTAB.COM»، تاریخ 8/3/1384.

(149)


است و همه اهل سنّت باید از این حزب، بیزارى بجویند و كسانى را كه به فكر پیوستن به آنان باشند ذلیل شمارند و براى مردم بیان كنند كه شیعیان از قدیم دشمن اسلام بوده و همواره تلاش مى كردند كه به اهل سنّت ضربه بزنند(1). به گزارش سرویس بین الملل «بازتاب» به نقل از آسوشیتدپرس، شیخ صفر الحوالى، مفتى وهّابى در وب سایت خود اعلام كرد: «حزب اللّه كه معناى آن حزب خداست، در حقیقت حزب شیطان است.» و هم چنین گفته است: «براى حزب اللّه دعا نكنید». این فتوا بنا بر این نظریّه، از سوى وهّابیّان صادر شده كه شیعیان رافضى اند. این فتوا، پیرو فتواى مشابهى صادر شده كه در سه هفته پیش، از سوى روحانى دیگر مشهور سعودى «شیخ عبد اللّه بن جبرین»، صادر شده بود، آمده است.


(1) سوءال: «هل یجوز نصرة (ما یسمّى) حزب اللّه الرافضی؟ وهل یجوز الانضواء تحت إمرتهم ؟ وهل یجوز الدعاء لهم بالنصر والتمكین؟ وما نصیحتكم للمخدوعین بهم من أهل السنّة؟» جواب: «لایجوز نصرة هذا الحزب الرافضی، ولایجوز الإنضواء تحت إمرتهم، ولایجوز الدعاء لهم بالنصر والتمكین، ونصیحتنا لأهل السنّة أن یتبروءا منهم، وأن یخذلوا من ینضموا الیهم، وأن یبینوا عداوتهم للإسلام والمسلمین وضررهم قدیماً وحدیثاً على أهل السنة، فإن الرافضة دائماً یضمرون العداء لأهل السنة، ویحاولون بقدر الاستطاعة إظهار عیوب أهل السنة والطعن فیهم والمكر بهم، وإذا كان كذلك فإن كل من والاهم دخل فی حكمهم لقول الله تعالى «وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»». شیخ عبد اللّه بن جبرین، شماره فتوا، 15903 تاریخ فتوا، 21/6/1427ه.(26/5/85) - 17-07-2006 شبكه نور الإسلام، www.islamlight.net.

(150)


آسوشیتدپرس مى افزاید: این فتوا در حالى صادر شده كه خیابان هاى كشورهاى عربى، در حمایت از حزب اللّه و تقبیح اسرائیل، از تظاهر كنندگان سنّى و شیعه پر شده است و حتّى كشورى مانند اردن كه بیشتر جمعیّت آن را سنّى مذهبان با گرایش هوادارى غرب تشكیل مى دهند، در این تظاهرات ها شركت كرده اند. گفتنى است، این گونه فتاوا، اكنون كه جنگ در مراحل پایانى است، تنها نشان دهنده خشم سران فرقه وهّابیّت از اتحاد مسلمانان جهان و حتّى شهروندان آزادى خواه غیرمسلمان پشت سر جنبش مقاومت اسلامى حزب اللّه است(1).


(1) این قضیه در سایت الوطن این چنین آمده است: «قال الحوالی عصر یوم الخمیس أمام تجمع استقبله فی مدینة النماص الجنوبیّة القریبة من قریة الحولة مسقط رأسه على حدود منطقة عسیر والباحة: أنّه لایجوز الدعاء لحزب اللّه بالنصر على إسرائیل؛ كما هاجم الحوالی الشیعة فی السعودیة ووصمهم بالشرك. ورغم معاناة الحوالی من جلطة دماغیة أصابته العام الماضی وسبّبت له أعاقة دائمة وشلل جزئى إلاّ أنّه مستمرّ فی إصدار الفتاوى. وأكّد موقع (أمّة الإسلام) الذی یشرف علیه الشیخ على بن مشعوف أحد منظمى زیارة الحوالى، أنّ الفتوى صدرت بحضور قاضی محافظة النماص الشیخ محمّد المهنا، وعدد كبیر من مشائخ المحافظة وطلاب العلم فیها ولاقت تأییدهم. وتأتى فتوى الحوالی بعد ثلاثة أسابیع من فتوى مشابهة أصدرها الشیخ عبد اللّه بن جبرین، الرجل الثانی فی الهرم الدینی للحركة الوهّابیة، یحرم فیها الدعاء لحزب اللّه اللبنانی، ویطلب فیه ممّن یعتبرهم من المسلمین السنّة بتخذیل من ینضمّ إلیهم. وسبّبت فتوى ابن جبرین ردّة فعل عنیفة من علماء المسلمین السنّة فی العالم حیث رفضها غالبیّة علماء مصر وفلسطین والجزائر وسوریا والإخوان المسلمین، ودعوا إلى نصرة الحزب بالدعاء والنصرة المادیّة؛ كما تسبّبت فتوى بن جبرین فى تصادم مواقف رجال الدین السلفیین والوهابیین». سایت: WWW.WATAN.COMالریاض، الإسلام الیوم، 12/7/1427، م 6/8/2006.

(151)


شیخ ناصر العمر دیگر مفتى وهّابى از دیار سعودى نیز گفته است: دشمنى با حزب اللّه بر همگان واجب است، زیرا آن ها دشمن همیشگى اهل سنّت بوده اند(1). 12. مفتیان سعودى، كاسه داغ تر از آش: این فتواى ضدّ اسلامىِ علماى تندروى وهّابیّت برخلاف فتواى نظریّه پرداز آنان ابن تیمیّه است؛ بلكه كاسه داغ تر از آش به شمار مى آیند؛ زیرا ابن تیمیّه با همه دشمنى و ضدیّت با شیعه، در پاسخ سؤال از كسى كه یهود و نصارى را بر شیعه ترجیح مى دهد با صراحت گفته است: «آن هایى كه به شریعت پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله ایمان آورده اند، اگرچه اهل بدعت باشند همانند خوارج، شیعه، مرجئه و قدریّه، از یهود بهترند كه منكر رسالت آن حضرت مى باشند». آن گاه اضافه مى كند: «كفر یهود و نصارى به دین اسلام روشن است، ولى اهل بدعت، اگر موافق با رسول اكرم[ صلى الله علیه و آله ] باشند، قطعا كافر نیستند و در صورتى كه اهل بدعت را كافر بدانیم، كفر او همانند كفر كسى كه پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] را تكذیب مى كند، نیست(2).


(1) سایت: WWW.WATAN.COM. (2) جواب ابن تیمیّه: «الحمد للّه كل من كان موءمنا بما جاء به محمّد فهو خیر من كلّ من كفر به وإن كان فی الموءمن بذلك نوع من البدعة سواء كانت بدعة الخوارج والشیعة والمرجئة والقدریّة أو غیرهم؛ فإنّ الیهود والنصارى كفّار كفرا معلوما بالإضطرار من دین الإسلام، والمبتدع إذا كان یحسب أنّه موافق للرسول لا مخالف له لم یكن كافرا به ولو قدر أنّه یكفر فلیس كفره مثل كفر من كذّب الرسول [ صلى الله علیه و آله ]». مجموع الفتاوى، ج 35، ص 201.

(152)


نقد نظریّه وهّابیّت، در تكفیر مسلمانان

1. تكفیر مسلمانان مخالف نصّ قرآن است

در گذشته و امروز، عدّه اى با جرئت تمام و بدون داشتن ملاك شرعى، فتوا به كفر افراد و گروه ها صادر كرده و مى كنند و معلوم نیست كه براساس چه مدرك و ملاك عقلى و شرعى، این چنین با حیثیّت و آبروى افراد بازى مى كنند؟ براى روشن شدن موضوع، لازم است به این نكته بپردازیم كه: «به چه كسى مسلمان گفته مى شود؟» و به تعبیر دیگر: «مرز ورود و خروج به دین اسلام چیست؟» بى شك، كمترین درجه مسلمانى، اقرار و گواهى به وحدانیّت خداوند تبارك و تعالى و رسالت و پیامبرى پیامبر اعظم حضرت محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله است، اگرچه فقط زبانى بوده و از مرحله سخن فراتر نباشد؛ بنابر شهادت وحى و اعتراف عموم مفسّران، فقیهان و دانشمندان علم كلام، خون و مال چنین شخصى محفوظ و هیچ كس حقّ تعرّض به او را ندارد. اینك به دو آیه از قرآن براى رسیدن به تعریفى از اسلام و مسلمان با استفاده از نظریّات مفسّران اشاره مى كنیم: آیه اوّل: خداوند متعال در رابطه با اسلام عرب هاى بادیه نشین مى فرماید:

(153)


«قَالَتِ الاْءَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَ لَـكِن قُولُوآا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الاْءِیمَـنُ فِى قُلُوبِكُمْ وَ إِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لاَ یَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَــلِكُمْ شَیْـءًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ »(1)؛ عرب هاى بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولى بگویید: اسلام آورده ایم، چون هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنید چیزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمى كند، خداوند آمرزنده و مهربان است. تفاوت میان ایمان و اسلام: در این آیه، ایمان در مرحله اى پس از اسلام قرار گرفته است و این بدان معناست كه یكى اخصّ است و دیگرى اعم. راغب اصفهانى در مفردات مى نویسد: الإسلام: الدخول فى السلم، وهو أن یسلم كلّ واحد منهما أن یناله من ألم صاحبه(2)؛ اسلام، یعنى ورود در امنیّت و آرامش، یعنى با پذیرش توحید و رسالت از آزار دیگرى محفوظ باشد. ابن جریر طبرى در تفسیر آیه شریفه، به نقل از زُهرى مى نویسد: اسلام، شهادت و گواهى به وحدانیّت خدا و یكتایى پروردگار است و ایمان، سخن همراه با عمل است(3).


(1) حجرات (49) آیه 14. (2) مفردات راغب، ماده «سلم». (3) از زهرى نقل شده است: «الأعراب آمنّا قل لم توءمنوا ولكن قولوا أسلمنا قال: إنّ الاسلام، الكلمة، والایمان، العمل.» جامع البیان، ج 26، ص 182، شماره 24607.

(154)


زمخشرى مى گوید: اسلام، ورود در امنیّت و آرامش و خارج شدن از جنگیدن با مسلمانان است كه با شهادتین حاصل مى شود، این سخنِ خداوند را كه به گروهى از تازه مسلمان ها فرمود: «وَ لَمَّا یَدْخُلِ الاْءِیمَـنُ فِى قُلُوبِكُمْ»(1)؛ در حقیقت اقرار زبانى اگر قلب را تسخیر نكند اسلام است و اگر زبان و دل هر دو آن را پذیرا شدند، ایمان است؛ چرا كه إیمان، اعتقادى محكم، همراه با آرامش درونى است(2). بنابراین، اعتقاد و نظریّه مفسّران و دانشمندان اسلامى این است كه با شهادت و اقرار به خدا و پذیرش رسالت پیامبرش، مرحله اوّل از مسلمانى محقّق مى شود كه در نتیجه خون، مال، آبرو و ناموس چنین شخصى باید از تعرّض محفوظ بماند. قرطبى مى گوید: حقیقت ایمان همان تصدیق قلبى است، امّا پذیرش اسلام یعنى باور ظاهرى به آن چه پیامبر آورده است كه همین مقدار براى حفظ جان كافى است(3). ابن كثیر گفته است:


(1) شما مسلمانید، ولى هنوز ایمان، مرز دل هاى شما را فتح نكرده است. حجرات (49) : 14. (2) «الدخول فی السلم والخروج من أن یكون حربا للموءمنین بإظهار الشهادتین، ألا ترى إلى قوله تعالى «ولمّا یدخل الإیمان فى قلوبكم»». الكشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، ج 3، شرح ص 569. (3) وحقیقة الإیمان التصدیق بالقلب، وأما الإسلام فقبول ما أتى به النبی[ صلى الله علیه و آله [فى الظاهر، وذلك یحقن الدم. تفسیر قرطبى، ج 16، ص 299.

(155)


از این آیه استفاده مى شود كه ایمان، اخصّ از اسلام است كه مذهب اهل سنّت نیز همین است. و این آیه دلالت مى كند كه این اعراب، منافق نبودند، بلكه مسلمانانى بودند كه ایمان در قلب آنان استوار نشده بود و مقامى فراتر از آن چه كه داشتند ادّعا كردند و به همین جهت خداوند آنان را تأدیب نمود. و اگر چنان كه آنان منافق بودند، با آنان برخورد به عمل مى آمد و رسوا مى شدند همان گونه اى كه با منافقان در سوره برائت به عمل آمده(1). آیه دوم: خداوند متعال در رابطه با اسلام آوردن كفّار در میدان جنگ مى فرماید: «یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوآا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىآ إِلَیْكُمُ السَّلَـمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِیرَةٌ كَذَ لِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْكُمْ فَتَبَیَّنُوآا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا »(2)؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید هنگامى كه در راه خدا گام مى زنید (و به سفرى براى جهاد مى روید)، تحقیق كنید و


(1) وقد استفید من هذه الآیة الكریمة أنّ الإیمان أخصّ من الإسلام، كما هو مذهب أهل السنة والجماعة ... فدلّ هذا على أن هوءلاء الأعراب المذكورین فی هذه الآیة لیسوا بمنافقین وإنّما هم مسلمون لم یستحكم الإیمان فی قلوبهم، فادّعوا لأنفسهم مقاما أعلى مما وصلوا إلیه، فأُدّبوا فى ذلك... ولو كانوا منافقین لعنّفوا وفضحوا، كما ذُكر المنافقون فی سورة براءة. تفسیر ابن كثیر، ج 4، ص 234. (2) نساء (4) آیه 94.

(156)


به سبب این كه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمى) به دست آوردید، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى كند، نگویید مسلمان نیستى! زیرا غنیمت هاى فراوانى (براى شما) نزد خداست، شما قبلاً چنین بودید و خداوند بر شما منّت نهاد پس (به شكرانه این نعمت بزرگ) تحقیق كنید، خداوند به آن چه انجام مى دهید، آگاه است(1). سیوطى مى نویسد: بزّار، دار قطنى و طبرانى از ابن عباس نقل مى كنند كه گفت: پیامبر اكرم [ صلى الله علیه و آله ] گروهى را كه مقداد هم در میان آنان بود براى جنگ فرستاد، وقتى كه به آن مكان و قبیله رسیدند، دیدند همه فرار كرده اند مگر یك نفر كه چون مال و ثروت زیادى داشت، فرار نكرده بود؛ تا نگاهش به جنگ جویان مسلمان افتاد، شهادتین را بر زبان جارى كرد، مقداد شمشیر كشید و او را كشت. یكى از مسلمانان گفت: مردى را كه گواهى به خدا داد، كشتى؟ من این كارت را به پیامبر گزارش خواهم كرد. پس از بازگشت محضر پیامبر آمدند و گفتند: اى رسول خدا! یك نفر به خداوند اقرار كرد، ولى مقداد او را كشت. فرمود: مقداد را صدا بزنید. آن گاه فرمود: آیا كسى را كه «لااله إلاّ اللّه» گفت، كشتى؟ فرداى قیامت چه جوابى دارى؟ و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود(2).


(1) با استفاده از ترجمه تفسیر نمونه. (2) بعث رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله وسلم ] سریّة فیها المقداد بن الأسود، فلمّا أتوا القوم وجدوهم قد تفرّقوا وبقی رجل له مال كثیر لم یبرح، فقال: «أشهد ان لا إله إلا اللّه» فأهوى إلیه المقداد فقتله. فقال له رجل من أصحابه: أقتلت رجلاً شهد أن لا إله إلا اللّه؟ لأذكرنّ ذلك للنبی [ صلى الله علیه و آله وسلم ]، فلمّا قدموا على رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله وسلم ] قالوا: یارسول اللّه، إنّ رجلاً شهد أن لا إله إلاّ اللّه فقتله المقداد. فقال: أدعوا لی المقداد، فقال: یا مقداد! أقتلت رجلاً یقول لا إله إلا اللّه؟ فكیف لك بلا إله إلا الله غدا؟ فأنزل اللّه یا أیها الذین آمنوا إذا ضربتم فى سبیل اللّه إلى قوله كذلك كنتم من قبل. درّ المنثور، ج 2، ص 200، تفسیر ابن كثیر، ج 1، ص552 و مجمع الزوائد، ج 7، ص 9.

(157)


نكته قابل توجه: مقصود از ایمان در آیه دوم، معناى لغوى یعنى امنیّت است؛ یعنى اگر كسى شهادتین را گفت، به او نگویید كه تو امنیّت ندارى؛ بلكه با ذكر شهادتین، مسلمان مى شود و امنیّت جانى و مالى را به دست آورده است و كسى حقّ تعرّض به او را ندارد. همان گونه كه ابن جوزى به نقل از على علیه السلام ، ابن عبّاس، عكرمه، ابوالعالیه، یحیى بن یعمر و ابو جعفر، «مَؤْمَنا» را به فتح میم قرائت كرده اند كه معنایش همان امنیّت مى باشد(1).

منبع:انجمن گفتگوی دینی

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات