اخبار جهان اسلام
تعجیل در فرج منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) صلوات...



وهابیت و جاهلیت

از مسائلى كه «ابن تیمیّه» بنیانگذار فكرى وهّابیّت رسماً به نشر آن همت گماشت قضیه جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت مانند قرار گرفتن بر روى كرسى و خندیدن و راه رفتن و مانند این ها است.

ابن تیمیه گفته: «ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفی المعانی الثابتة بالشرع والعقل بنفی ألفاظ لم ینف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»

(( التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 101. )).

در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده كه خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیت و عرض بودن منزه است.

انكار یك معنایى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، یك نوع نادانى و گمراهى است.

او مى گوید: «والكلام فی وصف اللّه بالجسم نفیاً وإثباتاً بدعة ، لم یقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم ، كما لم یقولوا إن اللّه جسم»

(( الفتاوی: 5/192. )).

نفى و اثبات جسمانیت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته اند كه خداوند جسم نیست همان طورى نگفته اند كه او جسم است.

و در جاى دیگر مى گوید: «فإسم المشبّهة لیس له ذكر بذم فی الكتاب والسنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعین»

(( بیان تلبیس الجهمیّة فی تأسیس بدعهم الكلامیة: ج 1 ص 109. )).

در قرآن و روایات مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.


هیأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پیرامون جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:

«ونظراً إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للسملم نفیه ولا إثباته لأنّ الصفات توقیفیّة»

(( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/227. )).

(با توجّه به اینكه در باره جسمانیّت خداوند نفیاً و اثباتاً در روایات گفتگو نشده است، بنا بر این نباید سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقیفى است، یعنى آنچه در روایات و آیات آمده است، مى شود به زبان آورد).

ابن تیمیه در رساله «عقیدة الحمویّة»مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند

(( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451. )).

بخارى از ابو هریرة از قول یكى از صحابه نقل مى كند كه از مهمانى پذیرائى كرده بود، به محضر پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)رسید و حضرت فرمود: «ضحك اللّه اللیلة خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائى تو از مهمان، خندید

(( صحیح بخاری، ج 4، ص 226، كتاب المناقب، باب مناقب الأنصار. )).

بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل كرده كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحك اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فكلاهما یدخل الجنّة»خداوند مى خندد بر دو نفرى كه همدیگر را مى كشند و هر دو وارد بهشت مى شوند

(( صحیح بخاری، ج 3، ص 210، كتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفیر، صحیح مسلم، ج 6، ص 40، كتاب الإمارة، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الآخر. )).

ابن تیمیه مى گوید: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنیا فرود مى آید، و مى گوید: آیا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم.. خدا این كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.

و پس از نقل مطلب فوق مى نویسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انكار یا توجیه كند بدعتگذار و گمراه است

(( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451. )).

«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا كنزولی هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود مى آید، همچنان كه من از پلّه این منبر فرود مى آیم)، سپس یك پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند، و در زندان از دنیا رفت

(( رحلة ابن بطوطة: 113. )).

در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّى نوشته است مى گوید: عموم منسوبین به اهل سنّت براى اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براین است كه ذات احدیّت را در آخرت با چشم مى توان دید ولى در دنیا نمى توان دید

(( مختصر منهاج السنّة: 2/240. )).


از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟

هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست بلكه خارج از این عالم مى باشد.

ودلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پایین صورت مى گیرد، همانطورى كه در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نمودیم.

تا آنجا كه مى نویسند: رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) از كنیزى كه مى خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسید: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن كنیز فرمود: او شخص با ایمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.

و همچنین رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: من امین كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.

آن گاه هیأت عالى افتاى سعودى مى نویسد: «من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام

هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذیرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است

(( كیف الردّ على القائلین بأنّ (اللّه فی كلّ مكان) تعالى عن ذلك، وما حكم قائلها؟

وأجابت اللجنة: أوّلا: عقیدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .وممّا یدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یكون إلاّ من أعلى إلى أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ) المائدة: 48.

إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجاریة: أین اللّه؟ قالت: فی السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائی وغیرهم، وفی الصحیحین حدیث أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونی وأنا أمین من فی السماء، یأتینی خبر السماء صباحاً ومساءً. مسند أحمد (3/4، 68، 73) والبخاری (فتح الباری) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.

وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.)).

و همچنین گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فكیف على عرش عظیم»

(( التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص568 . )).

اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى تواند بر پشت یك پشه اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد.

ابو یعلى از ابن عباس نقل كرده كه پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «رأیت ربی عز وجل، شاب أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء

خداوند را به صورت نو جوانى دیدم كه هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.

ابو یعلى در كتاب دیگرش گفته: ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و أحمد بن حنبل گفته: «هذا حدیث رواه الكبّر عن الكبّر، عن الصحابة عن النبی(صلى الله علیه وآله وسلم) ، فمن شك فی ذلك أو فی شیء منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه

این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت كرده اند و هر كس در صحت این روایت شك نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، سلام نباید به او داد و به هنگام مریضى از وى نباید عیادت كرد

(( طبقات الحنابلة: ج3 ص81 ج 82، ط ج مكتبة العبیكان، مكة المكرمة ج جامعة أم القرى.

إبطال التأویلات لأبی یعلى: ج1 ص141، ط1 ج مكتبة دار الإمام الذهبی الكویت، 1410 هـ.، إبطال التأویلات: ج1 ص145. )).


ابو بكر ابن عربى مى گوید: فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو یعلى، (امام و پیشواى ابن تیمیه) مى گوید: در باره خدا هر عضوى را جز ریش و عورت اثبات خواهم كرد: «إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیة والعورة»

(( العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحدیثة: 2/283، دفع شبه التشبیه بأكف التنزیه لابن الجوزی: 95، 130 ـ الهامش. )).

ابن قیم شاگرد ابن تیمیه مى نویسد: «إنّ اللّه یجلس على العرش ، ویجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود»

(( بدائع الفوائد، ج 4، ص 39. )).

خداوند بر روى عرش مى نشیند و رسول اكرم (ص) نیز در كنار او جلوس مى كند، و این همان مقام محمود و شایسته اى است كه قرآن وعده داده است

قال ابوبكر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یكون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یكون مثله لأنّه (لیس كمثله شیء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»

(( العواصم من القواصم: 209. )).

ابن عربى در تفسیر آیه شریفه (الرحمن على العرش استوى)مى گوید: خداوند بر روى عرش مى نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زیرا خداوند عظیم است و نمى شود كه با عرش یكسان باشد و از این روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.

طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه (وسع كرسیّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: «وإنّه لیقعد علیه فما یفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى كرسى مى نشیند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از كرسى پهن تر مى باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.

وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه كما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل

)) فردوس الأخبار ج 1 ص 219.((

دیلمى از عبد اللّه عمر نقل كرده كه خداوند، عرش خود را پر مى كند به طورى كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى آید.



سیوطى از طرق مختلف عن عمر نقل مى كند كه زنى خدمت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) رسید و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) خدا را به عظمت یاد كرد و فرمود: كرسى خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى كه خداوند بر روى كرسى قرار مى گیرد، در اثر سنگینى حق از كرسى ، ناله اى همانند ناله شتر بچه خارج مى شود. و هیثمى در كتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است

(( قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنة والبزار وأبو یعلى وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسی فی المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبی صلى الله علیه وسلم فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالى وقال : «إنّ كرسیّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطیطاً كأطیط الرحل الجدید إذا ركب من ثقله الدر المنثور ج 1 ص 328. قال الهیثمی: رواه البزار ورجاله رجال الصحیح . مجمع الزوائد ج 1 ص 83. وقال أیضاً: رواه أبو یعلى فی الكبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفة الهمذانی وهو ثقة. مجمع الزوائد ج 10 ص 159. )).

***

از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده اى یك وجب به من نزدیك شود، من یك ذراع (نیم متر) به او نزدیك خواهم شد و اگر او یك ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو كف دست (بیش از یك متر) به او نزدیك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت

(( سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟

أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: «إذا تقرّب إلیّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلیّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانی ماشیاً أتیته هرولة» رواه البخاری ومسلم. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: 3/196، فتوى رقم 6932. )).

بن باز مفتى أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائى این چنین نوشته: «أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الكتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول صلى اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه»

(( فتاوى بن باز، ج 5 ص 374. )).

آن چه كه صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براى خداوند، در كتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) این صفات را براى خداوند به آن گونه اى لایق او مى باشد، اثبات نموده است.

سخن ابن تیمیّه و پیروان وهابى او در اثبات جسمانیت حق تعالى مخالف كتاب و سنت است زیرا آیه شریفه (لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ)

(( الشورى : 11. )).

صراحت دارد كه خداوند مانندى ندارد و آیه شریفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )

(( الاخلاص : 4. )).

نیز دلالت مى كند كه او بى همتا است.

حاكم نیشابورى در روایتى از اُبَىّ بن كعب نقل كرده: مشركان از رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)خواستند كه نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود: كه اى پیامبر! به مشركان بگو: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) او خداوند یكتا و بى نیاز است، بى نیازى كه (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ ) فرزندى ندارد و از پدر و مادرى هم زاده نشده زیرا آن كه زاده شده، روزى هم خواهد مرد، و آن كه بمیرد ارثى خواهد گذاشت، وخداوند بى همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.

(وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُ) خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد.

آن گاه حاكم نیشابورى و همچنین ذهبى گفته اند: این روایت صحیح است.

«إنّ المشركین قالوا : یا محمد أنسب لنا ربك ! فأنزل اللّه عز وجل : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) قال : الصمد الذی (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ )، لأنّه لیس شئ یولد إلاّ سیموت ، ولیس شئ یموت إلاّ سیورث وإنّ اللّه لا یموت ولا یورث، (وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُ )قال : لم یكن له شبیه ولا عدل ولیس كمثله شئ

ثمّ قال الحاكم : صحیح الإسناد ولم یخرجاه. وقال الذهبی: صحیح

(( المستدرك: 2/ 540. )).

بیهقى از بزرگ شخصیتهاى علمى اهل سنت مى گوید: امام احمد بن حنبل نظریه قائلین به جسمانیت حق تعالى را باطل دانسته و گفته است: اسم ها از شریعت و لغت گرفته مى شود و اهل لغت كلمه «جسم» را در برابر چیزى كه داراى طول، عرض، ارتفاع، تركیب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامى این ها منزّه است و شایسته نیست كه او را جسم بنامیم زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است، بنا بر این عقیده به جسمانیت باطل است

( وأنكر أحمد على من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشریعة واللغة، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم على ذی طول وعرض وسمك وتركیب وصورة وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلك كلّه ، فلم یجز أن یسمّى جسماً لخروجه عن معنى الجسمیّة ولم یجئ فی الشریعة ذلك فبطل. طبقات الحنابلة: 2/298، اعتقاد الإمام ابن حنبل للتمیمی: 298، العقیدة لأحمد بن حنبل: 110، تهنئة الصدیق المحبوب لسقاف: 39. )).



شهرستانى مى گوید: «وضع كثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعددة فی مسائل التجسیم والتشبیه وكلّها مستمدّة من التوراة»

(( الملل والنحل: 1/117 . )).

بسیارى از یهودیان كه به طرف اسلام كشیده شدند احادیث متعددى را در جسمانیت حق تعالى ساختند و وارد شریعت اسلامى كردند، و تمامى احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است.

ورود بعضى از قصص و نقلهاى تاریخى در كتب حدیثى و تاریخى و تفسیرى اهل سنت چهره اى نا زیبا از وقایع درست تاریخى به نمایش گذاشته است، كه تشخیص این حقیقت كارى فوق العاده مشكل وسخت است، زیرا پژوهندگان و اهل تحقیق را در دستیابى به حقایق تاریخى دچار مشكل، و یا با ناكامى رو برو مى كند.

ابن خلدون مى نویسد: عرب صدر اسلام بهره اى از علم و كتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستى را از علماء یهود و اهل تورات و یا از نصارى همانند: كعب الأحبار، وهب بن منبه، وعبد الله بن سلام مى پرسیدند تا آن جا كه مى گوید: «فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسّرون فی مثل ذلك وملأوا كتب التفسیر بهذه المنقولات ، وأصلها كلّها كما قلنا من التوراة أو ممّا كانوا یفترون»

(( مقدمة ابن خلدون: 439 . )).

تفاسیر اهل سنت از گفته هاى یهود و نصارى مملو گشته و مفسران هم در این زمینه سهل انگارى كردند و كتابهاى تفسیرى را از این قماش روایات پر كرند و ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافى هاى یهود و نصارى سر چشمه گرفته است.

در دو كتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخارى و مسلم نیز از این آفت در امان نمانده و متأسّفانه اخبارى از این دست به فراوانى در آنها دیده مى شود، كه از آن جمله نقل حدیث ساختگى ذیل است كه از افكار یهودیّت در میان احادیث مسلمین رسوخ كرده است.

}«عن أبی هریرة عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: یَنْزِل اللّه إلى السماء الدنیا كلّ لیلة حین یمضی ثلث اللیل الأوّل فیقول: أنا الملك، أنا الملك، من ذا الذی یدعونی فأستجیب له، من ذا الذی یسألنی فأعطیه، من ذا الذی یستغفرنی فأغفر له، فلا یزال كذلك حتّى یضیء الفجر»

(( صحیح مسلم: 2/175، سنن ابن ماجة: 1/435، سنن الترمذی: 1/277. )).

خداوند هر شب پس از گذشت یك سوّم از آن، به آسمان زمین فرود مى آید، و تا طلوع فجر ندا مى كند: چه كسى است كه مرا بخواند و از من چیزى بخواهد، و طلب بخشش كند، تا خواسته هاى وى را بر آورده نمایم.

در برخى از روایات آمده است:«فإذا طلع الفجر صعد إلى عرشه»

(( فتح البارى: 13/390. ))

پس از طلوع فجر به عرش مراجعت مى كند.

شاید روزگارى این سخنان بى پایه و اساس، مشترى داشت، ولى امروز با رشد دانشها و تكامل عقلانى بشر این قبیل نقلها مورد تمسخر قرار گرفته و به آن مى خندند، چون با توجّه به كرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یك نقطه از كره زمین پایان شب و طلوع فجر مى باشد، و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامى كه زمین باقى است و شب و روز در چرخش است دیگر به عرش بر نخواهد گشت.

روى این جهت برخى از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانى شده اند

(( رجوع شود به تفسیر القرطبی: 4/39، فتح البارى: 13/390. )).

البتّه نتیجه دورى از اهل بیت عصمت و طهارت و بى توجّهى به توصیه رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در تمسّك به ثقلین، سقوط در وادى هاى خطرناكى این چنین را در پى دارد.

با توجه به آنچه كه بیان شد از آیات قرآن و سنت شریف و گفتار شخصیتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تیمیه را مرور مى كنیم كه مى گوید: «ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم»

(( التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 101. )).

در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده كه خداوند جسم نیست.

مگر (لَیْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و یا(وَ لَمْ یَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم ) از آیات قرآن نیستند؟

و یا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نیشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند

(( مستدرك الصحیحین: 2/540. ))،

خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)مى باشد؟!!!

و یا احمد بن حنبل، بیهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نیستند؟!!

مگر نه این است كه وى به فتواى علماء معاصر خویش به خاطر همین عقیده باطل تجسیم محكوم به زندان شد؟

همان طورى كه أبو الفداء در تاریخ خود مى گوید: «استدعى تقی الدین أحمد بن تیمیة من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقیدته فإنّه كان یقول بالتجسیم...»

(( تاریخ أبی الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتیاب: 122. )).

ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار گردید وپس از محاكمه وى را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانى كردند زیرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.

و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»

(( الدرر الكامنة: 1/145. ))،

كفر ابن تیمیه ثابت است.

و همچنین ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله»

(( الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67. )).

هر كس عقیده ابن تیمیه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.

منبع : انجمن گفتگوی دینی

http://www.askdin.com/showthread.php?t=7613

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات