اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



فصل چهارم

وهّابیّت و خداشناسى

1. ابن تیمیّه ناشر افكار تجسیم: یكى از مسایلى كه ابن تیمیّه بنیان گذار فكرى وهّابیّت، به نشر آن همّت گماشت اعتقاد به جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیّت مانند: قرار گرفتن بر روى كرسى، خندیدن، راه رفتن و مانند این ها براى حقّ تعالى بود. ابن تیمیّه گفته است: ولیس فى كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساما وأعراضا؟! فنفى المعانى الثابتة بالشرع والعقل بنفى ألفاظ لم ینف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال(1)؛ در كتاب خدا و سنّت رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] و هم چنین در گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده كه خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیّت و عَرَض بودن منزّه است. انكار یك معنایى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، یك نوع نادانى و گمراهى است.


(1) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 101.

(115)


او در ادامه مى گوید: والكلام فی وصف اللّه بالجسم نفیا وإثباتا بدعة، لم یقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم، كما لم یقولوا إنّ اللّه جسم(1)؛ نفى و اثبات جسمانیّت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته است كه خداوند جسم نیست، همان گونه كه گفته نشده او جسم است. در جاى دیگر مى گوید: فإسم المشبّهة لیس له ذكر بذمّ، فی الكتاب والسنّة ولاكلام أحد من الصحابة والتابعین(2)؛ در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است. 2. هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى: هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است: ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّة(3)؛ با توجّه به این كه درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت وگو نشده است، بنابراین، نباید سخنى گفته شود؛ چون صفات خداوند


(1) الفتاوى، ج 5، ص 192. (2) بیان تلبیس الجهمیّة فى تأسیس بدعهم الكلامیه، ج 1، ص 109. (3) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 227.

(116)


توقیفى(1) است. 3. خداى وهّابیّت مى خندد: ابن تیمیّه در رساله عقیدة الحمویّه مى نویسد: خداوند مى خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند(2). 4. خداى وهّابیّت از عرش به زیر مى آید: ابن تیمیّه مى گوید: خداوند هر شب هر گونه اى كه بخواهد به آسمان دنیا فرود مى آید و مى گوید: آیا كسى هست كه مرا بخواند تا اجابتش كنم و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... ؟ خدا این كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد. وى پس از نقل مطلب بالا مى نویسد: فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ(3)؛ هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انكار یا توجیه كند، بدعت گذار و گمراه است. ابن بطوطه در سفرنامه خود مى نویسد: ابن تیمیّه در مسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا كنزولی هذا؛ خداوند به


(1) یعنى فقط آن چه را كه در روایات و آیات آمده، مى شود به زبان آورد. (2) مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم، ص 451. (3) همان.

(117)


آسمان دنیا فرود مى آید، هم چنان كه من از پلّه هاى این منبر فرود مى آیم، سپس یك پلّه پایین آمد. ابن الزهراء، از فقهاى مالكى اعتراض كرد و اظهارات وى را به اطّلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند و در زندان از دنیا رفت(1). 5. خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است: ابن تیمیّه در كتاب منهاج السنّة كه ردّى بر كتاب منهاج الكرامه علاّمه حلّى است، مى نویسد: در این كه خداوند در قیامت با چشم قابل رؤیت هست، گفتار سلف و پیشوایان امّت اسلامى و جمهور مسلمانان از مذاهب چهارگانه مى باشد و علماى حدیث، احادیث متواتر در این زمینه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل كرده اند(2). 6. خداى وهّابیّت نمى تواند همه جا باشد: از هیئت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟ هیئت عالى پاسخ داده:


(1) رحلة ابن بطوطه، ص 113. (2) «أمّا إثبات روءیة اللّه تعالى بالأبصار فی الآخرة فهو قول سلف الأمّة وأئمّتها وجماهیر المسلمین من أهل المذاهب الأربعة وغیرها وقد تواترت فیه الأحادیث عن النبی [ صلى الله علیه و آله وسلم [ عند علماء الحدیث،» منهاج السنّه ج3 ص341.

(118)


عقیده اهل سنّت این است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست؛ بلكه خارج از این عالم مى باشد. و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پایین صورت مى گیرد، همان گونه كه در قرآن نیز آمده است: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...»(1)؛ ما قرآن را به سوى تو به حقّ نازل نمودیم. تا آن جا كه مى نویسند: رسول گرامى [ صلى الله علیه و آله ] از كنیزى كه مى خواست او را آزاد نماید، پرسید: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان هاست. حضرت پرسید: من چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا. آن گاه حضرت به صاحب آن كنیز فرمود: او شخص باایمانى است و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى. و هم چنین رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] فرمود: من امین كسى هستم كه در آسمان هاست و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطّلاع من مى رسد. آن گاه هیئت عالى افتاى سعودى مى نویسد: من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فى جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام؛ هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى


(1) مائده (5) آیه 48.

(119)


عرش قرار دارد و خارج از جهان مى باشد و اگر نپذیرفت، او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است(1). 7. خداى وهّابیّت مى تواند بر روى پشه قرار گیرد: ابن تیمیّه مى گوید: ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فكیف على عرش عظیم(2)؛ اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى تواند بر پشت یك پشه اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد؟ 8. خداى وهّابیّت نوجوان و مو فرفرى است: ابو یعلى از ابن عبّاس نقل كرده كه پیامبر گرامى [ صلى الله علیه و آله ] فرمود: رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء؛ خداوند را به صورت نوجوانى دیدم كه هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود. ابو یعلى در كتاب دیگرش گفته: ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و احمد بن حنبل گفته: هذا حدیث رواه الكبّر عن الكبّر، عن الصحابة عن النبی [ صلى الله علیه و آله ] ، فمن شك فى ذلك أو فی شى ء¨ منه فهو جهمیّ لا تقبل


(1) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 216 و 218. (2) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 568 .

(120)


شهادته ولا یُسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه(1)؛ این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت كرده اند و هر كس در صحّت این روایت شك نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، به او نباید سلام داد و به هنگام بیمارى از وى نباید عیادت كرد. 9. خداى وهّابیّت مبتلا به درد چشم مى شود: شهرستانى متوفّاى 548، بعد از نقل خرافات مشبهه مى نویسد: وزادوا فى الأخبار أكاذیب وضعوها ونسبوها إلى النبی علیه الصلاة والسلام وأكثرها مقتبسة من الیهود فإن التشبیه فیهم طباع حتّى قالوا: اشتكت عیناه فعادته الملائكة وبكى على طوفان نوح حتّى رمدت عیناه(2)؛ مشبهه احادیث دروغین ساخته و به پیامبر اكرم، علیه الصلاة والسلام، نسبت داده اند و اكثر این روایات ساختگى برگرفته از یهود مى باشد، زیرا تشبیه، اساس آیین یهود است تا جایى كه گفته اند: چشمان خداوند تبارك وتعالى به درد آمد و ملائكه به عیادت او رفتند و خداوند بر طوفان نوح كه باعث نابودى انسان ها شد، به قدرى گریه كرد كه چشمانش به درد آمد و تار گردید. 10. خداى وهّابیّت با پیامبر صلى الله علیه و آله مصافحه مى كند: بنا به نقل شهرستانى، مشبهه از پبامبر گرامى صلى الله علیه و آله نقل مى كنند كه


(1) طبقات الحنابله، ج 3، ص 81، ح 82 و أبو یعلى، إبطال التأویلات، ج 1، ص 141. (2) ملل ونحل، ج 1، ص 153.

(121)


فرمود: لقینی ربّی فصافحنی وكافحنی ووضع یده بین كتفی حتّى وجدت برد أنامله(1)؛ با خداوند ملاقات كردم و او با من مصافحه كرد و به من بوسه داد و دستش را میان شانه هایم نهاد و من سردى انگشتان خدا را احساس كردم. 11. خداى وهّابیّت غیر از ریش و عورت، همه چیز دارد: ابو بكر ابن عربى مى گوید: فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابویعلى (امام و پیشواى ابن تیمیّه) مى گوید: إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیة والعورة(2)؛ نسبت به آن چه كه در صفات حقّ گفته مى شود، از قول من نقل كنید و هر عضوى را جز ریش و عورت، ملتزم مى شوم. 12. پیامبر وهّابیّت در كنار خداى آنان جلوس مى كند: ابن قیّم شاگرد ابن تیمیّه مى نویسد: إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمّد [ صلى الله علیه و آله [ وهذا هو المقام المحمود(3)؛ خداوند بر روى عرش مى نشیند و


(1) الملل والنحل، ج 1، ص 100. (2) العواصم من القواصم، ص 210؛ الطبعة الحدیثة، ج 2، ص 283 و دفع شبه التشبیه بأكف التنزیه، ص 95 و 130 (حاشیه). (3) بدائع الفوائد، ج 4، ص 39.

(122)


رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] نیز در كنار او جلوس مى كند و این همان مقام محمود و شایسته اى است كه قرآن وعده داده است. 13. خداى وهّابیّت چهار انگشت بزرگ تر از عرش است: ابن عربى در تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(1)» مى گوید: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یكون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یكون مثله لأنّه «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ »(2) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع؛ خداوند بر روى عرش مى نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگ تر (پهن تر) مى باشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمى شود كه با عرش یك سان باشد و از این روى، چهار انگشت از عرش بزرگ تر مى باشد(3). طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه «وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضَ(4)» از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اكرم صلى الله علیه و آله نقل كرده كه فرمود: وإنّه لیقعد علیه فما یفضّل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه(5)؛ خداوند بر روى كرسى مى نشیند و از هر طرف به مقدار


(1) طه (20) آیه 5. (2) شورى (42) آیه 11. «هیچ چیز همانند او نیست». (3) العواصم من القواصم، ص 209. (4) بقره (2) آیه 255. (5) جامع البیان، ج 3، ص 16.

(123)


چهار انگشت از كرسى پهن تر مى باشد، آن گاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند. دیلمى از عبد اللّه عمر نقل كرده كه مى گوید: إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضّل منه كما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عزّوجل(1)؛ خداوند، عرش خود را پُر مى كند به طورى كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى آید. 14. كرسى در اثر سنگینى خداى وهّابیّت ناله مى كند: سیوطى با سندهاى مختلف از عمر نقل مى كند كه گفت: زنى خدمت رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] رسید و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى [ صلى الله علیه و آله ] خدا را به عظمت یاد كرد و فرمود: «إنّ كرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا كأطیط الرحل الجدید إذا ركب من ثقله(2)؛ كرسى خداوند، سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى كه خداوند بر روى كرسى قرار مى گیرد، در اثر سنگینى، از كرسى ناله اى همانند ناله شتر بچه خارج مى شود.


(1) فردوس الأخبار، ج 1، ص 219. (2) قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنة والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسى فی المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبی [ صلى الله علیه و آله وسلم ] فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّة، فعظمّ الرب تبارك وتعالى وقال : «إنّ كرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا كأطیط الرحل الجدید إذا ركب من ثقله». درّ المنثور، ج 1، ص 328.

(124)


و هیثمى در كتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است(1). 15. خداى وهّابیّت دوان دوان راه مى رود: از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیدند: «هل للّه صفة الهرولة؟؛ آیا خداوند متصف به صفت هروله (دوان دوان رفتن) مى باشد؟» پاسخ دادند: نعم! صفة الهرولة على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا، وإذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا، وإذا أتانی ماشیا أتیته هرولة؛ رواه البخارى ومسلم(2)؛ آرى، صفت هروله (دوان دوان رفتن) خدا در حدیث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده اى یك وجب به من نزدیك شود، من یك ذراع (نیم متر) به او نزدیك خواهم شد و اگر او یك ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله انگشتان دو دست كه به صورت افقى باز شود (بیش از یك متر و نیم) به او نزدیك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت. بن باز، مفتى اعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتایى این چنین نوشته:


(1) هیثمى مى گوید: «رواه البزار ورجاله رجال الصحیح». مجمع الزوائد، ج 1، ص 83. و در جاى دیگر مى گوید: «رواه أبو یعلى فى الكبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفة الهمذانى وهو ثقة». مجمع الزوائد، ج 10، ص 159. (2) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ج 3، ص 196، فتواى شماره 6932.

(125)


أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الكتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول [ صلى الله علیه و آله ] وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه(1)؛ امّا صورت، دست، چشم، ساق و انگشت براى خداوند، در كتاب و سنّت صحیح آمده و نظریّه اهل سنّت و جماعت بر آن استوار است و هم چنین نزول حقّ از عرش به آسمان عالم ماده و هروله؛ در احادیث صحیح وارد شده و رسول اكرم [ صلى الله علیه و آله ] این صفات را براى خداوند به آن گونه اى كه لایق او مى باشد، اثبات نموده است.


(1) فتاوى بن باز، ج 5، ص 374.

(126)


افكار وهّابیّت در ترازوى نقد

1. سخنان ابن تیمیّه و وهّابیّت مخالف كتاب و سنّت: سخن ابن تیمیّه و پیروان وهّابىِ او در اثبات جسمانیّت حق تعالى، مخالف كتاب و سنّت است؛ زیرا آیه شریفه «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ»(1) صراحت دارد كه خداوند، مانندى ندارد و آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »(2) نیز دلالت مى كند كه او بى همتاست. حاكم نیشابورى متوفّاى 405، در روایتى از اُبَىّ بن كعب نقل كرده: مشركان از رسول گرامى [ صلى الله علیه و آله ] خواستند كه نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود: اى پیامبر! به مشركان بگو: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ »؛ «او خداوند یكتا و بى نیاز است». «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ »؛ «فرزندى ندارد و از پدر و مادرى هم زاده نشده». زیرا آن كه زاده شده، روزى هم خواهد مرد و آن كه بمیرد، ارثى خواهد گذاشت و خداوند بى همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است. «وَ لَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ»؛ «خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد». آن گاه حاكم نیشابورى و ذهبى گفته اند: این روایت صحیح است(3).


(1) شورى (42) آیه 11. (2) اخلاص (112) آیه 4. (3) مستدرك الصحیحین، ج 2، ص 540.

(127)


2. احمد بن حنبل و بطلان نظریّه قائلان به تجسیم: بیهقى متوفّاى 458، از شخصیّت هاى علمى اهل سنّت مى گوید: امام احمد بن حنبل (رئیس مذهب حنابله) نظریه قائلان به جسمانیّت حقّ تعالى را باطل دانسته، گفته است: اسم ها از شریعت و لغت گرفته مى شود و اهل لغت كلمه «جسم» را در برابر چیزى كه داراى طول، عرض، ارتفاع، تركیب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامى این ها منزّه است و شایسته نیست كه او را جسم بنامیم؛ زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است. بنابراین، عقیده به جسمانیّت باطل است(1). 3. علماى اهل سنّت و تكفیر مجسّمه: امام قرطبى متوفّاى 671، پس از نقل قول علماى دیگر در باره مجسّمه، مى گوید: والصحیح القول بتكفیرهم؛ إذ لا فرق بینهم وبین عبّاد الأصنام والصور(2)؛ قول صحیح این است كه قائلان به جسمانیّت حقّ


(1) وأنكر أحمد على من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشریعة واللغة، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم على ذی طول وعرض وسمك وتركیب وصورة وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلك كلّه، فلم یجز أن یسمّى جسما؛ لخروجه عن معنى الجسمیّة ولم یجیء فی الشریعة ذلك فبطل. طبقات الحنابله، ج 2، ص 298؛ اعتقاد الإمام ابن حنبل، ص 298؛ العقیده احمد بن حنبل، ص 110 و تهنئة الصدیق المحبوب، ص 39. (2) تفسیر قرطبى، ج 4، ص 14 و تذكار، ص 208.

(128)


تعالى كافرند؛ زیرا تفاوتى میان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نیست. نَوَوى متوفّاى 676، عالم برجسته اهل سنّت مى گوید: فمِمَّن یُكَفّر، من یجسّم تجسیما صریحا ومن ینكر العلم بالجزئیّات(1)؛ از جمله كسانى كه كفر آنان ثابت است، قائلان به جسمانیّت حقّ تعالى است و آنان كه علم به جزئیّات او را انكار مى كنند. عبد القاهر بغدادى متوفّاى 429 ه.، از متكلّمان بلندآوازه اهل سنّت مى گوید: وأمّا جسمیّة خراسان من الكرامیّة، فتكفیرهم واجب؛ لقولهم: بأنّ اللّه تعالى له حدّ ونهایة من جهة السفل ومنها یماس عرشه، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالى محلّ للحوادث(2)؛ فرقه كرامیّه منطقه خراسان كه معتقد به جسمانیّت حق تعالى هستند، تكفیرشان واجب است؛ زیرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و براى او از ناحیه پایین، نقطه پایانى قائلند كه با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است... . وقالوا بنفى النهایة والحدّ عن صانع العالم(3)؛ اهل سنّت، هرگونه حدود و نقطه پایانى را از خداوند متعال نفى كرده اند... . وأجمعوا على أن لا یحویه مكان ولا یجرى علیه زمان، خلاف قول من زعم من الشهامیّة والكرامیّة أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمیر المؤمنین على رضى الله عنه : إنّ اللّه تعالى خلق العرش إظهارا لقدرته لا


(1) المجموع، ج 4، ص 253. (2) اصول الدین، ص 337 و نیز ر. ك: التندید بمن عدد التوحید، ص 52. (3) الفرق بین الفرق، تحقیق لجنة إحیاء التراث العربى، ص 40.

(129)


مكانا لذاته(1)؛ اهل سنّت اجماع دارند كه خداوند متعال را نه مكانى در بر گرفته و نه زمانى بر وى مى گذرد، (ذات مقدّسش فراتر از مكان و زمان است) برخلاف قول باطل شهامیّه و كرامیّه كه مى گویند: ذات اقدس ربوبى با عرش، در تماس است؛ امیر مؤمنان على رضى الله عنه مى فرماید: خداوند عرش را به سبب قدرت نمایى آفریده، نه براى جایگاه خویش. ابن نجیم مصرى متوفّاى 970، از فقهاى بزرگ اهل سنّت مى گوید: والمشبّه إن قال: إنّ للّه یدا أو رِجْلاً كما للعباد فهو كافر، وإن قال: إنّه جسم، لا كالأجسام فهو مبتدع(2)؛ مشبهه (آنان كه خداوند را به بندگان تشبیه مى كنند) اگر بگویند كه خداوند همانند بندگان داراى دست و پا هست، كافرند و اگر بگویند: خداوند داراى جسم است ولى نه مانند اجسام، بدعت گذارند. غزالى متوفّاى 505، عالم بلند آوازه اهل سنّت مى گوید: فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مركّب من أعضاء فهو عابد صنم؛ فإنّ كلّ جسم فهو مخلوق، وعبادة المخلوق كفر، وعبادة الصنم كفر؛ لأنّه مخلوق وكان مخلوقا؛ لأنّه جسم، فمن عبد جسما فهو كافر بإجماع الأئمة، السلف منهم والخلف(3)؛ اگر كسى به ذهنش خطور كند كه خداوند تعالى داراى جسمى هست كه از عضوهاى متعدّد


(1) الفرق بین الفرق، ص 41. (2) البحر الرائق، ج 1، ص 611. (3) إلجام العوام عن علم الكلام، ص 209 و دراسات فی منهاج السنّه، ص 145، به نقل از: الرسالة التدمریّه، ص 92.

(130)


تشكیل یافته، او بت پرست است؛ زیرا هر جسمى مخلوق و آفریده شده است و به اجماع تمام علماى و پیشوایان دینى در تمام زمان هاى پیش و نزدیك، پرستش مخلوق، كفر و بت پرستى است. 4. دخول تجسیم از راه یهود: شهرستانى مى گوید: وضع كثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعددة فی مسائل التجسیم والتشبیه وكلّها مستمدّة من التوراة(1)؛ بسیارى از یهودیان كه به طرف اسلام كشیده شدند احادیث متعددى را در جسمانیّت حق تعالى ساختند و وارد شریعت اسلامى كردند و تمامى احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است. 5. اسرائیلیّات در كتاب هاى اهل سنّت: برخى از سرگذشت ها و نقل هاى تاریخى با ورودشان در كتاب هاى حدیثى، تاریخى و تفسیرىِ اهل سنّت، چهره نازیبایى را از وقایع تاریخى به نمایش گذاشته است، كه تشخیص این حقیقت، كارى فوق العاده مشكل و سخت است؛ زیرا پژوهش گران و اهل تحقیق را در دست یابى به حقایق تاریخى دچار مشكل و گاهى حتّى با ناكامى رو به رو مى كند، ابن خلدون مى نویسد: عرب صدر اسلام، بهره اى از علم و كتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستى را از عالمان یهود و اهل تورات و یا


(1) ملل و نحل، ج 1، ص 117.

(131)


از نصارى همانند كعب الأحبار، وَهْب بن مُنَبِّه و عبداللّه بن سلام مى پرسیدند. تا آن جا كه مى گوید: فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسّرون فی مثل ذلك ومَلاَءُوا كتب التفسیر بهذه المنقولات، وأصلها كلّها كما قلنا من التوراة أو ممّا كانوا یفترون(1)؛ تفاسیر اهل سنّت از گفته هاى یهود و نصارى سرشار گشته و مفسّران هم در این زمینه سهل انگارى كردند و كتاب هاى تفسیرى را از این دست روایات پُر كردند و این در حالى است كه ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافى هاى یهود و نصارى سرچشمه گرفته است. دو كتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخارى و صحیح مسلم نیز از این آفت در امان نمانده و متأسّفانه اخبارى از این دست به فراوانى در آن ها دیده مى شود كه از آن جمله نقل حدیث ساختگى ذیل است كه از افكار یهودیّت در میان احادیث مسلمانان رسوخ كرده است: ابو هریره نقل مى كند كه رسول اللّه [ صلى الله علیه و آله ] فرمود: یَنْزِلُ اللَّهُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا كُلَّ لَیْلَةٍ حِینَ یَمْضِی ثُلُثُ اللَّیْلِ الأَوَّلُ فَیَقُولُ أَنَا الْمَلِكُ أَنَا الْمَلِكُ مَنْ ذَا الَّذِى یَدْعُونِى فَأَسْتَجِیبَ لَهُ مَنْ ذَا الَّذِى یَسْأَلُنِی فَأُعْطِیَهُ مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَغْفِرُنِی فَأَغْفِرَ لَهُ فَلاَ یَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى یُضِى ءَ¨ الْفَجْرُ»(2)؛ خداوند هر شب پس از گذشت یك


(1) تاریخ ابن خلدون (مقدّمه) ج 1، ص 439. (2) صحیح مسلم، ج 2، ص 175، ح 1657 و صحیح بخارى، ج 2، ص 47، ح 1145 و ج 7، ص 149، ح 6321.

(132)


سوّم آن، به آسمان زمین فرود مى آید و تا طلوع فجر ندا مى كند: چه كسى مرا مى خواند تا اجابت نمایم و چه كسى از من طلب مى كند تا به وى عطا كنم و چه كسى طلب بخشش مى كند تا گناهش را ببخشم؟ در برخى از روایات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلى عرشه(1)؛ پس از طلوع فجر به عرش مراجعت مى كند». شاید روزگارى این سخنان بى پایه و اساس، قابل طرح بود و ساده لوحانى را فریفته مى كرد، ولى امروز با رشد دانش و تكامل عقلانى بشر، موجبات تمسخر را فراهم مى كند؛ چرا كه با توجّه به كرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یك نقطه از كره زمین، پایان شب و طلوع فجر مى باشد و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامى كه زمین باقى است و شب و روز در چرخش است، دیگر به عرش برنخواهد گشت. از این رو، برخى از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانى شده اند(2). البتّه نتیجه دورى از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و بى توجّهى به توصیه رسول اكرم صلى الله علیه و آله در تمسّك به ثقلین، سقوط در وادى هاى خطرناك این چنینى را در پى دارد.

نگاهى دیگر به سخنان ابن تیمیّه

با توجّه به آن چه كه از آیات قرآن و سنّت شریف و گفتار شخصیّت هاى بزرگ


(1) فتح البارى، ج 13، ص 390 و عمدة القارى، ج 25، ص 159. (2) ر. ك: تفسیر قرطبى، ج 4، ص 39 و فتح البارى، ج 13، ص 390.

(133)


علمى اهل سنّت، بیان شد؛ دوباره عبارت ابن تیمیّه را مرور مى كنیم كه مى گوید: ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم(1)؛ در كتاب خدا، سنّت رسول اللّه و هم چنین گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده است كه خداوند جسم نیست. مگر «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ»(2) و یا «وَ لَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ » از آیات قرآن نیستند؟ و یا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نیشابورى و ذهبى به صحّت آن شهادت دادند(3)، خارج از سنّت رسول اكرم صلى الله علیه و آله مى باشد؟! و یا این كه احمد بن حنبل، بیهقى، قرطبى، عبدالقاهر بغدادى، شهرستانى و ... از علماى اهل سنّت نیستند؟! مگر نه این است كه وى به فتواى علماى معاصر خویش به سبب همین عقیده باطلِ تجسیم، محكوم به زندان شد؟ همان طورى كه ابو الفداء در تاریخ خود مى گوید: استدعى تقی الدین أحمد بن تیمیّة من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقیدته؛ فإنّه كان یقول بالتجسیم...(4)؛ ابن تیمیّه از دمشق به مصر احضار گردید و پس از محاكمه وى را دست گیر و به سبب عقیده اش زندانى كردند؛ زیرا او


(1) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 101. (2) شورى (42) آیه 11. (3) مستدرك الصحیحین، ج 2، ص 540. (4) تاریخ أبى الفداء، ج 2، ص 392 و حوادث 705 و كشف الارتیاب، ص 122.

(134)


معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است. و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: فقد ثبت كفره(1)؛ كفر ابن تیمیّه ثابت است. و هم چنین ابن حجر عسقلانى و شوكانى، از علماى بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد در دمشق اعلان كنند كه: من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله(2)؛ هر كس عقیده ابن تیمیّه را داشته باشد، خونش هدر و مالش مباح است.


(1) الدرر الكامنه، ج 1، ص 145. (2) همان، ص 147 و البدر الطالع، ج 1، ص 67.

منبع:انجمن گفتگوی دینی

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو